روزنامه هفت صبح، فربد غفاری | نمایش «آنتیگون، آخرین سامورایی» از جمله نمایش‌هایی بود که واپسین روزهای بهمن ماه در تالار حافظ مجموعه رودکی به روی صحنه رفت و اجراهای خود را در چهلمین جشنواره تئاتر فجر به پایان رساند. این نمایش به کارگردانی امین رضایی که به شیوه کارگاهی، با هنرجویان تولید شده، پیش از این در پردیس تئاتر مستقل مشهد اجرای عموم داشته است. نمایشنامه این اثر بر اساس نمایشنامه آنتیگونه نوشته سوفوکل و با همان پیرنگ اولیه نوشته شده است با این تفاوت که مکان نمایشنامه به جای شهر تب، شهری خیالی در ژاپن است.

همزمان با ورود تماشاگر، یکی از بازیگران در هیبت پیرمردی لاغر و ژنده‌پوش با فانوسی در دست و یک هدفون دور گردن، برای تماشاگران دست تکان می‌دهد، انگار خوشامد می‌گوید و با زبانی نامفهوم سعی در ارتباط با مخاطبی دارد که تازه صندلی خود را یافته و جاگیر شده است. صحنه مه آلود است. جلوتر متوجه می‌شویم که این پیرمرد همان پیشگوی معروف نمایشنامه، تیرزیاس است. او می‌تواند از دنیای نمایش خارج و با تماشاگر انگلیسی حرف بزند و حتی سلفی بگیرد.

هم اوست که صفحه مانیتور بالانویس را به ما نشان می‌دهد. بالانویسی که وظیفه ترجمه دیالوگ‌ها را دارد و مهم‌تر از آن نقش خدایان و آن جبر گریزناپذیر حاکم بر اشخاص و اتفاقات نمایش را بازی می‌کند. سامورایی‌ها در تاریخ ژاپن طبقه جنگجوی نسبتا ممتازی بودند دارای اصول و مرامی خاص که آنها را متمایز می‌خواست. از ویژگی‌های آنها می‌توان به شجاعت، وفاداری، حق طلبی و هاراکیری(خودکشی) اشاره کرد. در جایی از نمایش گفته می‌شود ادیپ آخرین سامورایی بود.

کرئون (امپراطور) دایی آنتیگونه سامورایی بودن و داشتن موی بلند را ممنوع اعلام می‌کند و برای فرد خاطی نیز مجازات درنظر می‌گیرد. پولونیکس برادر آنتیگونه نیز خود را سامورایی می‌داند و موی بلند دارد و به دلیل این نافرمانی، کرئون اجازه نمی‌دهد جنازه او طبق سنت سوزانده شود‌ و روحش به آرامش برسد. آنتیگونه نیز تصمیم می‌گیرد سامورایی باشد در حالی که خواهر مطیع و فرمانبردارش ایسمنه به اون می‌گوید فقط یک زن باش و برای کرئون کوفته برنجی درست کن.

کوفته برنجی هم می‌تواند استعاره از مادیات، شکم پرستی و تنزل اصول و آرمان‌ها به امور سطحی باشد. قوز پشت ایسمنه نمایانگر همین شخصیت فرمانبردار اوست. هایمن، پسر کرئون و نامزد آنتیگونه نیز به او دسته‌ای مو هدیه می‌دهند و در نهایت سامورایی وار در اسارت به زندگی خود پایان می‌دهد. مدتی است در این شهر خارش بدن همه گیر شده‌ و حالا که جنازه پولونیکس روی زمین می‌پوسد، بوی تعفن حاصل از آن نیز زندگی را مشکل کرده است.

زبان گفتار در این اجرا یک زبان ساختگی توسط گروه است. واژگانی فارسی به صورت دگرگون شده و با لهجه و آهنگ زبان ژاپنی به گوش می‌رسند. کف صحنه مستطیل سفید بزرگی را می‌بینیم. زندگی شخصیت‌های نمایش داخل آن جریان دارد.‌ نمادی از شهر تِب. و فقط کسی مثل تیرزیاس می‌تواند پا فراتر از آن بگذارد قید زمان و مکان را بشکند و با جهان ما ارتباط بگیرید. در گوشه‌ای از شهر یک درخت بی‌برگ و بار شبیه درخت در انتظار گودو نیز به چشم می‌خورد. انگار زمستان است.

این سردی با رنگ سفید کیمونوی بازیگران(لباس سنتی ژاپن) و نور آبی تقویت می‌شود. از ویژگی‌های مثبت این اجرا می‌توان به نورپردازی دقیق و درست در جهت فضاسازی بهتر اشاره کرد. بازیگران جوان نمایش با بدن‌های آماده خود به زیبایی فرم بدن ژاپنی را خصوصا در راه رفتن ارائه می‌دهند.

به عقیده نگارنده، کارگردان در اقتباس از یکی از مهمترین تراژدی‌های کلاسیک و ارائه آن در فرمی جدید موفق عمل کرده است. همچنین سعی دارد موقعیت‌های کمدی نیز خلق کند.او خلاقانه و هوشمندانه آنتیگونه بودن را کنار سامورایی بودن قرار می‌دهد و تماشاگرش را به تفکر وامی‌دارد. به امید اینکه گروه‌های شهرستان فرصت اجرا در تهران و همینطور گروه‌های تهران فرصت اجرا در دیگر شهرها را داشته باشند تا این نمایش‌های خوب میزبان مخاطبان بیشتری شوند.

سایر اخبارکاربران ویژه - فرهنگیرا از اینجا دنبال کنید.