روزنامه هفت صبح، بهنام مظاهری | این هفته فالشخوانی خواننده لسآنجلسی در کنسرت ارمنستان بحث بسیار داغی را در فضای مجازی به راه انداخت. بسیاری اعتقاد داشتند که سن خواننده دیگر از حد اجرای زنده گذشته و دیگر باید حرفهاش را برای همیشه کنار بگذارد. عدهای هم اعتقاد داشتند که کنسرت زنده همیشه آبستن چنین حوادثی است و نباید خیلی جدی گرفت. اما جدا از تمام این بحثها چیزی که بیشتر از همه به چشم میآمد سیل اظهار نظرها بود.
این حجم از نقد مثبت و منفی آن هم بدون در نظر گرفتن تخصص و جویای نظر شدن از افراد متخصص، نکتهای بود که بیشتر از هر چیزی حائز اهمیت بود. چند سال پیش همین اتفاق در مورد کنسرت مهران مدیری هم افتاد. در مورد کنسرت سیروان و خیلیهای دیگر هم در این سالها حوادث مشابهی اتفاق افتاد.
این که چرا همیشه فالشخوانیها در کنسرت هم تا این اندازه وایرال میشوند هم خودش در نوع خود جالب است. اما ماجرا چیست و چرا این اتفاقها همیشه در کنسرتهای ایرانی میافتد؟ این درست است که بسیاری از خوانندههای ایرانی خیلی اهل تمرین کردن نیستند و همین نکته باعث میشود تا مثلا در یک تور کنسرت که اجراها پشت هم و فشرده روی صحنه میرود حنجره کم بیاورد یا در اثر بیتجربگی خواننده آسیب ببیند و به فالش و فولش بیافتد اما ماجرا این است که فالش خواندن در کنسرتهای ایرانی در اکثر مواقع تقصیر خواننده نیست.
بسیاری از عوامل دیگر هم در این امر دخیل است. مثلا صدابرداری سالن یا سالن غیر استاندارد و یا خیلی چیزهای دیگر از این قبیل. در کنسرتها معمولا خواننده از یک گوشی در گوش خود استفاده میکند که باعث میشود در اجرا صدای خود را بشنود و در میان انبوهی از سازها صدایش گم نشود. یک قطعی ساده در این سیستم باعث میشود خواننده هر چقدر هم که با استعداد باشد به فالش خواندن بیافتد. یا گاهی اوقات در اجرا اتفاق میافتد که خواننده درست میخواند و نوازنده در حال غلط نواختن است.
در کنسرت مذکور که خیلی هم مورد بحث قرارگرفت به نظر میرسید خواننده در گام دیگری میخواند اما در همان گام داشت درست میخواند و فقط در گام مورد نظر نبود. اما در خارج از ایران چطور است؟ آنها هم به فالش خوانی میافتند؟ جواب این است. بله. البته وقتی صحبت از خارج میکنیم منظورمان بیشتر غرب کره زمین است. برای مثال در آمریکا که صنعت سرگرمی پیشرفتهتری دارد در بسیاری از اجراهای پاپ لاینهای وکال زیادی از خواننده گرفته شده که در کنسرت خواننده را همراهی میکند.
یا برای مثال از اتوتیون در اجرای لایو استفاده میکنند که خواننده وقتی خارج خواند فالشیها گرفته شود و مخاطب صدای تر و تمیزتری بشنود. شاید این موضوع باعث شود بگویید خب این که دیگر خوانندگی نیست و اصلا چه فایده؟ درست است اما شما حجم زیاد حرکات موزون و پرفورمنس و اجرای بازیگران روی صحنه را هم در نظر بگیرید که عملا میتواند از روی اجرای خود خواننده تمرکز زدایی کند. در چنین صورتی کنسرت بیشتر چیزی شبیه یک نمایش پر زرق و برق است که روی صحنه میرود. البته همه خوانندههای غربی هم این چنین نیستند و خیلیهایشان هم واقعا روی استیج میخوانند.
در ایران و کشورهای مجاور اما ماجرا طور دیگری جریان دارد. تجربه کم در صنعت سرگرمی باعث شده تا این قبیل سوتیها بیشتر شود. سالنهای اجارهای که اکثرشان برای کنسرت طراحی نشده و خوانندههایی که عمدتا در تورهای فشرده مجبور به چند اجرا پشت سر هم هستند و تیم اجرا و صدابردارانی که برای بار اول یک سالن را میبینند و چارهای جز این ندارند که در کمترین زمان، ساند چک و طراحی صدای درستی داشته باشند که البته خیلی وقتها هم اینطور نمیشود و شاهد اجراهایی نظیر اجرای همین خواننده مورد بحثمان میشویم.
حالا اما با این وجود تقصیر را باید به کدام گردن انداخت؟ خواننده؟ موزیسینها، صدابرداران یا سالنداران؟ کنسرتهایی که در یوتیوب از خوانندههای مشهور خارجی میبینیم عمدتا کنسرتهایی است که برای درست از آب درآمدنشان زحمت زیادی کشیده شده. اگر نه شما برای مثال کنسرت یک خواننده خارجی را در کشور خودش با کنسرتی که در تور برگزار کرده را مقایسه کنید. حتما خواهید دید که کیفیت مشابهی ندارند. باور کنید حتی اگر مایکل جکسون هم در یک کشور در حال توسعه کنسرت میگذاشت فالش خوانی، قطعی برق و مشکل صدابرداری از مواردی بود که حتما با آنها روبهرو میشد.
مسئله اینجاست که اگر یک تیم حرفهای دچار چنین مشکلاتی در اجرا شود حتما از تماشاگرانی که برای آن اجرا پول دادهاند عذرخواهی میشود یا قطعهای که در اجرای آن مشکل به وجود آمده مجددا اجرا میشود. مشابه همین اتفاق چند سال پیش در مراسم گرمی افتاد. ادل روی صحنه رفت و به نظر میرسید که فالش میخواند. مشکلی که بیشتر از صدابرداری بود و خواننده تقصیر چندانی نداشت. اما با این حال اجرا متوقف و از تماشاگران عذرخواهی شد و مجددا آن ترانه اجرا شد.



