روزنامه هفت صبح، کسری ولایی | تصور کنید«چیزی»شبیه آثار متاخر بونوئل، همان‌قدر سوررئال، منطق‌گریز و رها از پی‌رنگ مانند «جذابیت پنهان بورژوازی» و «شبح آزادی»، در دنیای «استاکر» تارکوفسکی اتفاق بیفتد؛ حاصل کار چه خواهد بود؟! برای کسانی که این فیلم‌ها را دیده‌اند، چنین ترکیبی حداقل به‌عنوان تخیل می‌تواند کنجکاوی‌برانگیز باشد.

کسانی هم که با بونوئل و تارکوفسکی آشنایی ندارند، این ترکیب به نظرشان شاید چیزی باشد در حد خواندن شعر به زبانی که ازش سردرنمی‌آورد. دست گذاشتن روی این تضاد سوءتفاهم‌برانگیز، بهترین راه برای رفتن به سراغ فیلمی است که تحسین منتقدان را به همراه داشته، در عوض امتیاز IMDB آن شده ۵٫۵ و اکثر مخاطبان بعد از ۱۰دقیقه بی‌خیال تماشایش شده‌اند.

«مفلوکان» (با عنوان اصلی Undergods) اولین فیلم بلند کارگردان، چینو مویا، است که سال قبل در چند جشنواره‌ سینمایی از جمله «شب‌های سیاه تالین» و «گلاسکو» به نمایش درآمد و با استقبال نسبی مواجه شد. بعد از یک سال حالا به صورت آنلاین برای تماشا در دسترس قرار گرفته. اگر بشود داستانی برای فیلم دست و پا کرد، خلاصه‌اش می‌شود اینکه در موقعیتی بی‌زمان و مکان که یادآور آینده‌ای ویران‌شده از یک شهر اروپای شرقی است که فقط بقایای تمدن در آن باقی مانده، زندگی روزمره‌ گروهی از آدم‌ها را دنبال می‌کنیم که مانند توپ بیلیارد سر راه هم سبز می‌شوند و بعد از هر برخورد، از یک توپ به توپ دیگر می‌پریم و این روند تا پایان ادامه دارد. برخلاف انتظار معمول، قصه‌ها سروته ندارند و نمی‌فهمید که کجا شروع می‌شوند و کجا تمام، چون در این فاصله به سختی می‌توانید معنا و مفهوم مشخصی را از قالب روایت‌ها بکشید بیرون؛ برای همین در پایان فقط موقعیت‌ها باقی می‌مانند و شخصیت‌ها.

با خط‌کش و معیار یک اثر قصه‌گوی متعارف به سراغ «مفلوکان» بروید، تا دلتان بخواهد از فیلمنامه عیب و ایراد می‌کشید بیرون و قراردادهایی مانند ساختار سه‌پرده‌ای، روابط علت و معلولی، گره‌افکنی، کنش صحنه و… هیچ‌کدام جواب نمی‌دهد. اکثر مخاطبانی که بعد از همان ده-بیست دقیقه اول تماشا خوابشان برده، احتمالا چنین انتظاری از فیلم داشته‌اند. صبر کنید و جلو بروید تا معلوم شود که تمام این گریزها و شکست‌ها آگاهانه است.

«مفلوکان» در قالبی که با ساختار کلاسیک قصه‌گویی جور درنمی‌آید، شبیه یک روایت آنتولوژی یا اپیزودیک عمل می‌کند که در آن خرده‌روایت‌ها درون هم بافته می‌شود. ولی باز اینجا هم رودست می‌زند و حتی وقتی در ابعاد مینیاتوری دنبال الگوی معمول قصه می‌گردید، به طرز غافلگیرکننده‌ای تغییر جهت می‌دهد. طوری که مثلا جذاب‌ترین خرده‌داستان ناگهان رها می‌شود تا از دل آن شبه‌داستانی دیگر بیرون بیاید. نتیجه اینکه در قبال چنین اثر آگاهانه‌ای، «بی‌سرو‌ته» فحش حساب نمی‌شود و توصیف است، شاید تعریف هم باشد.

به غیر از روایت، «مفلوکان» در زیبایی‌شناسی هم سعی می‌کند الگوهای نمایشی فیلم‌های بلوک شرق در دوران جنگ سرد را تقلید کند که در نوع خود فقر امکانات و دوری از ساحت رویاگون و استودیویی هالیوود بهشان هویت می‌داد. این وسط مخاطب فرضی می‌پرسد که چرا باید بنشیند پای روایت و تصویری که به کل افسون‌زدایی شده؟! نکته اینجاست که همین‌ فرایند و تلاش برای بی‌اثر کردن هر شعبده‌ای که مخاطب انتظار دارد، در عمل تبدیل شده به مهم‌ترین شعبده‌ فیلمساز.

رویکردی که می‌تواند جسورانه و خلاقانه باشد و با وجود تمام ایده‌های چشمگیر به کفایت، ظرافت و صناعت نرسد. از این نظر تماشای فیلم برای مخاطب عام شبیه رفتن سراغ روسپی پیر و زشت است؛ طبعا فقط وقتی معنا می‌دهد که بخواهید معنای مستتر در پیش‌فرض‌های موجود از فرایندی چون التذاذ را به چالش بکشید! «مفلوکان» یک تجربه‌ سینمایی غیرمنتظره درباره‌ آدم‌های معمولی در یک دنیای تقریبا معمولی است که با اتفاقات کاملا غیرمعمولی به هم ربط پیدا می‌کنند، آدم‌هایی شبیه کارمندهای خسته‌ اداره‌ بایگانی که در اثر ورود عوامل مزاحم و غیرمنتظره، روزمرگی کسالت‌بارشان به خطر می‌افتد.

ضمنا قرار نیست که چیز زیادی را درباره‌ قبل و بعد از این برخوردها بدانیم. بیست-سی سال پیش چنین اثری حکم یک کشف سینمایی را داشت، الان برای دیده شدن باید دست‌و‌پا بزند. در دورانی که موفقیت فیلم‌ها را هشتگ‌ها و برچسب‌ها تعیین می‌کند، چنین فیلمی در بازی‌های رسانه‌ای دنیای پیرامونش سهمی ندارد و به راحتی گم می‌شود. پس اگر دنبال «چیز» متفاوتی می‌گردید، تماشای این فیلم اول کوچک و بی‌ادعا پیشنهاد بدی نیست؛ فیلمی که در حد و اندازه‌های خودش ایده و سلیقه دارد و برای خیلی از خوره‌ها هم می‌تواند الهام‌بخش باشد.

سایر اخبارکاربران ویژه - فرهنگیرا از اینجا دنبال کنید.