روزنامه هفت صبح | بلید رانر: ریدلی اسکات این فیلم نوآر تخیلی را در ۴۵سالگی ساخت. فیلمی که برای عنوان بهترین فیلم علمی تخیلی تاریخ تنها ادیسه فضایی ۲۰۰۱ را هماورد خود میبیند. فیلم برمبنای داستانی از فیلیپ ک.دیک در خلق فضایی خارقالعاده از لسآنجلس سال دو هزار و نوزده یک کلونی چند ملیتی میآفریند که در آن آشوب و هرج و مرج حرف اول را میزند.
هریسون فورد مامور ویژه یگان پلیس بلیدرانر مسئول حل پروندهای میشود که در آن چند ربات انساننما برای فرار از طول عمر محدود خود سر به شورش برداشتهاند و در جستوجوی خالق خود هستند تا عمر خود را افزایش دهند. فیلم در فضایی پلیسی نمایش کم نقصی از آینده را در جلوی چشمان ما به تصویر میکشد و به مرثیهای بر مسئله فانی بودن بشر و میل به جاودانگی بدل میشود.
فیلمی به غایت چشم نواز که در آن رویای جاودانگی موج میزند. موسیقی متن بینظیر ونجلیس این منظومه پرشکوه ریدلی اسکات را تکمیل میکند. صحنه زد وخورد نهایی هریسون فورد با رهبر هوشمند روباتها از زیباترین فصول نیم قرن گذشته سینما محسوب میشوند. یکی از پنجاه فیلم برگزیده تاریخ سینما و دومین فیلم دهه هشتاد (پس از گاو خشمگین)
ریدلی اسکات. بازیگران: هریسون فورد، شان یانگ، داریل هانا / blade runner(1982)
عجیبتر از بهشت
عجیبتر از بهشت نمونه اعلایی از سینمای خلوص است. نمونهای از تلاش موفق یک فیلمساز برای به تصویر کشیدن واقعیت و هسته احساسات؛ بدون زواید، بدون تظاهر، بدون مبالغه، بدون درام. اینجا خلوص همه چیز در بالاترین سطح خود است. در عجیبتر از بهشت آدمها در ارتباط با یکدیگر عجلهای ندارند. نقش بازی نمیکنند. به هم فرصت میدهند و در نهایت به اصل عواطف و احساسات میرسند: به اصل دوستی، به اصل افسردگی، به اصل دلتنگی و به هسته زندگی.
با عجیبتر از بهشت جارموش میرود درکنار دیگر فیلمسازان بزرگی که در سینمای خلوص تجربیات پرارزشی به یادگار گذاشتهاند. در کنار ملویل، برسون، بکر، وندرس و البته ازو. افسوس که جارموش پس از عجیبتر از بهشت و در بیش از سی سالی که از ساخت آن فیلم میگذرد به ندرت توانست آن جایگاه بلند ابتدایی خود را تکرار کند. مرد مرده، زمین خورده قانون و یا گلهای پژمرده فیلمهای خوبی هستند اما به آن درجه شگفتانگیز خلوص عجیبتر از بهشت دست نمییابند.
اوا دختر مجار به نیویورک میآید تا ده روز مهمان پسر عمویش ویلی باشد. ویلی تلاش میکند یک آمریکایی واقعی باشد. دختر در دنیای نو حیران است. رابطه او با ویلی و دوست او ادی با پرخاش شروع میشود اما اوا با خونسردی ماجرا را پیش میبرد. اوا سپس به کلیولند میرود. یک سال بعد ویلی و ادی به دنبال او به شهر سرمازده کلیولند میروند و سه نفری راهی فلوریدا میشوند.
در آنجا سرنوشت بازیهای جدیدی برایشان تدارک دیده است… این فیلم سیاه و سفید و کم هزینه که ساختارش بر دهها فید دلتنگ کننده قرار گرفته، آغازی افسرده وار با چاشنی طنزی ملایم دارد اما در انتهای خود در ارتباط انسانی این سه آدم معمولی قلب بیننده را از عشق به زندگی و آدمها انباشته میکند.
جیم جارموش. بازیگران:جان لوری، استر بالینت، ریچارد ادسون/ stranger than paradise (1984)
در ستایشکریگرانت
دیوید تامسون یادداشت مشهوری دارد در ستایش کری گرانت و این که چرا چنین پدیدهای در سینمای آمریکا تکرار نشده است؟ هیچ کسی او را یک اعجوبه بازیگری نمیداند اما طی سی سال او همچون یک حرفهای تمام و کمال بخشهایی از وجودش را به درون نقشهایش هدیه میکرد. چه در کمدیهایش و چه در رمانسهایش.
مردی که میتواند هم ملیح باشد و جذاب و هم زن ستیز و مشکوک و پارانویید. هم سر به هوا و لاقید و بازیگوش، هم متعهد و عاشق پیشه و فداکار. بیجهت نیست که هیچکاک و هاکس با دو رویکرد کاملا متفاوت او را تجسم غایی خود از شخصیتهای مرد مورد نظر خود میدانستند. همه چیزهایی که موجب شد تا دیوید تامسون او را مهمترین بازیگر مرد تاریخ سینما بداند.
آن هم مردی که در خارج از پرده سینما زندگیاش آکنده است از آشفتگیهای جنسی و شکستهای عشقی. مردی در لبه ناامیدی. بیهیچ تلاشی برای قبولاندن خود به کسی و جایی. کاراکتر سینمایی او تقریبا در تمام فیلمهایش برای من جزو شگفتیهای تاریخ سینماست. مثل بازیگران زن فرانسوی، سینمای کلاسیک ژاپن و کمدیهای دهه سی آمریکا.
اینجا ده فیلم درجه یک را از او آوردهام.
معما /استنلی دانن. ۱۹۶۳ /شمال از شمالغربی /آلفردهیچکاک. ۱۹۵۹/ میمون بازی /هاوارد هاکس. ۱۹۵۲ بدنام /آلفرد هیچکاک. ۱۹۴۶ /داستان فیلادلفیا /جورج کیوکر. ۱۹۴۰ /منشی همه کاره من /هاوارد هاکس . ۱۹۴۰ /فقط فرشتهها بال دارند /هاوارد هاکس.۱۹۳۹ /نگهداری از بیبی /هاوارد هاکس .۱۹۳۸ /تعطیلات /جورج کیوکر.۱۹۳۸ /حقیقت تاسفبار /لیو مک کری .۱۹۳۷



