روزنامه هفت صبح، مرجان فاطمی | از قسمت نهم سریال «زخم کاری» نقش مائده و میثم وارد مرحله حساسی شده است. حالا دیگر آنها صرفا دختر و پسر دو رقیب کاری نیستند و نقشهایشان ابعاد مختلفی پیدا کرده است. به این بهانه گفتوگویی مفصل با سارا حاتمی،بازیگر نقش مائده در این سریال انجام دادهایم و درباره انتخابش از میان هنرجویان تئاتر، شیوه کار محمدحسین مهدویان با بازیگران تازهنفس و شرایط پشت صحنه سریال با او گپ زدهایم.
قصد داشتیم مصاحبه مفصلی هم باکیومرث مرادی، مسئول انتخاب بازیگران سریال «زخم کاری» انجام دهیم که دم آخر به خاطر شرایط تلخی که برای مرادی پیش آمد امکانپذیر نشد.در این پرونده علاوه بر مصاحبه،سراغ بررسی ترکیب بازیگران سریالهای اخیر شبکه نمایش خانگی رفتهایم تا ببینیم در این سریالها تعداد ستارهها و بازیگران مطرح نسبت به بازیگران تازهکار به چه صورت است. آیا شبکه نمایش خانگی محل مناسبی برای معرفی چهرههای جدید است؟
«زخم کاری» این روزها به عنوان یکی از مهمترین سریالهای شبکه خانگی مورد توجه زیادی قرار گرفته است. درباره بازیگران شناخته شده و نقشهای اصلی سریال بارها نوشتهایم و آنها را به بحث گذاشتهایم اما در این سریال نقشهای مهمی هم حضور دارند که توسط بازیگران تازهکاری اجرا میشوند. مائده، دختر ناصر، یکی از شخصیتهای اثرگذار سریال است. دختری نوجوان که از یک طرف به پدرش علاقهمند است و از طرف دیگر نمیتواند از میثم دست بکشد. در این بین، هر روز شاهد کشف و شهود جدیدی درباره پدر و خانوادهاش میشود. تا جایی که حتی دست به انتحار خودش و میثم میزند تا دیگر شاهد این اتفاقها نباشد. سارا حاتمی، بازیگر شانزده ساله نقش مائده، پیش از «زخم کاری»، بازیگری را تجربه نکرده بود. طبیعتا حضورش در گروه محمدحسین مهدویان و ایفای این نقش، اتفاق مهمی برایش بوده است. با او درباره چگونگی انتخاب، شیوه همکاری با مهدویان، روش تمرین، مواجهه با جواد عزتی و… گپ زدهایم.
به عنوان چهرهای جدید، در سریال «زخم کاری» مطرح شدهای و در همین مدت کوتاه، توانستهای بازی قابل قبولی از خودت به نمایش بگذاری. همراهی با این گروه از کجا شروع شد؟
من حدود یکسال و نیم پیش آقای اشکان خطیبی کلاس میرفتم. آقای خطیبی من را به آقای کیومرث مرادی پیشنهاد کردند. رفتم دفترشان، تست دادم. گفتند خبر میدهیم. چند روز بعد زنگ زدند و گفتند دوباره بیا دفتر. رفتم دوباره یک تست دیگر دادم و قبول کردند.
حتما آن موقع خیلی کمسن و سالتر بودی.
بله. من الان شانزده سالهام. خیلیها نمیدانند و جاهای مختلف دیدهام سنهای مختلفی برایم نوشتهاند. یک جا نوشتهاند هجده، جای دیگر بیست ساله یا حتی بیستوپنج سال هم نوشتهاند اما الان شانزده سال دارم.
فکر میکنی توی این تست، چه چیزی برایشان مهمتر بود؟
موارد مختلفی بود اما یک چیزی که خیلی بهش اهمیت میدادند، چشم بود. یعنی اینکه میخواستند بازیگر بتواند حسی که مد نظر آنهاست را با چشمهایش نشان دهد. مثلا میگفتند فقط با چشمت بدون هیچ دیالوگ یا میمیک صورت به ما نشان بده عصبانی هستی. فقط چشمهایت نشان دهد عصبانی هستی یا خوشحالی یا ناراحتی. این هم خیلی سخت بود.
