روزنامه هفت صبح | ایفای نقش‌های سخت و دور از پایگاه اجتماعی مرسوم‌، چالشی همیشگی برای ستاره‌های سینما بوده. چالشی برای آزمودن توانایی‌های خود به عنوان یک بازیگر و نه الزاما یک ستاره. این چالش‌ها گاه با موانعی روبه‌رو می‌شوند. مثلا بیتا فرهی ستاره فیلم ‌هامون یک دهه بعد در نقش زن لوطی صفت و سبزی فروش فیلم اعتراض مورد انتقاد قرار می‌گیرد چرا که چهره شیک و بیان اشرافی بیتا فرهی در چالش نقش فیلم کیمیایی به نظر آن دوستان منتقد قابل پذیرش نبود.

یا ترانه علیدوستی فیلم چهارشنبه سوری هم از این مشکل رنج می‌برد. طبیعی است که بازیگران با پشتوانه تئاتر خیلی ساده‌تر چنین چالش‌هایی را پشت سر می‌گذارند. مثل فاطمه معتمد‌آریا و یا پانته‌آ بهرام و پانته‌آ پناهی‌ها. اما ستاره‌هایی هم بوده‌اند که توانسته‌اند از چالش‌های این طوری جان سالم به در ببرند. مثل بازی درخشان گلچهره سجادیه در دندان مار و گروهبان و مریلا زارعی در شیار ۱۴۳ و غافلگیر کننده‌تر از همه بازی نگار جواهریان در فیلم هیچ. حتی مهتاب کرامتی با آن چهره شیک و آراسته خود از چالش فیلم بیست موفق بیرون آمد.

باران کوثری هم از ستاره‌هایی است که به راحتی نقش‌هایی سخت و پرچالش را می‌پذیرد و از پس لهجه و میمیک چنین نقش‌هایی به خوبی برمی‌آید. بزرگ‌ترین غافلگیری در میان ستاره‌های معاصر مطمئنا الناز شاکردوست بوده که در فیلم‌های شبی که ماه کامل شد‌، ابلق و تی تی و همین‌طور خفه‌گی نشان می‌دهد که برای غلبه بر چالش‌های ستاره بودن و بازیگر بودن به شکل کامل آماده است و روی فرم خوبی قرار دارد. اینجا سه بازیگر مشهور دهه هفتاد را در چالش انتخاب‌های متفاوتشان مورد بررسی قرار داده‌ایم.

* یک: ‌دختر نازپرورده علی حاتمی ‌و زری خوشکام که تک دخترشان را از همان دوران دبیرستان برای تحصیل عازم سوئیس کرده بودند بازی در نقش زنان مستمند و یا آسیب دیده می‌توانست سخت‌ترین کار ممکن باشد. چهره و نوع بیان حاتمی‌ یک نوع اشرافیت گمشده در تاریخ تهران معاصر را تداعی می‌کرد و پدرش هم با همین دیدگاه اولین حضور مهم دخترش در سینما را در جامه شاهزاده خانم نابینای ترک‌، ترسیم کرد. حتی حضور در نقش پرستار در خط مقدم جنگ در فیلم شیدا و یا دختر مظلوم و عجیب لیلا‌، نتوانست این تصویر را مخدوش کند.

به نظر می‌رسد ارتفاع پست اولین چالش بزرگ حاتمی‌ برای جدا شدن از کاراکتری بود که بر چهره‌اش الصاق شده بود. در نقش همسر جنوبی یک مرد عاصی و به سیم آخر زده. با بچه‌ای شیرخوار در بغل و لهجه آبادانی. موفق بود؟ راستش نه! تلاشش قابل تحسین است و استعداد ذاتی‌اش در جلوی دوربین که به هرحال نظرها را به سمت خود جلب می‌کند اما سخت است پذیرفتن او در کاراکتری که حاتمی‌کیا و فرهادی (فیلمنامه نویس ) برایش ترسیم کرده بودند.

