روزنامه هفت صبح، کسری ولایی | هیچ چیزی بیشتر از یک فیلم متوسط نمیتواند غلطانداز باشد؛ فیلمی که در عین جنبههای تحسینبرانگیز ذاتا الکن و ناقص به نظر میرسد ولی مخاطبش را قانع میکند که بیش از اندازه مهم و تاثیرگذار است. تا جایی که خیلی از این فیلمها گاهی از دید تماشاگران و منتقدان شاهکارند و از طرف دیگر مخالفان هم کمر به قتل اثر میبندند.
در حالی که اگر نظرات دو طرف را بگذاریم کنار هم و میانگین بگیریم، همدیگر را خنثی میکنند و به تعادل میرسیم. نمونه جدید از این مدل فیلمهای متوسط «مراسم رقص زنان دیوانه» (با عنوان انگلیسی The Mad Women's Ball) ساخته ملانی لوران بازیگر مشهور فرانسوی است که چند روز قبل در جشنواره فیلم تورنتو به نمایش درآمد و الان هم بر روی آمازون منتشر شده. گرچه در ابتدا سروصداها زیاد بود، بعد از نمایش عمومی و دیدهشدن هرچه بیشتر فیلم، تب پیرامون آن هم در حال فروکش است.
«مراسم رقص زنان دیوانه» بر اساس رمان تحسینشده و پرفروش ویکتوریا ماس ساخته شده که روایتی خیالی و تکاندهنده دارد از یک بستر تاریخی و واقعی. قرن نوزدهم میلادی دکتر شارکو که ازش بهعنوان پدر عصبشناسی فرانسه یاد میشود، تیمارستان سالپترییر را تبدیل کرده به قطب روانپزشکی و با متد هیپنوتیزم در حال درمان زنان مبتلا به عارضههای روانی بستری در این مرکز درمانی و پژوهشی است. زیر پوست همین رویه آکادمیک و محترم، گردانندگان تیمارستان در اصل زنان ناسازگار و دردسرساز را با متدهای درمانی خود به جنون میرسانند و ازشان سوءاستفاده میکنند.
یک مراسم رقص سالیانه هم در تیمارستان برگزار میشود که شهروندان متموّل پاریسی میتوانند با شرکت در آن از همراهی بیماران سالپترییر بهره ببرند. رمان روی وضعیت غیرقابل تحمل زنان گرفتار در تیمارستان تمرکز دارد و با یکی از پرستاران پیش میرود. وقتی پرستار میفهمد دختر جوانی که اخیرا به آنجا تبعید شده، مُردهها را میبیند و صدایشان را میشنود، این آغاز شک به تمام نظم و شعارهای علمی حاکم بر تیمارستان و شروع یک دوستی نامتعارف بین پرستار و بیمار است.
همانطور که از خلاصه داستان هم برمیآید، در سطوح و لایههای مختلف میشود روی ایدههای جذاب دست گذاشت؛ از تقابل بین باور و شهود با علم و منطق گرفته تا مفهوم طبقه و جنسیت. هیچکدام از اینها برای ملانی لوران به اندازه احساسات زنان گرفتار در تیمارستان و همدلی با تکتکشان مهم نبوده. لوران که نقش پرستار قصه را هم خودش بازی کرده، عین همان پرستار میخواهد به آدمهای قصه برسد و مخاطب را به همدردی با آنها وادار کند.
با وجود تلاش چشمگیر برای بازسازی دقیق یک تاریخ مجسم و جان بخشیدن به نقاشیهای آندره بروله و عکسهای آلبرت لوند از جلسات رواندرمانی در سالپترییر، «مراسم رقص زنان دیوانه» به زحمت داستانش را تعریف میکند و کنشها و تنشهای فیلم هم با وجود تاثیرگذاری هیچ توجیه و توضیحی ازشان درنمیآید. در طول دو ساعت میبینید که چطور اوژنی (لو دولاژ) دارد زجر میکشد، ولی بیشتر از انفعال و ناچاری این کاراکتر بدبخت حرص میخورید. اصولا زنان گرفتار در تیمارستان هیچکدام مشکل خاصی ندارند و فقط دارند مورد آزار و اذیت قرار میگیرند و ارادهای هم برای تغییر نیست. ضمنا آن مراسم کذایی هم که در عنوان کتاب و متعاقبا فیلم، بهش اشاره شده، در نسخه سینمایی تاثیر و حضورش کمتر از چیزی است که فکرش را بکنید.
مشکل اینجاست که پیرنگ فیلمنامه خیلی قرص و محکم نیست که شخصیتها را به سیر دراماتیک برساند؛ انگار نویسندگان با ورق زدن کتاب و مرور موقعیتها مدام پیش خودشان گفتهاند «وای چه صحنهای میشه!» و همینطور صحنهها گذاشته شده کنار هم. دست گذاشتن روی تمها و بسط دادن آنها هم شبیه غذا پختن از روی کتاب آشپزی بوده که همه چیز به مقدار لازم اضافه شده، اما آخرسر غذا شبیه عکس و توصیفات کتاب درنیامده. با ملاک فیلمنامه و پرداخت نهچندان راضیکنندهاش، اجرای تمیز و سطح بالای فیلم هم بیشتر از آنکه به حساب تسلط و سلیقه لوران باشد، باید حاصل همکاری یک تیم حرفهای در نظر گرفته شود، مخصوصا نیکلاس کاراکاتزانیس فیلمبردار.
«مراسم رقص زنان دیوانه» از آن دست فیلمهایی است که فقط با دیدن چند صحنهاش به صورت گذری تصور میکنید با یکی از بهترینهای سال سروکار دارید. پس به سراغش میروید و بعد از تماشا میگذاریدش در فهرست تجربیات حیفشده! با وجود توانایی لوران در خلق لحظات تاثیرگذار، فیلمنامه پخته و حسابشدهتر میتوانست به یکی از فیلمهای فرانسوی محبوب در میان آمریکاییها و مخاطبان معمول فیلمهای هالیوودی تبدیلش کند. البته منبع اقتباس قصه هنوز ظرفیت دارد برای یک اقتباس دیگر و شاید تلویزیونی.



