روزنامه هفت صبح | ‌بر‌خلاف ژانر موزیکال و وسترن که همیشه برای اعضای آکادمی علوم و فنون سینمایی آمریکا جایگاه ویژه‌ای داشته‌اند، فیلم‌های نوآر و به‌طور کلی درام‌های جنایی کمتر از سوی محافل هنری تحویل گرفته می‌شوند؛ در عوض محبوب‌ترین گزینه برای فیلمبازها هستند و در طول زمان بیشتر از هر ژانر یا جریان دیگری در واکنش به اوضاع و احوال زمانه دچار تغییر و تحول شده‌اند. از نظر تئوریک هم که لازم نیست به بحث‌های دامنه‌دار پیرامون فیلم نوآر یا نئونوآرها اشاره کنیم.

بازسازی گی‌یرمو دل‌تورو از فیلم نوآر کلاسیک «کوچه کابوس» دوباره یاد فیلم‌های جنایی و تاریک سال‌های بعد از جنگ جهانی دوم را زنده کرده است. به همین بهانه بد نیست که مروری داشته باشیم بر آثار مهمی که در دهه گذشته چه از نظر فرمی و بصری و چه از نظر تماتیک و روایی سعی کرده‌اند تا اصول و قواعد فیلم‌های نوآر را بازیابی و بازآفرینی کنند.

جزیره شاتر (۲۰۱۰) / Shutter Island
یک کارآگاه برای تحقیق پیرامون گم شدن بیمار به تیمارستانی واقع در جزیره شاتر می‌رود. در ادامه قضیه مدام مرموز و مشکوک‌تر می‌شود تا جایی‌که دیگر هیچ جای امنی باقی نمی‌ماند. فقط برای اینکه ببینید دنیا چطور ظرف نیم‌قرن تغییر کرده و فشارهای روانی بر انسان معاصر چقدر افزایش پیدا کرده، کافی است که «جزیره شاتر» را با یکی از فیلم‌های مورد علاقه و الهام‌بخش مارتین اسکورسیزی یعنی «دالان شوکِ» ساموئل فولر مقایسه کنید.

گرچه فیلم از سوی آکادمی و منتقدان تحویل گرفته نشد، بعد از اکران موفق به اثری محبوب و جریان‌ساز در میان مخاطبان جدی سینما تبدیل شد و در میان فیلم‌های هزاره جدید جایگاهی ویژه پیدا کرد. اسکورسیزی برای ساختن این فیلم معمایی تمام فرمول‌های نوآرهای دهه چهل و پنجاه را به شیوه‌ای موکد و موثر به‌کار می‌برد و بدون هیچ ابایی شخصیت اصلی‌اش را به چاهی تاریک و عمیق می‌اندازد که بیرون آمدن از آن کار هر کسی نیست؛ حداقل با عقل و روان سالم.

بران (۲۰۱۱) / Drive
راننده‌ای که متخصص گیر نیفتادن و فراری دادن دزدهاست، بعد از گیر کردن دلش، قاطی یک بازی پیچیده می‌شود و چاره‌ای ندارد جز اینکه تا ته قصه برود و هر کسی را که سر راهش سبز می‌شود، از میان بردارد. شباهت فیلم به «راننده» و دیگر فیلم‌های جنایی پر از ماشین‌بازی دهه هفتاد قابل انکار نیست ولی نه به شیوه بازیافتی امثال تاد فیلیپس در «جوکر».

نیکلاس ویندینگ رفن دانمارکی در اولین تجربه هالیوودی‌اش، خوددارانه‌ترین فیلم کل کارنامه‌اش را ساخته؛ با سکوت و سکونی که سینمای ژان پیر ملویل را تداعی می‌کند و خشونت غیرمنتظره‌ای که شاید حرص کوئنتین تارانتینو را در بیاورد. شیوه کارگردانی و زیبایی‌شناسی ویندینگ رفن، که خشونت را بی‌مرز ولی به‌اندازه و طی برداشت‌های بلند و نماهای نامتعارف به تصویر می‌کشد، خیلی زود به الگویی رایج در سینمای آلترناتیو و جریان اصلی برای طراحی و اجرای صحنه‌های اکشن تبدیل شد.

