روزنامه هفت صبح، فرشاد رضایی | کتاب «دیگری در اندرونی» که در سال ۹۵ از سوی نشر «تیسا» چاپ و روانه بازار شد. این کتاب نوشته مرضیه بهرامی برومند، نویسنده و پژوهشگر جوان و پیشرو در حوزه مطالعات زنان و فرهنگ، پیش‌درآمدی بر موضوع جنسیت و معماری است که با تحلیل ابعاد ساختاری و پساساختاری و مفهوم نظری واژه «دیگری» به بررسی نقش جنسیت و قدرت در گفتمان مسلط دوره قاجاریه پرداخته و سپس با تحلیل سبک معماری و ناحیه‌‌بندی‌های فضایی در خانه‌های تاریخی دوره قاجار، چگونگی بازنمایی جنسیت در سبک معماری در این خانه‌ها را مورد تحلیل قرار داده است.

نقطه قوت این اثر، نه تلاشی در جهت جانبداری متعصبانه از فمینیسم یا هر نظریه دیگری، بلکه صرفا پیش‌درآمدی انتقادی بر مباحث جنسیتی است. نکته مهم آنکه کتاب از دریچه تنگ رویکردهای صرفا جنسیتی فراتر می‌رود و معنای خانه و روابط جنسیتی درون آن را در پیوند با پویایی‌های محیط، فرهنگ و حتی موقعیت زیست‌شناختی سکنه و شرایط اقلیمی که به‌عنوان متنی اجتماعی- فرهنگی برساخته می‌شود و روابط اجتماعی و جنسیتی و نیز رده‌بندی و سلسله مراتب آنها در حیات خانوادگی و اجتماعی دوره تاریخی سنتی و مدرن را مشخص می‌کند.

نویسنده در کتاب «دیگری در اندرونی» به‌خوبی نقش جامعه و نظام گفتمانی را در محدود کردن هویت زنان نشان می‌دهد. کتابی که با روش‌شناسی و به طرق علمی، سعی دارد «دیگربودگی» جنسیتی زنانه را زیر سوال ببرد. خانم برومند با استفاده از نظریات مختلف، از جمله فوکو، سیمون دوبوآر و سایر نظریه‌پردازهای فمینیستی، پسااستعمارگرا و… مفهوم شکل‌گیری هویت یک زن را به تصویر می‌کشد. «دیگری» به یک نابرابری در جنسیت زن و مرد اشاره دارد که زن را به خاطر وضعیت بیولوژیک او و به‌واسطه بدنش از فضای عمومی طرد کرده و او را در فضای خصوصی تعریف می‌کند. مردان در جامعه مولفه‌های هویت را تعریف می‌کنند و خود را در مرکز و دارای قدرت و زن را به عنوان یک «دیگری» که در حاشیه قرار دارد بازتعریف و بازتولید می‌کنند.

سیمون دوبووار در کتاب «جنس دوم» که در کمتر از سه دهه به یکی از متن‌های کلاسیک اندیشه فمینیستی بدل شد تاکید می‌کند که؛ «آدمی زن زاده نمی‌شود بلکه زن می‌شود». این تاکید به این معناست که مرد از ابتدا خویشتن را «خود» و زن را «دیگری» نامیده است و زنان به دلیل همین «دیگربودگی» ستم می‌بینند. مرد یعنی «خود»، یعنی هستیِ آزادی که به وجود خویش معنا می‌بخشد و زن یعنی «دیگری» یا شیئی که به وجود او معنا می‌بخشند.

دوبووار به زن نگریست و «خودی» را دید که مرد آن را «دیگری» معنا کرده است. از آن پس رابطه با «دیگری» به نمایشی غم‌انگیز بدل می‌شود و وجود «دیگری» یک تهدید یا خطر است. برومند توصیف و تحلیل خود از «دیگری» را رفته‌رفته به کمک صحبت از نظریه‌پردازهایی مثل ادوارد سعید، بیان می‌کند. اگرچه ادوارد سعید یک نظریه‌پرداز پسااستعمارگراست. اما با صحبت از او، به خوبی می‌توان فهمید که سیاست‌های دانشگاهی و نظام سرمایه‌داری غرب، این نظم فکری را پدید آورده که همه به شرق، ادبیات و فرهنگ آن به شکل مفهومی جدا از خود نگاه کنند و در حقیقت آن‌ را «دیگری» بدانند.