به طور کلی توی سریال تمرکز زیادی روی نگاهها وجود دارد. مثلا بخش مهمی از احساسات سمیرا در نگاهش مشخص میشود یا مالک با نگاهش میفهماند چه نقشههایی در سر دارد. موقع کار هم تمرکز و تاکید روی نگاه مائده وجود داشت؟
خب در طول کار ما خودمان هم باید حواسمان را جمع میکردیم. به هرحال توی یک سکانس که فقط من تنها نیستم. هرچقدر هم من ایراد داشته باشم و بخواهند برطرف کنند باز هم صددرصد توجهها که روی من نیست که بخواهند کار را متوقف کنند و ایراد من را بگویند. آنجا باید خودم حواسم را جمع میکردم که ایرادم را خودم برطرف کنم. درست است که آنها خیلی اهمیت میدادند اما مهم این است که خود آدم هم مراقب باشد که کارش را درست انجام دهد. چون یک درصد ممکن است آن ثانیهای که تو داری اشتباه میکنی، نگاهها روی دیگری باشد و همه از تو غافل شده باشند.
خب برگردیم به ادامه صحبتمان درباره شروع همکاری. بعد از انتخاب شدن توسط کیومرث مرادی با محمدحسین مهدویان صحبت کردی؟
بله. رفتیم دفتر. تست گریم و لباس انجام دادم و درباره نقش و کار صحبت کردیم و بعد شروع شد.
با سعید چنگیزیان بازیگر نقش ناصر و مرتضی امینیتبار، بازیگر نقش میثم، بیشترین بازی را داشتی. قبل از شروع ضبط، با آنها جداگانه تمرین میکردی؟
بله تمرین داشتیم. بیشتر سعی میکردیم تمرین داشته باشیم تا حسها را درک کنیم. مخصوصا من و آقای چنگیزیان تمرین بیشتری داشتیم. چون قرار بود رابطه پدر و دختری توی بازیمان بیشتر منتقل شود و ملموستر از آب دربیاید. برای همین خیلی باهم تمرین میکردیم.
چقدر هم که این رابطه پدر و دختری ملموس بود. حتی به لحاظ چهره و حالتها هم کاملا این رابطه درک میشد. حتی به نظر میرسید شاید از ابتدا به خاطر این شباهت انتخاب شده باشی.
بله. شباهت هم داشتیم اما دلیل انتخابم این نبود.
از سوارکاری چیزی میدانستی یا به خاطر نقش مائده یاد گرفتی؟
قبل از اینکه فیلمبرداری شروع شود، هم من و هم مرتضی حدود ۱۰جلسه رفتیم سوارکاری یاد گرفتیم. بعد در کار استفاده کردیم.
هیچ پیش زمینهای نداشتی؟
نه. اتفاقا آن اوایل یک مقدار از اسب هم میترسیدم چون واقعا برایم کار سختی بود. اما کمکم وقتی یاد گرفتم ترسم ریخت و الان برایم جالب است که یاد گرفتهام.
محمدحسین مهدویان را حتما قبل از این سریال میشناختی و میدانستی کارگردان موفقی است و فیلمهایش همگی آثار موفق یا متوسط رو به بالایی بودهاند. میشد راحت پیشبینی کرد این کارگردان اگر سریالی هم بسازد، سریال خوبی از آب درمیآید. با این شناخت اطمینان داشتی سریالی که قرار است در آن بازی کنی، تا این حد پرمخاطب شود و آنقدر زود دیده شوی؟
اینکه بله. اما اتفاق مهمی هم برایم افتاد. ما آن اوایل اجازه نداشتیم وسط فیلمبرداری، کار را ببینیم. موقع تدوین هم آقای مهدویان میگفتند شما نیایید. بعد از چندماه بهمان گفتند حالا میتوانید بیایید ببینید. لحظهای که رفتم و یک بخش را دیدم، کاملا عوض شدم. عاشق نقشم شدم. باورم نمیشد. همهاش میگفتم چطور ممکن است؟ چرا آنقدر خوب شده؟ مگر میشود؟ اصلا هیجانزده شده بودم. از آن موقع به بعد بیشتر متوجه شدم که در چه جایگاهی قرار دارم.
مواجههات با بازیگران با تجربهای که در این پروژه حضور داشتند چه بود؟ اوایل نگران نبودی خرابکاری کنی؟
واقعا تکتک اعضای گروه که فکر میکنم هفتاد هشتاد نفر بودند به قدری خوب رفتار میکردند و انرژی خوبی داشتند که هیچوقت، حتی یک درصد به عنوان آدمی که تازه وارد است و جدید وارد جایی شده، احساس غریبی نمیکردم.