لیلا حاتمی ‌اما به دنبال اثبات خود به عنوان یک بازیگر کامل در سال ۱۳۸۱ باز هم یک چالش بزرگ دیگر را انتخاب کرد. بازی در نقش یک روسپی احساساتی در فیلم آب و آتش از فریدون جیرانی‌. نازک بودن داستان و عدم توجه کارگردان به شخصیت‌های دیگرموجب شد تا بسیاری به این نتیجه برسند که ساخت این فیلم در واقع نمایش لیلا حاتمی‌در نقشی اینگونه غیرعادی بوده است. جنجال‌ها شروع شد و این فیلم فرایند سقوط حجت‌الاسلام زم از ریاست حوزه هنری را کلید زد. لیلا در نقش خودش موفق بود. در واقع کاری را که کاراکتر می‌طلبید به خوبی انجام داد .

اما کمتر کسی است که این جسارت لیلا حاتمی‌را به عنوان یکی از نقش‌های متفاوتش به یاد بیاورد و خب مقصر فیلمنامه و بازی دیگر بازیگرها بود که به نظر می‌رسید همه تحت‌الشعاع نقش جسورانه لیلا قرار گرفته بودند. سومین چالش لیلا بازی در فیلم بی‌پولی بود. اولین همکاری‌اش با حمید نعمت‌الله‌. در نقش همسر یک کارمند دون پایه که زندگی‌اش مدام با تنگدستی و بی‌پولی رقم خورده است. این نقش سیمرغ را برای لیلا به ارمغان آورد و تلاشش برای ایفای نقشی این قدر دور از کاراکتر و پایگاه اجتماعی‌اش قابل تحسین است اما تماشاگر نمی‌تواند اورادر قالب چنین زندگی‌ای بپذیرد‌. شاید هم دارم بی‌انصافی می‌کنم.

فیلم من ساخته سهیل بیرقی بازهم حرکتی دیگر از لیلا حاتمی ‌برای ایفای نقشی جسورانه‌تر بود. همان ایده‌ای که در ایفای نقش فیلم آب و آتش و یا بعدها در قاتل و وحشی و در صحنه کت و شلوار پوشیدنش در دنیای تو ساعت چند است مشاهده شد و حتی در سریال نهنگ آبی. نوع کلنجار رفتن ملایم با ایده« فم فاتل» در سینمای ایران آن هم با در نظر گرفتن محدودیت‌ها و خط قرمزها. من با استقبال تماشاگران رو‌به‌رو شد. به نظر می‌رسید تلاش‌های لیلا در این قطب قابل قبول‌تر از لیلای خانه‌دار است.

رگ خواب اتودی هنرمندانه از تلفیق کاراکتر لیلا حاتمی ‌با مقتضیات فیلمنامه بود. در واقع رگ خواب انتهای ظرفیت جداشدن لیلا حاتمی ‌از کاراکتر مرسومش را به بهترین وجه ممکن نمایش داد و حاصلش یک سیمرغ دیگر بود. مرد بدون سایه‌، نهنگ آبی و ما همه با هم هستیم هیچکدام انتخاب جسورانه‌ای محسوب نمی‌شوند و خب قاتل و وحشی که شاید از آخرین تلاش‌های لیلا حاتمی‌ برای متفاوت بودن و دورشدن از کاراکتر مرسومش باشد. چرا آخرین تلاش‌ها؟ به ده‌ها دلیل‌!

* دو: نیکی کریمی‌ هم از شمال شهر به سینما آمد. بزرگ شده در محله جردن و خو گرفته با پرنسیپ‌ها و ارزش‌های بورژوایی و نیمه بورژوایی. چهره‌اش او را در این خطر قرار می‌داد که نه به عنوان یک بازیگر که بیشتر به عنوان یک شمایل در سینما به کار گرفته شود. اما کریمی‌ در همان بیست سالگی این فرایند را به چالش کشید. در شاه نقش فیلم سارا از داریوش مهرجویی. او خوش شانس هم بود که فیلمنامه دقیق فیلم سارا برگرفته از کتاب خانه عروسک‌ها‌، کار او را سهل کرده بود. بازی در نقش زن حانه دار و ظریف در مجله‌ای سنتی که می‌خواهد یک تنه خرج خانواده و درمان شوهر بیمار خود را تامین کند موجب شد تا کریمی ‌به یکباره از مرزهایی که برایش در سینمای تجاری ترسیم شده بود عبور کند.

