روزنامه هفت صبح، سینا بحیرایی | یک:‌ برت ون تویل فیلمسازی آمریکایی بود که در نیویورک به دنیا آمد. او در همان اوایل دوران ظهور سینما، وارد این عرصه شد. فیلم‌های موفقی ساخت و با نل شیپمن ازدواج کرد. این ازدواج باعث خلق چند فیلم کلاسیک مطرح شد و زوج هنری خوبی تشکیل دادند. ون تویل را بیشتر با فیلم‌هایی چون «چیزی جدید» (۱۹۲۰) و «دختری از سرزمین خدا» (۱۹۲۱) می‌شناسند. اما او در همان سال ۱۹۲۱ یک فیلم دیگر ساخت که اگرچه به اندازه بقیه آثارش مورد توجه قرار نگرفته، اما از جنبه‌های زیادی شایسته ارزیابی است. این فیلم «پسر، خرس و سگ» نام دارد و از معدود فیلم‌های ون تویل است که نل شیپمن در آن نقش اصلی را ندارد.

* دو: فیلم داستان پسری است که به اجبار مادرش مجبور است خانه بماند و کارهایی که لازم است را انجام دهد. اما او بسیار شیطان و بازیگوش است و اصلا دوست ندارد ساکت یک‌جا بنشیند. به همین دلیل در نامه‌ای به مادرش می‌گوید که اعتصاب کرده است! او بیرون می‌رود و با یک خرس و سگ رفیق می‌شود. در این حین که مادر هم بیرون رفته، دزدان به خانه آنها می‌روند و جواهراتشان را می‌دزدند. اما پسر با کمک خرس و سگی که دوستانش شده‌اند، موفق می‌شود جواهرات را پس بگیرد.

* سه: چیزی که در بعضی از فیلم‌های صامت ابتدای تاریخ سینما دیده می‌شود، تلاش برای آموزنده بودن آنهاست. درست است که آن موقع فیلمسازهایی مثل فریدریش ویلهلم مورنائو، باستر کیتن یا چارلی چاپلین شاهکارهایی تماشایی می‌ساختند،اما بعضی فیلمسازان دیگر هم بودند که فکر می‌کردند از سینما باید برای روایت قصه‌های آموزنده و تربیت مردم استفاده کرد.«پسر، خرس و سگ» هم تا حدودی با چنین رویکردی ساخته شده است.یک داستان اخلاقی که در نهایت هم با خوشی به پایان می‌رسد. برای این نوع فیلم‌ها، زبان سینما ابتدایی بود، ظرفیت‌های آن محدود بود و همین استفاده ساده از آن کافی به نظر می‌رسید.

* چهار: «پسر، خرس و سگ» داستان سرراست و ساده‌ای دارد. خبری از شخصیت‌پردازی و دستمایه‌ای عمیق‌تر نیست.در نهایت هم فیلم با یک پیام آموزنده به پایان می‌رسد. جالب این است که دقیقا یک قرن بعد از ساخت این فیلم، در ایران خودمان فیلمسازانی داریم که هنوز دارند به همین شیوه عمل می‌کنند!‌ بودجه می‌‌گیرند و فیلم‌هایی می‌سازند که از نظر محتوا و پیام فرقی با این فیلم کلاسیک ندارند.

یک توله‌خرس از شخصیت‌های کلیدی فیلم است. او بارها به پسر نزدیک می‌شود و با او بازی می‌کند. درست است که این خرس تربیت شده است و مدرس‌هایی هم حتما پشت صحنه فیلم حضور داشته‌اند.اما بعضی صحنه‌های فیلم تا حدی خطرناک به نظر می‌رسند، مخصوصا با توجه به اینکه بازیگری که در مقابل خرس بازی می‌کند تنها یک پسر نوجوان است.اگر فیلم در عصر حاضر ساخته می‌شد قطعا این همه بی‌احتیاطی دیده نمی‌شد.

* پنج: اما چند نکته قابل توجه در فیلم وجود دارد.مورد اول اعتصاب پسر و اعتراض علیه مادر است.پسری که در فیلم می‌بینیم تنها یک نوجوان است.او وقتی خبر اعتصاب کارگران به گوشش می‌رسد، تصمیم می‌گیرد همین کار را بکند. اینکه یک پسر نوجوان ساده به چنین درک عمیقی از وضعیت خودش می‌رسد، از نقاط قوت فیلم است. می‌توان تحلیل‌های فرامتنی زیادی از این اتفاق داشت.مثلا اینکه چگونه یک جامعه به شکل درستی ترتیب شده است که یک پسر نوجوان هم می‌تواند به حقوق از دست رفته خود پی ببرد و در برابر افرادی که از او سوءاستفاده می‌کنند، بایستد.یا اصلا اینکه چطور ممکن است پسری که شاید تنها ۱۲،۱۳ سال داشته باشد، چنین تفکر عمیقی نسبت‌به وضعیت خود دارد؟

* شش: اما حال که یک نکته مثبت را مطرح کردیم،بد نیست یک نکته منفی از فیلم را هم ذکر کنیم. در جایی از فیلم، پسر یک تفنگ اسباب‌بازی در دست می‌گیرد و خود را یک سرباز تصور می‌کند. او تفنگش را به سمت جاهای مختلف نشانه می‌گیرد و ادعا می‌کند که می‌خواهد سرخپوست‌های خبیث را بکشد! چند وقت پیش بود که شبکه اچ‌بی‌او اعلام کرد می‌خواهد در ابتدای فیلم «برباد رفته» ویکتور فلمینگ یادداشتی با این موضوع اضافه کند که این فیلم در گذشته ساخته شده و خیلی از مناسبات حاکم بر آن مورد تایید زمانه فعلی نیست. به نظر می‌رسد در مورد خیلی از فیلم‌های کلاسیک این مسئله باید در نظر گرفته شود.

اینجاست که با یک دوگانگی عمیق مواجه می‌شویم. چیزی که پسر در فیلم می‌گوید به وضوح نژادپرستانه است. سرخپوست‌ها قطعا یک دشمن خبیث نبودند و از خیلی جنبه‌ها حقوق مسلمی داشتند که توسط مهاجران آمریکایی نادیده گرفته شد.اما چه برخوردی باید با این فیلم داشت؟ آیا باید این جنبه‌های نژادپرستانه را مورد توجه قرار داد و فیلم را از تاریخ سینما حذف کرد؟

یا برعکس، کاری با محتوای فیلم نداشت، آن را مربوط به دوره خودش در نظر گرفت و فیلم را به خاطر ارزش‌های فنی و هنری‌اش در تاریخ سینما حفظ کرد؟ دوراهی سختی است.البته به نظر می‌آید فعلا لازم نیست خیلی نگران سرنوشت فیلم ون تویل باشیم. فعلا جامعه آمریکا نگران وضعیت سیاه‌پوستان است و سرخپوست‌ها اهمیت چندانی ندارند، چه بسا هنوز به عنوان یک دشمن خبیث در نظر گرفته می‌شوند!

سایر اخبارکاربران ویژه - فرهنگیرا از اینجا دنبال کنید.