اصلا این تصور را نداشتی که تازهکاری و بلد نیستی و ممکن است خرابکاری کنی؟
قاعدتا این مسئله وجود دارد. من خودم همیشه به عنوان تشکر به آقای مهدویان میگویم چیزهایی که در این مدت یاد گرفتهام به قدری زیاد است که نمیدانم چطور استفاده کنم. برایم مثل کلاس درسی بود که صددرصد بازدهی دارد. تجربه خیلی خیلی خوبی بود برای من. همه آنقدر انرژی خوبی داشتند من هیچوقت این استرس را نداشتم که اگر دیالوگم را فراموش کنم چه اتفاقی میافتد؟ این اطمینان را بهم میدادند برای همین با آرامش میرفتم کارم را انجام میدادم و باعث میشد اصلا به چیز دیگری فکر نکنم.
فیلمنامه را به چه صورت خواندی؟ از ابتدا کل فیلمنامه را خوانده بودی و میدانستی قرار است چه اتفاقهایی بیافتد؟ یا مرحله به مرحله در جریان قرار میگرفتی؟
نه اصلا. من که اولش اجازه نداشتم فیلمنامه را بخوانم اما یک خلاصه خیلی کلی برایم گفتند که اصلا با چه چیزی روبهرو هستم.
راجع به کل کار یا فقط نقش مائده؟
فقط نقش خودم. بعد به مرور زمان که بخشهای دیگر فیلمنامه را میفرستادند متوجه میشدم که دارد چه اتفاقی میافتد.
ولی تا آخرش هم فیلمنامه را کامل نخوانده بودی؟
آخرهای فیلمبرداری دیگر اجازه دادند بروم کل فیلمنامه را بخوانم.
میدانستی براساس نمایشنامه «مکبث» است و داستانش از رمان «بیست زخم کاری» محمود حسینیزاد گرفته شده؟
نه اوایلش این را هم نمیدانستم. همه اینها را آخر کار متوجه شدم.
شخصیتهای «زخم کاری» همگی دارای پیچیدگیاند. یک جاهایی مرموز میشوند و نمیشود حدس زد چه در سر دارند. مثلا شخصیت مائده زمانی که از میثم دعوت میکند تا بیاید با او شام بخورد نمیشود حدس زد چه نقشهای در سر دارد یا وقتی با وجود احساسی که به پدرش دارد و میداند مالک دشمن پدرش است، بازهم شروع میکند جلوی میثم از مالک تعریف میکند کاملا مرموز به نظر میرسد. از ابتدای کار، درباره شخصیت مائده، چه تعریفی داشتی؟
من خودم شخصیت مائده را خیلی دوست دارم؛ هم مائده و هم میثم. علتش هم این است که خیلی شنیدهام مثلا خیلیها از روی ظاهر یک نفر میگویند فلانی زندگیاش خوب است و هیچ مشکلی ندارد. مائده دقیقا آدمی است که در ظاهر خیلی خوشبخت به نظر میرسد. اگر یکی از دور زندگیاش را ببیند فکر میکند هم پدر و مادرش خیلی دوستش دارند، هم پولدار است، هم پدربزرگش این همه سرمایهدار است و … اما از درون، زندگیاش کاملا پر از تشنج است. نوجوان خامی که یکمرتبه با مسائلی روبهرو میشود که برای هر نوجوانی چالش بزرگی است. برای هر نوجوان مواجهه با مسائل زندگی خیلی چالش بزرگی است و حالا ببینید مائده با چه چالشهایی مواجه است.
واقعا آدم از یک ثانیه بعدش خبر ندارد و در زندگی مائده هر ثانیه یک اتفاق جدید میافتد. یک نوجوان حتی اگر همه چیز هم برایش خوب باشد باز هم به خاطر سنش یک سری درگیری دارد. من خیلی خوشحالم که دو نوجوان را به جامعه نشان دادیم که ببینند و متوجه شوند ذهن نوجوانان هم چقدر میتواند درگیر باشد. دلیل اینکه من مائده را خیلی دوست دارم این است که یکمرتبه مجبور میشود با یک عالم مسائل سخت روبهرو شود؛ مسائلی که حتی یکی از آنها میتواند زندگی یک نفر را عوض کند اما مائده مجبور است با همهاش کنار بیاید. حتما این مسائل، یک سری تاثیر منفی روی ذهن این نوجوان میگذارد. چه برسد به اینکه در خانواده هم هیچکس نباشد که کمکش کند چون همه درگیر مشکلات خودشان هستند. برای همین است که فشار زیادی را تحمل میکند.
