روزنامه هفت صبح، کسری ولایی | یک: لفظ «کراش زدن» روی این و آن جدیدا بدجوری افتاده در دهان و بیشتر از دهان، در ذهن! همین بیان احساس محو و ناگفتنی که شاید هیچ‌وقت نه ریشه بدواند و نه گل بدهد، در روزگار دور چنان مردمان را گرفتار می‌کرد که حاصلش خلق شاهکارهای ادبی و هنری بود.

خیلی وقت‌ها نقش‌ها و شعرها نه در ستایش یار غریب، که در توصیف احساس خالص و معصومی نگاشته و سروده می‌شد که فرد با نگریستن به او، در وجود خودش تجربه می‌کرد. از آنجایی که یک تجربه‌ اصیل انسانی است، حتی در عصر ابتذال هم گم نمی‌شود و پیدا کردنش نباید سخت باشد. نمونه‌ در دسترس؟ انیمه‌ جدید و اریجینال نت‌فلیکس را ببینید که همین چند روز پیش منتشر شده و هنوز خیلی به چشم نیامده است.

دو: «کلمات مثل نوشابه گازدار تراوش می‌کنند» (با عنوان انگلیسی Words Bubble Up Like Soda Pop) داستان آشنایی و احساس غیرمنتظره بین دختر و پسری نوجوان در روزهای تابستان را روایت می‌کند. پسری منزوی که شیفته‌ هایکوست و از ارتباط با بقیه بیزار و برای همین همیشه هدفون به گوش دارد که کسی محلش نگذارد و دختری که به واسطه‌ ویدئوهای روزمره‌اش در شبکه‌های اجتماعی کلی فالوئر دارد ولی به خاطر دندان‌های خرگوشی‌اش که ارتودنسی‌شان کرده، همیشه ماسک به صورت می‌زند.

برحسب اتفاق دختر و پسر با هم آشنا می‌شوند و بعد مسیرشان برای پیدا کردن یک صفحه موسیقی قدیمی گره می‌خورد به هم. به شکل مسخره و دم‌دستی‌ می‌توانید اینطوری قصه را معادل‌سازی کنید که کمدی-رمانتیک تین‌ایجری است بین یک شاخ اینستاگرام و یک قصارنویس ناشناس در توئیتر که فقط این نیست. با روایتی ساده و بی‌آلایش سروکار داریم از تجربه‌ شکل‌گیری یک احساس و کشش واقعی بین دو تا آدم معمولی؛ ساده مثل هایکوهایی که پسره می‌نویسد یا ویدئوهایی که دختره از روزمرگی‌هایش ضبط می‌کند.

سه: حتما تا به حال «هایکو» به گوش‌تان خورده. فرم کوتاه و ساده‌ای از شعر در ژاپن که با کنار هم قرار دادن چند کلمه، یک تصویر ذهنی را خلق می‌کند. هایکو هرچه ساده‌تر و شفاف‌تر باشد، عمق و تاثیر بیشتری دارد، چون با ثبت تصویری از یک لحظه اجازه می‌دهد که مخاطب حس جاری را ورای ترکیب و چیدمان کلمات لمس کند.

چیزی که هایکو را به پدیده‌ای فراگیر تبدیل کرده و باعث شده حتی در زبان‌های دیگر هم به فکر تقلید و بازآفرینی آن بیفتند، همین سادگی است. تا جایی که رولان بارت از منظر نشانه‌شناسی درباره‌ هایکو گفته: «به قدری سهل جلوه می‌کند که از نظر مردم سرودن آن هم باید کار ساده‌ای باشد.» گاهی وقت‌ها دستیابی به همین مفهوم «سادگی» ممکن نمی‌شود مگر با گذر از هزار پیچ و خم. در نتیجه سادگی برای بعضی آثار به جای صفت منفی، شاید بهترین توصیف ممکن باشد.

چهار: تلاش سازندگان «کلمات مثل نوشابه گازدار تراوش می‌کنند» چه در تصویرسازی و چه در روایت، برای رسیدن به این سادگی معصومانه، جواب داده‌‌. سروشکل انیمه که ترکیبی است از انیمه‌های سنتی (دستی) و نسل جدید انیمیشن‌های دیجیتالی دوبُعدی، در بدو امر کمی نامأنوس به نظر می‌رسد و شاید از نظر ترکیب رنگ و سلیقه‌ بصری شبیه بازی‌های ویدئویی مخصوص بچه‌ها در دوران پلی‌استیشن ۱ شده باشد. با این وجود، زود به فضا عادت می‌کنید و همه چیز در خدمت حس و حال دو شخصیت اصلی قصه قرار می‌گیرد.

در روایت هم پی‌رنگ پیچیده‌ای در کار نیست، بدون گره، پیچ یا هرگونه رودست. در عوض اجرای صحنه‌ها چنان جزئیات و ظرایفی دارد که هیچ حس نامکشوفی را باقی نمی‌گذارد. مثلا می‌شود به اواخر قصه اشاره کرد؛ جایی که دختر فهمیده باید با مفهوم جدایی کنار بیاید و سرکوب کند احساسی را که دچارش شده و همزمان در حال چسباندن تکه‌های یک شکستنی است که خودش از سر بی‌احتیاطی آن را خراب کرده. نما طول می‌کشد و یک کار را دختر چند بار تکرار می‌کند و هر بار احساسات متناقضی را در چهره‌اش می‌بینیم، تا جایی که بالاخره بغضش می‌ترکد و می‌زند زیر گریه. صحنه‌ بدون پیچیدگی خاصی به طرز انکارناپذیری حس و جان دارد و می‌شود آن را به کل فیلم تعمیم داد.

پنج: گرچه «کلمات مثل نوشابه گازدار تراوش می‌کنند» در حد و اندازه‌ای نیست که به یک کشف سینمایی بزرگ تبدیل شود، آنقدر در روایت و اجرای خود سهل و معصوم هست که تماشایش را بشود پیشنهاد کرد، مخصوصا به کسانی که با انیمه‌ها میانه‌‌ خوبی دارند؛ این داستان اولین برخورد دو تا نوجوان با پدیده‌ دوست‌داشتن و بزرگ‌شدن برای درک و پذیرش احساس و بها دادن به آن است.

اتفاقا وسط محتواهای چرک و مسمومی که عین نقل و نبات زیر دست و پای مردم ریخته، دیدن چنین محصولات ساده و سالمی یادآوری می‌کند که ما برای حفظ و بها دادن به معصومیت در میان نسل‌های بعدی خودمان مسئولیم و لازم است که به‌‌موقع و به‌اندازه‌اش احساسات اصیل آدمیزادی را در خودشان پیدا کنند.

تازه‌ترین تحولاتکاربران ویژه - فرهنگیرا اینجا بخوانید.