در کتاب «دیگری در اندرونی» بعد از مفهوم‌پردازی درباره «دیگری» و بیان نظریه اندیشمندان در باب مفهوم «دیگری» و ذات و برساخت «خود»، به مفهوم «دیگری جنسیتی» می‌رسیم و در فصلی جداگانه قبل از آنکه به مباحث مربوط به معماری دوره قاجار و فضای اندرونی و زنان برسیم به توصیف و بیان اندیشه و نظریات فمینیستی درباره هویت جنسیتی زنان می‌رسیم و اینکه زنان چگونه در یک جامعه و فرهنگ مردسالار در جایگاه دیگری و انسان درجه دوم شناخته می‌شوند.

نظریه‌پردازان فمینیست وقتی با طرد زنان از عرصه‌های وسیع مشارکت اجتماعی روبه‌رو شدند، تردید در مورد تفاوت‌گذاری طبیعی در نقش‌های اجتماعی مرد و زن و برنامه‌ریزی راه‌هایی به منظور غلبه بر آن را شروع کردند. این امر به تمایزگذاری میان «جنس» و «جنسیت» منجر شد. تعریف «جنس» را به تفاوت‌های زیستی میان زن و مرد محدود نمودند و «جنسیت» را در مقابل آن به کار بردند تا تاکیدی باشد بر نقش اجتماع در شکل دادن به زنانگی و مردانگی، تا با این تاکید بتوانند این دیدگاه که رابطه بین زن و مرد برآمده از دل طبیعت است را به چالش بکشند.

این تفاوت‌گذاری میان جنس و جنسیت در کتابی که تاثیر جدی بر تفکر فمینیستی داشته؛ یعنی «جنس دوم» سیمون دوبوآر آشکارا موجود است، دوبوآر تاکید می‌کند؛ «آدمی زن زاده نمی‌شود بلکه زن می‌شود». این تاکید حاوی استدلالی بر این مبناست که موقعیت فرودست زنان یک امر طبیعی یا زیست‌شناختی نیست بلکه جامعه آن را به وجود آورده است. ممکن است آدمی مونث آفریده شود اما این تمدن است که «زن» می‌آفریند که تعریف می‌کند «زنانه» چیست و از پیش تعیین می‌کند که زنان چطور باید رفتار کنند و چطور رفتار می‌کنند و نکته مهم اینکه معنی این ساخت اجتماعیِ «زن»، سرکوب دائمی زنان بوده است. این دو نگاه و دو مفهوم «جنس» و «جنسیت»، دو نوع نظام فکری (سنتی و مدرن) را در پیش‌روی ما قرار خواهد داد.

در کتاب مفصل توضیح داده می‌شود که در نظام فکری و ساختاری سنتی، عمده منابع مربوط به گفتمان سنتی، این است که مرد دارای اندامی نیرومند، صلابت، شدت، قدرت تعقل و تفکر و احساسات متناسب با آن است. در مقابل زن دارای بنیادی ظریف، ارکانی لطیف، احساسات و عاطفه شدید و تفکری متناسب با آن معرفی می‌شود. در کل ساختارهای سازنده گفتمان جنسیت در این دوره را نقش‌های مربوط به امور عرصه عمومی (سیاست، قضاوت، تجارت، نظارت و…) به مردان و نقش‌های مربوط به عرصه خصوصی (تربیت و پرورش فرزندان و اداره امور داخلی خانه) به زنان سپرده می‌شود و مناسبات و روابط جنسیتی به صورت روابط دوتایی مردانه/زنانه نشان داده می‌شود که زن به‌عنوان یک دیگریِ جنسی در برابر مدلول مردانه تولید و بازتولید می‌گردد که زندگی‌اش محدود به چاردیواری بسته «اندرونی» بوده و خانه‌داری یک فعالیت مثبت به حساب می‌آید و از حضور اجتماعی باز می‌ماند و مردان یکه‌تاز عرصه بیرونی و عمومی می‌گردند.