بی‌ظرافتی داوران جشنواره فجر موجب شد تا بازی عالی او در این نقش دیده نشود اما سه جایزه بین‌المللی از جمله در جشنواره‌های نانت و سن سباستین پاداش کار کریمی‌بود‌. در اواخر دهه هفتاد‌، تهمینه میلانی فیلم دو زن را ساخت و این بار نقش یک دختر رنجدیده از خشونت و تبعیض مردانه را به کریمی‌ سپرد و به شکل درخشانی نیکی کریمی ‌از پس این نقش سخت برآمد. او بار دیگر توانست رنج فیزیکی را در بازی و کاراکتر خود به نمایش بگذارد. این یک چالش بزرگ و موفقیت‌آمیز برای کریمی ‌بود. در همین دهه هفتاد اما کریمی‌ در فیلم پری با محدودیت‌های خود به عنوان یک بازیگر رو به رو شد.

تلاطمات درونی کاراکتر پری که باید به شخصیت او وجهی شوریده و نیمه عرفانی می‌بخشید در بازی کریمی‌هویدا نشده و شکست ناگهانی و دردناکی را رقم زد. نیکی کریمی‌در دهه هشتادبه شکلی غیر مترقبه چند کار تجاری را نیز پذیرفت که دلایل آن برای بسیاری از اهالی سینما نامکشوف است. شاید دستمزدهای بالا و شاید هم این که ثابت کند هنوز آیکون تجاری محسوب می‌شود. اما چالش بزرگ نیکی کریمی‌ورودش به صنعت سینما و ساخت شش فیلم بود‌. این بزرگ‌ترین قمار نیکی کریمی‌در دوران فعالیتش بود که در آتابای نشان داد برد لازم را از این حرکت به دست آورده است.

* سه: بچه خانه ویلایی محله میرزای شیرازی هفت سال با تکیه بر شمایل یکنواخت خود در فیلم‌ها ظاهر شد و میلیونر و میلیاردر شد. آن هم در حالی که به نظر می‌رسید در فیلم‌ها کاری نمی‌کند جز آنکه خودش باشد‌. دیالوگ‌هایش را راحت و رسا بگوید با اعتماد به نفس ذاتی‌اش جلوی دوربین ظاهر شود و حالت تهاجمی‌خودرا حفظ کند. او حتی با بازی متوسط خود در فیلم قرمز با تکیه بر جذابیت کاراکتر و رفتار ذاتی‌اش یک سیمرغ غیرمترقبه را نیز برنده شد. اما از دهه هشتاداست که می‌خواهد چالش‌هایی را برای خود بیافریند. مهم‌ترین چالش بازی در کاغذ بی خط ناصر تقوایی است‌.

کارگردانی که به وضوح اعتماد به نفس هدیه تهرانی را از او سلب می‌کند و او را وادار به بازی کردن می‌کند. آن زن مهاجم متکی به نفس حالا در موقعیتی متفاوت قرار دارد که مدام باید بازی کند با بچه‌هایش با همسر مشکوکش و با استادش. هدیه تهرانی از این چالش موفق بیرون می‌آید هرچند تزلزل‌هایی در برخی لحظات بازی‌اش دیده می‌شود اما در این فیلم یک بازیگر به تمام معناست. در چهارشنبه سوری هم این روند را ادامه می‌دهد و نقش بسیار سختی را ایفا می‌کند و این بار بحق و شایسته دومین سیمرغ را هم به دست می‌آورد. او در همین سال یکی از عجیب‌ترین و انتحاری‌ترین انتخاب‌های خود را انجام می‌دهد.

در فیلم محمد بزرگ‌نیا در نقش یک زن بومی ‌خوزستانی ظاهر می‌شود و عجیب‌تر آنکه نقش مادر شوهر ‌هانیه توسلی را ایفا می‌کند! آن هم در حالیکه تنها هفت سال از‌ هانیه بزرگ‌تر است! هدیه تهرانی در یک دهه اخیر چالش شکست خورده‌ای در پل چوبی مهدی کرم‌پور داشت و بازی ضعیفش در این فیلم او را در ردیف ستاره‌های تمام شده گذاشت اما در سال‌های اخیر او با چند بازی متفاوت در روزهای نارنجی و بی‌همه چیز برند خود را کم کم احیا کرد. جالب‌ترین نقش او در همگناه بود که در نقش دلباخته محسن کیایی ظاهر شد که به لحاظ شگفتی ابعاد نقش تنها با همان نقشش به عنوان مادر شوهر ‌هانیه توسلی در فیلم جایی برای زندگی قابل مقایسه است!

برای پیگیری اخبارکاربران ویژه - فرهنگیاینجا کلیک کنید.