روزنامه هفت صبح، کسری ولایی | هر کس که برای قصه نوشتن و فیلم ساختن ایده‌ای پیدا می‌کند، از نظر خودش آن ایده درخشان است و تا حالا به عقل بقیه نرسیده. در عمل ایده‌ داستانی واقعا درخشان هم چیزی در حد جرقه است و تبدیل کردن‌اش به شعله، اصل ماجرا؛ هرچه بکرتر و بدیع‌تر، شکل‌دادن جهان بصری و روایی پیرامون‌اش سخت‌تر و چالش‌های پیش‌رو بیشتر.

دو راه داریم؛ یکی اینکه تمام چالش‌ها را بپذیرید و بیفتید دنبال خلق کردن چیزی که اقلا مشابهش نبوده. اگر همه چیز درست پیش برود، با شاهکار طرفید یا شاید شکست مطلق. راه دوم هم می‌شود دور زدن چالش‌ها و گذراندن ایده از فیلتر تجربیات قبلی، اینطوری خبری از شاهکار نیست، عوضش احتمال شکست به حداقل می‌رسد.

سیستم استودیویی و صنعتی بر مبنای شیوه‌ دوم بنا شده و غیر از این باشد، منطقی و عقلانی نیست. در نتیجه تعداد فیلم‌های استاندارد و متوسط به مراتب از شاهکارها و شکست‌ها بیشتر است. دقت که بکنید، پشت خیلی از همین محصولات ساخته‌شده با حساب و کتاب، ایده‌های درجه‌یکی را می‌بینید که کارکردی فراتر از جرقه پیدا نکرده‌اند. درست مثل «فری گای» (با عنوان اصلی Free Guy) که یکی از فیلم‌های محبوب و موفق امسال است.

قصه درباره‌ یک آدم کاملا معمولی به اسم گای است که زندگی روتین، ساده، کسالت‌بار و از نظر خودش لذت‌بخشی دارد. کارمند ساده‌ای که چیز زیادی برای فکر کردن در سرش نیست تا بالاخره می‌فهمد اصلا آدم نبوده و حتی هویت و فردیت هم ندارد؛ گای یک NPC (شخصیت غیرقابل بازی) در یک بازی آنلاین اوپن-ورلد به اسم «فری‌سیتی» است که طراحی شده تا سیاه‌لشکر باشد و توسط کاربرها در حین بازی مدام تیر بخورد و بدون اینکه چیزی یادش بماند، برگردد به نقطه‌ شروع.

به غیر از این، یک خط داستانی معمایی هم داریم درباره‌ دختر بازیسازی که به دنبال کد بازی مسروقه‌اش در فری‌سیتی می‌گردند. گای عاشق دختر می‌شود و همین کدنویسی‌اش را می‌ریزد به‌هم و بهش خودآگاهی می‌دهد. از اینجا به بعد ماجرای تلاش برای حل کردن معمای کدهای گمشده و تغییر دنیای بازی توسط گای به هم گره می‌خورد و قصه بین گیم و واقعیت به نوسان درمی‌آید.

بی‌‌‌خود نبوده که نسخه‌ اصلی فیلمنامه سال ۲۰۱۶ در لیست منتخب بلک‌لیست قرار گرفته. ایده‌ اولیه «فری گای» می‌تواند مثال کامل و دقیقی باشد از «های کانسپت» در قصه‌گویی و فیلمسازی. می‌شود ایده را تبدیل کرد به فیلمنامه‌ای در حد کارهای درخشان چارلی کافمن یا از آن فیلم جذاب و گیرایی بیرون کشید که تمام تین‌ایجرهای حل‌شده در دنیای سرگرمی را دنبال خودش بکشد و اذیت‌شان هم نکند. وقتی ساخت فیلم را سپرده‌‌اند به شان لوی، یعنی قطعا خبری از سناریوی اول نبوده.

لوی یکی از حرص‌درآورترین آدم‌های هالیوود در دو دهه‌ گذشته است، چون شده متخصص تبدیل کردن ایده‌های درجه‌یک به فیلم‌های استاندارد و قابل‌پیش‌بینی. تقریبا هر ایده‌ شگفت‌انگیزی را در یک قالب و پیش‌فرض قابل‌فهم هالیوودی جا می‌اندازد و این وسط فقط حضورش در سریال «چیزهای عجیب» نت‌فلیکس، که بر مبنای بازیافت پاپ‌کالچر دهه‌ هشتاد شکل گرفته، به صورت مهندسی معکوس جواب داده. حضور زک پن در مقام فیلمنامه‌نویس هم کارکرد مشابهی دارد؛ پن یکی از گیک‌های هالیوودی است که معمولا استخدام می‌شود تا پدیده‌های گیکی مثل گیم و کامیک را برای سازندگان و مخاطبان نه‌چندان مسلط به چنین خرده‌فرهنگ‌هایی ترجمه کند.

بنابراین «فری گای» فیلم سرحال و سرراستی شده که ایده‌ «سفر قهرمان» را در اتمسفری برساخته از دنیای گیم و پاپ کالچر تعریف می‌کند. هر جا که قرار باشد تماشاگر را بخنداند، به هیجان بیاورد یا احساساتی بکند، موفق است. تلاش خاصی هم برای به بازی گرفتن انتظارات و پیش افتادن از مخاطب ندارد. با توجه به حضور و تاثیر پررنگ پدیده‌ گیم و فیلمنامه‌نویس مشترک، مقایسه‌اش با «بازیکن شماره یک آماده» اجتناب‌ناپذیر است.

البته در نوع نگاه به پاپ کالچر راه دو فیلم از هم جدا می‌شود. اقتباس اسپیلبرگ از رمان ارنست کلاین مشخصا میلنیال‌ها را نشانه گرفته بود و «فری گای» برای نسل زد و متولدان هزاره‌ جدید ساخته شده، درست مانند بقیه‌ فیلم‌هایی که رایان رینولدز را ستاره کرده‌اند. موقع تماشا اگر شوخی‌ها را نگرفتید یا بعضی از جنبه‌های فیلم به نظرتان بی‌معنی آمد، بیشتر از ضعف سازندگان بگذارید به حساب اینکه جزو مخاطبان مدنظرشان نبوده‌اید؛ به هر حال یک محصول مهندسی‌شده و تقلیل‌یافته است و قرار نبوده که درخشان باشد.

تازه‌ترین تحولاتکاربران ویژه - فرهنگیرا اینجا بخوانید.