دوره‌ تاریخی و سیاسی و اجتماعی قاجار که کتاب به بررسی هویت زنانه در این بازه زمانی می‌پردازد، این هویت مردانه بوده که حوزه‌های اقتدار را در اختیار داشته و هویت زنانه فقط منحصر به فضای خصوصی و امور خانگی بوده است. زن که در فضای محدود و بسته‌ اندرونی رشد می‌کند، هیچ شناخت و دانشی به دنیای بیرون و فضای عمومی ندارد. اعتراض به وضعیت موجود یا بازخواست از مردان موجب از بین رفتن صورت مثبت زن و زایل شدن مقام معشوقی اوست؛ بنابراین برای اینکه او را به‌عنوان یک زن خوب و پذیرفتنی بشناسند، باید کدبانویی مطیع، صبور، همسری مهربان و فداکار و مادری دلسوز و بدون هیچ چشمداشت مادی باشد.

مردی که در گفتمان دوره قاجار متعلق عرصه عمومی و وظایف آن شناخته می‌شود در خانه نیز بیرونی را محل تنظیم روابطش با دیگران می‌یابد و زنی که زیبا و تحریک‌کننده شناخته می‌شود، می‌بایست آنسوی دالانی نسبتا بلند در اندرونی از چشم هر نامحرمی پنهان مانده و به وظایفی که طبیعت برعهده‌اش نهاده عمل کند. در واقع در معماری قدیم در ایران، طراحی بنای ساختمان رفتار منظم و قاعده‌مندی از پنهان‌سازی، مستوری و محجوبی را تولید می‌کند. معماری اندرونی و بیرونی، شیوه تقسیم‌بندی جداکننده زنان را از نگاه مردان غریبه تعیین می‌کند و به‌موازات آن بخش‌های دیگر خانه مانند دربِ ورود به خانه، هَشتی، دالان و راه ورود به حیاط، تفاوت خودی از دیگری و غریبه را آشکار می‌سازد.

خانه‌های درونگرای دوره قاجار، نام مشترکی است که انواع متفاوتی از خانه‌ها را در دوره قاجار در شهرهای مذهبی به‌ویژه مناطق کویری ایران در برمی‌گیرد. ویژگی معماری خانه‌های درونگرا، چه آنان که متمول بودند و چه آنان که نه، چه مالکان اشراف‌نشین و چه صاحبان خانه‌های عام‌نشین و متوسط، در همه آنها تنها با تفاوت نمایش درونگرایی بسته به وسعت زمین و طبقات اجتماعی مراعات می‌شده است. در بعضی از شهرها به دلیل اقلیم و جغرافیا مثل کناره ساحلی خزر و کوهستان‌ها رعایت اصل درونگرایی نتوانست در سبک معماری نمود حاصل کند و مراتب حریم و حجاب و پرده‌نشینی در فضای خانه‌ها تداوم یابد و این سلسله مراتب حریم بیشتر در نواحی مرکزی و کویری ایران قابل مشاهده است.

درک مفاهیم و شالوده سنتی در سبک معماری ایران بدون شناخت و درک محیط فرهنگی و اجتماعی که این مفاهیم در آن رشد کرده و بدون آگاهی از دریافت‌های اساس فرهنگی که از قید زمان آزادند میسر نمی‌گردد و هرگونه برداشت و تأویلی که بی‌توجه به ریشه‌های این مفاهیم صورت بگیرد، در حد سطح باقی می‌ماند. معماری درونگرا از بیرون ظاهر ساده‌ای دارد، مثل دیوارهای کاهگلی، درب چوبی ساده، سردر ساده، اما برعکس در درون، دارای هنر و طراحی بسیار قوی و غنی و از نظر تزئینات گچبری و نقاشی در اوج زیبایی و ظرافت می‌باشد که چشم‌نواز دیدگان هر تماشاگری است. درونگرایی به منظور حصول امنیت، آرامش و حفظ حریم در تمامی ابعاد خانه، بازنمایاننده باورهای مردم درباره‌ ارزش‌های سنتی و دینی در باب «حریم و حجاب» در سبک معماری است که از پرداختن به ظواهر بیرونی و نمایش پرهیز کرده و به عوض آن، شاهد نمایش هنرنمایی در خانه‌ای هستیم که سر به بیرون دارد.