شبگرد (۲۰۱۴) / Nightcrawler
یک آدم درب و داغان که آموزش‌های آنلاین برای موفقیت را جدی گرفته، با تصویربرداری از صحنه‌های تصادف و سوانح رانندگی برای اخبار صبحگاهی شبکه‌های تلویزیونی، در مسیر پیشرفت قرار می‌گیرد. مثل یک شغال گرسنه شروع می‌کند و در پایان به گرگی باتجربه تبدیل می‌شود که برای دیده شدن هرچه بیشتر، ترسی از مشارکت در جنایت ندارد. بدون اینکه ربطی به «بوی خوش موفقیت» شاهکار الکساندر مک‌کندریک داشته باشد، داستان موفقیت در دنیای مصرف‌گرایی امروزی را روایت می‌کند؛

تمام مرزهای اخلاقی را می‌توانی پشت سر بگذاری و از هر چیزی سوءاستفاده کنی، اگر و فقط اگر به اندازه کافی زرنگی به خرج بدهی و راهش را بلد باشی. دن گیلروی بعد از سال‌ها فیلمنامه‌نویسی و بازنویسی‌های بدون اسم در هالیوود، در اولین تجربه کارگردانی‌اش موفق بود و جیک جیلنهال هم یکی از بهترین نقش‌آفرینی‌های کارنامه‌اش را ثبت کرد. ولی در مجموع مثل اکثر نوآرها و درام‌های جنایی، فیلمی نبود که با سلیقه اعضای آکادمی جور در بیاید.

فساد ذاتی (۲۰۱۴) / Inherent Vice
کارگاه خصوصی هیپی که اکثر اوقات نشئه است، برای حل چند تا پرونده به جاهای مختلف سرک می‌کشد و از جاهای عجیب و غریب سر در می‌آورد. می‌گویند هر کس در اولین فرصتی که پیدا کند به خانه واقعی‌اش برمی‌گردد. دلبستگی پل توماس اندرسون به کالیفرنیای دهه هفتاد هم که نیازی به تفسیر و توضیح ندارد. اندرسون گفته که از یک طرف زمان ساخت «فساد ذاتی» تحت تاثیر نوآرهای کلاسیک همچون «خواب بزرگ» و «خداحافظی طولانی» بوده و از طرف دیگر به فکر لحن طنزآمیز و سرخوشانه کمدی‌های دیوانه‌وار.

همین دوگانگی تکلیف مخاطبان فیلم را مشخص می‌کند؛ اگر به نظرتان فیلم نمی‌تواند جانب تعادل را حفظ کند و مدام لحنش عوض می‌شود، سخت با آن ارتباط برقرار می‌کنید و انگار یک جای کار می‌لنگد. اما طرفداران فیلم، که تعدادشان هم کم نیست، همین لحن چندگانه و رادیکال و البته حس طنز پل توماس اندرسون مجذوب‌شان می‌کند. کافی است چند تا از صحنه‌های معروف فیلم را به صورت مستقل تماشا کنید و از خودتان بپرسید آنچه که می‌بینید کمدی است یا درام؟!

اوقات بد در ال رویال (۲۰۱۸) / Bad Times at El Royale
در یک هتل دورافتاده، چند مسافر در اتاق‌های مختلف در فکر پیش بردن نقشه‌های شوم خود هستند ولی ناخواسته کارشان به هم گره می‌خورد، قضیه حسابی پیچیده می‌شود و کلکسیونی از انواع و اقسام جرم و جنایات را تماشا می‌کنیم. درو گدارد که سال‌ها به‌عنوان نویسنده در سریال‌های علمی-تخیلی مختلف کار کرده بود و بیشتر به واسطه همکاری با جاس ویدن شناخته می‌‌شد، در دومین تجربه سینمایی خودش سراغ سوژه‌ای غیرمنتظره رفت که با واکنش‌های عموما مثبت منتقدان مواجه شد؛

هرچند وضعیت فیلم در گیشه خیلی جای تعریف نداشت و بعدا هم طرفدار چندانی پیدا نکرد. حتی ترکیب پرستاره بازیگران، نقش‌های جذاب و البته خط داستانی غیرقابل پیش‌بینی هم کافی نبود. از «اوقات بد در اِل رویال» نمی‌شود عیب و ایراد خاصی گرفت ولی در عمل شبیه به فیلم‌هایی است که در دهه نود تحت تاثیر سینمای دهه هفتاد ساخته می‌شدند و بدون حرف تازه یا ایده به‌روز خیلی زود از یاد می‌رود.

