روزنامه هفت صبح، سینا بحیرایی | یک: «تام جونز» یکی از قدیمیترین و محبوبترین رمانهای تاریخ ادبیات انگلستان است. این کتاب که در سال ۱۷۴۹ منتشر شد، مورد توجه زیادی قرار گرفت و هنری فیلدینگ نویسنده را به شهرت فراوانی رساند. موفقیت «تام جونز» در این حد بود که ناشر کتاب در قرن هجده، ۷۰۰ پوند حقالتالیف به فیلدینگ داد که اصلا رقم کمی نیست. تونی ریچاردسون که در دهه ۱۹۶۰ به لطف فیلم سینمایی «تنهایی یک دونده دوی استقامت» (۱۹۶۲) به موفقیت زیادی رسیده بود، سال بعد اقتباس سینمایی از این کتاب را روی پرده سینماها برد؛ اتفاقا آن اقتباس هم مورد توجه قرار گرفت و یکی از بهترین فیلمهای تاریخ سینمای انگلیس شد.
دو: فیلم داستان نجیبزادهای به نام ارباب آلوردی است که با خواهرش در یک خانه اشرافی زندگی میکند. یک شب که از لندن به خانه برمیگردد، متوجه میشود یک بچه روی تختش است. آلوردی دو نفر از خدمتکارانش را مسئول این بچه نامشروع میداند و اخراجشان میکند ولی تصمیم میگیرد بچه را به سرپرستی بگیرد. این بچه بعدا تام جونز میشود، یک جوان تخس و سرتق که به هیچ صراطی مستقیم نیست و کلی دردسر درست میکند.
سه: مهمترین نقطه قوت فیلم این است که خیلی خوب موفق میشود طنز انگلیسی کلاسیکی را که در کتاب وجود دارد، روی پرده بیاورد. فیلم پر از دیالوگهای بامزه است و به لطف بازی درخشان بازیگران، این دیالوگها بامزهتر هم میشوند. البته «تام جونز» طنز خود را تنها محدود به دیالوگ نمیکند. از نظر کارگردانی هم با ایدههای بکر زیادی طرف هستیم. مثلا پنج دقیقه ابتدایی فیلم به صورت صامت و همراه با میاننویس داستان را روایت میکند. بدون هیچ دلیل مشخصی!
چهار: عنصر مهم در «تام جونز» عشق عجیب تام به معشوقهاش سوفی است. او دیوانهوار عاشق سوفی است و برای تصاحب قلب او هرکاری میکند ولی دلیلی نمیبیند به او وفادار بماند. تام جونز هرجا زن زیبایی میبیند با او وارد رابطه میشود ولی همچنان عاشق سوفی میماند. سوفی هم اگرچه از این خیانتهای او خسته شده، در اعماق وجود خود مطمئن است که تام او را عاشقانه دوست دارد. این عشق عجیب و بیمرز هم در فیلم و هم در رمان به زیبایی پیاده شده است. چنین عشقی برای انگلستان قرن هجده، کاملا مرزشکن بوده است. تام جونزی که در فیلم میبینیم نه یک آدم شهوتران غیرقابل تحمل است، نه یک آدم محافظهکار و با تقوا. همیشه در مرز بین این دو جناح حرکت میکند.
پنج: «تام جونز» عناصر زنستیزانه زیادی در داستان خود دارد. شخصیتهای داخل داستان معتقدند مهمترین وظیفه یک زن ازدواج است، آن هم ازدواج با کسی که خانواده تعیین میکند نه کسی که خودشان دوست دارند ولی فیلم این نظریه را با یک لحن طنز و بامزه بیان میکند. به همین دلیل به سختی میتوان متوجه شد که کدام موررد درست است: آیا واقعا عوامل سریال به چنین تفکری باور دارند، یا برعکس آن را به ابزار دست خود برای شوخی و مسخرهبازی تبدیل کردهاند.
کلا فیلم لحن دوستانه و صمیمانهای دارد و دست روی هر مضمون دیگری هم میگذاشت، بعید بود کسی از آن ناراحت شود. عنصر دیگری که در «تام جونز» خیلی به چشم میآید، نوع نگاه عوامل فیلم به حیوانات است. نمیتوان گفت با حیوانآزاری طرف هستیم ولی در صحنههای زیادی حیوانات مختلف مورد بدرفتاری قرار میگیرند. مثلا در یکی از صحنههای فیلم سگی از روی میز به پایین پرت میشود. یا حیوانات مختلف مثل اسب و گاو و خوک مرتب کتک میخورند.
یا آن صحنه معروف شکار که شامل صدها سگ شکاری مختلف میشود، اصلا نمود خوبی ندارد. یک صحنه نبرد بین خروسها هم در فیلم وجود داشت که هیات سانسور فیلم بریتانیا آن را حذف کرد و تنها چند ثانیه از ابتدای آن دیده میشود. قطعا انتظار نداریم که همچون فیلمهای سینمای امروز، حقوق حیوانات از تمام جهات رعایت شود ولی اینچنین بیتوجهی به حیوانات هم منظره ناخوشایندی درست کرده است.
شش: «تام جونز» هم در گیشه و هم در نظر منتقدان، یک موفقیت بزرگ بود. منتقدان که اثر تماشایی تونی ریچاردسون و آن طنز جذابش را ستودند. فیلم در اسکار آن سال در ۱۰ رشته نامزد شد و چهارتای آنها را تصاحب کرد (بهترین فیلم، بهترین کارگردانی، بهترین موسیقی متن و بهترین فیلمنامه اقتباسی). از نظر فروش هم فیلم یک موفقیت تمامعیار بود.
در حالی که تنها با یک میلیون دلار بودجه ساخته شده بود، ۱۶ میلیون دلار فروش کرد؛ پرفروشترین فیلم سال آمریکا و سومین فیلم پرفروش برتر بریتانیا شد. جالب این است که با وجود چنین موفقیتهای گستردهای، خود تونی ریچاردسون علاقه چندانی به «تام جونز» نداشت. او در جایی از خود زندگینامه خود، درباره این فیلم میگوید که به نظرش ناقص بود و چیزهای زیادی از آن حذف شد و آنطور که خود ریچاردسون ادعا میکند، هیچوقت از موفقیتهای اینچنینی خوشش نیامده است.