در سبک معماری درونگرا، طراحی بنای ساختمان رفتار منظم و قاعده‌مندی از پنهان‌سازی، مستوری و محجوبی را تولید می‌کند. معماری اندرونی و بیرونی، شیوه تقسیم‌بندی جداکننده زنان را از نگاه مردان غریبه تعیین می‌کند و به‌موازات آن بخش‌های دیگر خانه مانند دربِ ورود به خانه، هَشتی، دالان و راه ورود به حیاط، تفاوت خودی از دیگری و غریبه را آشکار می‌سازد. به بیانی دیگر، چنین ویژگی‌هایی در ناحیه‌بندی فضایی و مکانی، خانه را بستری برای تحقق صفات و اجرای نقش‌های متفاوت زنانه/مردانه می‌نمایاند که به‌واسطه ساخت دیرپای خود شرایط بازتولید ساختارهای سازنده گفتمان جنسیت را تا قرون متمادی فراهم می‌سازد.

مطالعات گفتمان جنسیت در مباحث معماری و ارائه چنین واحدهای درسی و تحقیقاتی، نظام معنایی و مفاهیم بس گسترده‌ای را پیش‌روی دانشجویان و محققان باز خواهد کرد که پاسخ بسیاری از پرسش‌های حل نشده و طرح ایده‌های جدید در معماری مدرن و پیشرو خواهد شد. تحلیل معماری و فضای جنسیتی در تاریخ سنتی و گذشته، راه را برای مباحث جدید در معماری مدرن گشوده خواهد کرد. ملاحظه روابط جنسیتی (روابط میان مرد و زن) تاثیرگذار بر فهم و تجربه خانه و یا تاثیر نوع معماری و چیدمان فضا بر این روابط در خانه، به‌عنوان مکانی که زنان و مردان باهم در آن زندگی کرده و با هم تعامل دارند مرا ترغیب کرد تا در مطالعات آینده، کمبود الگوی سلسله مراتب که ویژگی اصلی سبک معماری درونگرا در دوره قاجار بوده را در معماری مدرن و آپارتمان‌های امروزی که موجب کاهش احساس امنیت و آرامش ساکنان شده و این فضاها را به گونه‌ای با مسئله بحران هویت روبه‌رو کرده است، بررسی کنم.

پایبندی به اصول اخلاقی در ساختار فضایی خانه‌های امروزی کمرنگ‌تر از گذشته شده و با معیارهای درونی انسان چندان همخوانی ندارد.
از این ‌رو، بررسی ساختار فضایی خانه‌های سنتی ایران، امری ضروری تلقی می‌شود تا بتوان شاید راهکاری برای معماری امروز که همه چیز و همه کس را در معرض دید و نگاه قرار می‌دهد، پیشنهاد داد. همگام با دگرگونی‌های مناسبات قدرت به‌ویژه تغییراتی که در چارچوب گفتمان مدرنیته درباره نقش زن و زنانگی در خانه و جامعه پدید آمد، ما شاهد تغییر در ساختار جنسیت در گفتمان فضایی شدیم. از این رو، تغییرات در ساختار تولید و بازتولید و روابط زن و مرد در فضای خانه و خانواده، ضرورت تأمل را درباره فضای جنسیتی می‌طلبد.

تازه‌ترین تحولاتکاربران ویژه - فرهنگیرا اینجا بخوانید.