زیر سیلور لیک (۲۰۱۸) / Under the Silver Lake
پسر جوان و سربه‌هوایی که گرفتار نظریه‌های توطئه و کشف رمز و راز از پدیده‌های روزمره است، با دختری هوش‌ربا آشنا می‌شود. دختر غیبش می‌زند و پسر برای پیدا کردنش به هر دری می‌زند ولی از چیزهای عجیب و غریب سر در می‌آورد و کارش به جاهای باریک می‌‌کشد. البته به همان نسبت با جلو رفتن داستان، فیلم هم از مسیر عقلانیت دور می‌‌شود و برگ‌های تازه‌ای برای غافلگیری رو می‌کند.

دیوید رابرت میچل که با فیلم «او تعقیب می‌کند» در جشنواره کن کشف شده بود، در گام بعدی سراغ تجربه‌ای غیرمنتظره رفت. ایراد گرفتن از «زیر سیلور لیک» کار سختی نیست. اکران نه چندان موفق، امتیازات متوسط تماشاگران و واکنش‌های سرد منتقدان هم نشان می‌دهد که ارتباط برقرار کردن با فیلم خیلی خوب پیش نرفته. در عوض فیلم به قدری خاص است و چنان فضای عجیبی دارد که خیلی‌زود به اثری کالت تبدیل شد و خیلی‌ها مثل کاراکتر اصلی قصه شروع کردند به رمزگشایی و کنار هم گذاشتن نشانه‌های فیلم.

جواهرات تراش‌نخورده (۲۰۱۹) / Uncut Gems
مرد یهودی میانسالی که در نیویورک مغازه جواهرفروشی دارد، به دلیل اعتیاد به شرط‌بندی زندگی‌اش از تعادل خارج شده و طلبکارها برای بدهی‌هایی که بار آورده دست از سرش برنمی‌دارند. جواهری تازه به دستش می‌رسد و از این فرصت استفاده می‌کند تا با بستن یک شرط سنگین دیگر، بدهی‌های قبلی‌اش را صاف کند، ولی همه چیز طبق نقشه پیش نمی‌رود. گره مدام برایش تنگ‌تر می‌شود و زندگی‌اش به گند کشیده می‌شود.

مارتین اسکورسیزی در توصیف برادران سفدی گفته که انگار دو نفری آمده بودند سر صحنه تا خفتش کنند! فیلم‌های سفدی‌ها هم دقیقا چنین حس و حالی دارد و قصه‌ها به معنای واقعی کلمه از کف خیابان بیرون آمده؛ چیزی نزدیک به سینمای گستاخ، ملتهب و جذاب آمریکا در دهه هفتاد. «جواهرات تراش‌نخورده»، که با وجود بی‌اعتنایی آکادمی خیلی زود به یکی از محبوب‌ترین فیلم‌های مستقل در دهه گذشته تبدیل شد، شخصیتی کم‌نظیر را معرفی و تماشاگر را از ابتدا تا انتها با دیوانه‌بازی‌های او شریک می‌کند. نمی‌شود فیلم را بدون نقش‌آفرینی آدام سندلر و فیلمبرداری داریوش خنجی تصور کرد.

حرکت ناگهانی ممنوع (۲۰۲۱) / No Sudden Move
چند تا خلافکار که همدیگر را نمی‌شناسند، برای انجام یک ماموریت نسبتا ساده اجیر می‌شوند. وسط کار می‌فهمند که توی تله گیر افتاده‌اند و اگر حواسشان نباشد، کارشان ساخته است. پس باید بازی را به نفع خودشان تغییر بدهند و یک قدم از بقیه جلوتر باشند. ماجرا بیخ پیدا می‌کند و هرچه قضیه پیچیده‌تر، فیلم هم مفرح‌تر می‌شود. احتمالا در سینمای امروز فقط استیون سودربرگ می‌تواند هر بار لشکری از ستاره‌ها را دور خودش جمع کند و پروژه‌های استودیویی را به شیوه‌ای ساده، ارزان و جمع‌‌و‌جور پیش ببرد.

«حرکت ناگهانی ممنوع» یادآور رمان‌های جنایی عامه‌پسند دهه پنجاه و فیلم‌هایی است که در سال‌های بعد تحت تاثیر آن‌ها ساخته شده. قصه در دیترویت اتفاق می‌افتد که قطب صنعت ماشین‌سازی آمریکاست و پیوند بین طبقه کارگر و جرایم سازمان‌یافته از شاخصه‌های آن در دنیای سرگرمی. سودربرگ بارها ثابت کرده که در گرفتن قواعد و قراردادهای سینمایی و بازیافت‌شان به بیان روز مهارت دارد و این بار نیز با فیلمنامه پر از جزئیات اد سالومان همین کار را کرده است.

برای پیگیری اخبارکاربران ویژه - فرهنگیاینجا کلیک کنید.