روزنامه هفت صبح، سینا بحیرایی | اغراق نیست اگر بگوییم وسترن، سینماییترین گونه در هنر هفتم است. وسترن تقریبا در همان اوایل سینما حضور داشت. «سرقت بزرگ قطار» (۱۹۰۳) یکی از اولین و تاثیرگذارترین فیلمهای تاریخ سینما است. اینگونه سینمایی همچنان در سینمای امروز، البته با شدتی کمتر، فعال است. «در آریزونای قدیم»، فیلم محصول ۱۹۲۸ رائول والش هم نقشی کلیدی در تحول و تکامل این گونه سینمایی داشته است.
فیلم داستان راهزنی به نام سیسکو کید است که برایش جایزه تعیین شده. گروهبانی به نام میکی دان مامور دستگیری او میشود. کل فیلم داستان موش و گربه بازی این دو شخصیت جذاب و کلکهای مختلفی است که آنها علیه هم پیاده میکنند. «در آریزونای قدیم» اولین فیلم وسترن صدادار تاریخ سینما و همچنین اولین فیلمی است که در مکانهای بیرونی صدا ضبط کرده. با یک فیلم جریانساز طرف هستیم. البته کیفیت صدای فیلم بعضی جاها واقعا بد است.
این هم امری طبیعی است، چون در سال ۱۹۲۸ صدا تازه وارد دنیای سینما شده و هنوز در مرحله آزمون و خطا بود. سرعت پیشرفت در سینما همیشه امری شگفتآور بوده است. باورنکردنی است که صدا سال ۱۹۲۸ و در فیلم «در آریزونای قدیم» اینقدر ضعیف بوده، ولی تنها دو سال بعد و در فیلم «در جبهه غرب خبری نیست» از لوئیس مایلستون، با یک صدای عالی و شفاف طرف هستیم. این یکی از ویژگیهای دوست داشتنی هالیوود است که باعث تمایز آن با سینمای دیگر نقاط جهان میشود. در هالیوود، همیشه صنعت و دستاوردهای فنی به اندازه فعالیت هنری اهمیت دارد.
وقتی یک وسترن قدیمی مثل «در آریزونای قدیم» تماشا میکنیم، متوجه میشویم که سینمای وسترن هم در طول این بیش از صد سال، به پختگی و کمالی قابل توجه رسیده است. در واقع، الان دیگر وسترن به یک زبان متمایز و قابل فهم تبدیل شده، زبانی که هر فیلمسازی که به دنبال ساخت وسترن باشد، خواه ناخواه مجبور است آن را یاد بگیرد. چنین چیزی در «در آریزونای قدیم» دیده نمیشود. قابها، میزانسن و تدوین، همهچیز تخت و معمولی است، مثل بقیه فیلمهایی که آن زمان ساخته میشد. باید چند دهه میگذشت تا جان فورد و همکارانش رنگی خاص به سینمای وسترن بیافزایند یا وسترن اسپاگتی از راه برسد و با قواعد زیبا و تماشایی خاص خودش، این گونه را به نهایت کمال برساند.
یک نکته مورد بحث دیگر در مورد سینمای وسترن این است که آیا واقعا غرب وحشی و آمریکای آن زمان، به همان اندازه که در فیلمهای وسترن میبینیم جذاب و خاص بود؟ آیا واقعا درههای خشک و شهرکهای گرم بیابانی آنقدری که در این فیلمها میبینیم جذاب هستند یا کارگردانها با ترفندهای سینمایی آنها را جذاب کردهاند؟ فیلمی مثل «در آریزونای قدیم» باعث میشود نظر ما به احتمال دوم نزدیکتر باشد. در واقع در تمام وسترنهای آن زمان میشود چنین چیزی را دید.
شهرکهای پر از گرد و غبار، امکاناتی بسیار کم، لباسهایی همیشه خاکی، گرمای سوزان، این عناصر دستکم در فیلمی چون «در آریزونای قدیم» به اندازه آثاری چون «خوب، بد، زشت» و «روزی روزگاری در غرب»، چشمنواز و زیبا نیستند. اتفاقا برعکس مخاطب را از آن دوران زده میکنند. چرا که جنس واقعیتی که نشان میدهند مملو از فقر، کمبود و سختی است. گویی در فیلمی چون «در آریزونای قدیم»، آن پرده سینمایی کنار رفته است و واقعیت در نهایت عریانی، دیده میشود.
قرار بود رائول والش خودش در نقش سیسکو کید بازی کند. ولی یک روز که مشغول رانندگی بود، خرگوشی به داخل ماشین پرید و باعث شد او کنترل خودرو را از دست بدهد و تصادف کند. همین تصادف باعث شد والش یک چشم خود را برای همیشه از دست بدهد و دیگر نتواند این نقش را بازی کند. در واقع، بعد از این تصادف، والش بازیگری را برای همیشه کنار گذاشت. اما همچنان کارگردان باقی ماند و به موفقیت زیادی رسید.
سیسکو کید هم یک شخصیت معمولی نیست و داستان شکلگیری جالبی دارد. این شخصیت خیالی اولین بار در یکی از داستانهای کوتاه اُ. هنری به نام «راه کابالرو» در سال ۱۹۰۷ خلق شد. سیسکو کید بعدا به محبوبیت زیادی رسید و در فیلمها و سریالها و برنامههای رادیویی زیادی حضور پیدا کرد. جالب این است که در داستان هنری، سیسکو کید یک جنایتکار بیرحم بود، ولی در اقتباسهای بعدی تغییرات زیادی کرد و یک جوانمرد قهرمان مکزیکی شد. آخرین حضور سیسکو کید در دنیای سینما و تلویزیون به فیلمی تلویزیونی به نام «سیسکو کید» در سال ۱۹۹۴ برمیگردد. لوئیس والدز کارگردان این فیلم بود و جیمی اسمیتس در نقش سیسکو کید بازی میکرد.
«در آریزونای قدیم» در دومین مراسم اسکار که آوریل سال ۱۹۳۰ برگزار شد، خوش درخشید و در پنج رشته از جمله بهترین فیلم، بهترین کارگردانی و بهترین بازیگر نامزد اسکار شد. تنها وارنر بکستر بود که به خاطر بازی در سیسکو کید، موفق شد اسکار را با خود به خانه ببرد. فیلم در بقیه رشتهها دستخالی ماند.