و مهم این است که با وجود همه این مشکلات همچنان به خانوادههایشان پایبندند. حتی با وجود اینکه خیلی همدیگر را دوست دارند و در جاهایی متوجه میشوند که پدرهایشان مقصرند اما هیچوقت پشت آنها را خالی نمیکنند یا مقابل پدرهایشان نمیایستند.
بله دقیقا. مائده همیشه در دیالوگهایش به میثم میگوید: «بابامه.» چون خانواده آدم هرکاری هم بکنند، حتی اگر تو را در هر شرایط بدی هم قرار دهند باز هم خانواده تو هستند. تو هیچوقت نمیتوانی این واقعیت را تغییر دهی یا پدر و مادرت را نخواهی. در نهایت پدرت است و هرکاری هم بکند باز دوستت دارد. شاید پدر مائده باعث شد او در چالشهای زیادی قرار بگیرد، خیلی تشنج رویش باشد یا فشار عصبی زیادی را تحمل کند یا مسائلی را تجربه کند که شاید برای سنش زیاد است و در شرایط عادی لزومی نداشته تجربهاش کند ولی در نهایت پدرش است و نمیتواند این را عوض کند. این مسئله است که مائده را آزار میدهد. تو خانوادهات را دوست داری اما در عین حال داری از آنها ضربه میبینی. تو به آدمهایی که دوستشان داری اعتماد میکنی بعد میبینی نه انگار اشتباه کردهای و همه چیز غلط بوده. توی ذهن مائده مدام یک چیزی دارد ساخته میشود و خراب میشود. همین باعث میشود با وجود اهمیت زیادی که مسائل برایش دارد اما از یک جایی به بعد سِر شود. توی زندگی واقعی هم همین است. مائده در ثانیه مجبور میشود عوض شود یا تفکرش را تغییر دهد یا با چیزهایی کنار بیاید که قبلا در زندگیاش نبوده.
الان که ۱۰قسمت از سریال منتشر شده و دیدهای چه حسی داری؟
حس خوبی دارم اما حالا که دارم خودم را میبینم باعث میشود اشتباهاتم را بهتر متوجه شوم.
جاهایی هست که حس کنی کاش یک طور دیگری بازی کرده بودی؟
قطعا. خیلی هم زیاد. موقع کار، بارها این جمله را تاکید میکردند که آنچه توی ذهنت داری با آن چیزی که دوربین میبیند فرق میکند. سعی کن متوجه شوی تجربهای که از خودت داری، همان چیزی نیست که توی دوربین منتقل میشود. برای همین هم الان که خودم را دارم میبینم متوجه اشکالاتم میشوم. مثلا کاملا میفهمم یک سری جاها بهتر بود یک کارهایی را میکردم یا نمیکردم. خب این خیلی خوب است. چون دوست دارم مشکلاتم را متوجه شوم و بتوانم برطرف کنم.
بازخوردها تا الان چطور بوده؟
بازخوردها هم خوب بوده هم بد. هرکس نظر خودش را دارد. اما بازخورد خوب خیلی داشتم.
پیشنهاد هم داشتهای برای کارهای بعدی؟
فعلا چند تا فیلم کوتاه بهم پیشنهاد شده.
کماکان سر کلاسهای بازیگری اشکان خطیبی هم میروی؟
به خاطر کرونا کلاسهایمان برگزار نمیشود اما وقتی باز شود ادامه میدهم.
خودت تصمیمی برای انتخابهای بعدیات داری؟ چون به هرحال خیلی خوب شروع کرده و در نقطه درستی هستی. اگر انتخابهای خوبی داشته باشی به جاهای خوبی میرسی. به این فکر کردهای که با اصول و برنامهریزی دقیق جلو بروی؟
بله خب قطعا. به هرحال خیلی مهم است که کار بعدیات چه باشد. آقای عزتی یکبار بهم گفتند این کاری که داری انجام میدهی توی تاریخ ثبت میشود. چند سال هم بگذرد اگر کسی اسمت را سرچ کند اسم این کار میآید. اثر تو همیشه باقی میماند، پس خیلی مهم است که چه کاری را با چه کیفیتی انجام دهی. چون ثبت میشود و دیگر نمیتوانی عوضش کنی.



