روزنامه هفت صبح، صوفیا نصرالهی | اعضای آکادمی اسکار همیشه ملاحظات خودشان را در انتخاب نامزدهای بهترین فیلم دارند که البته ملاحظات سیاسی و اجتماعی هم در آن بیتاثیر نیست. حالا دیگر همه میدانیم لزوما فیلمهایی که نامزد اسکار بهترین فیلم میشوند بهترین آثار سینمایی سال نیستند هر چند امسال اسکار به حقیقت بیشتر از همیشه نزدیک شده است. از همان اول انتظار دیدن نام «سرزمین آوارهها»، «دادگاه شیکاگو ۷»، «منک»، «میناری» و «بلک باتم ما رینی» را در میان نامزدها داشتیم.
رقابت میان این نامزدها هفته دیگر اتفاق میافتد و بعد از یک سال سخت کرونایی برای سینما جایزه اسکار بهترین فیلم به یکی از این آثار خواهد رسید اما این وسط تکلیف فیلمهای مطرحی که استحقاق دیده شدن در اسکار را داشتند اما نادیده گرفته شدند چه میشود؟ فیلمهایی که به حق در فهرست بهترینهای سال خیلی از منتقدان حضور داشتند اما نتوانستند به اسکار راه پیدا کنند. فیلمهایی که حیف است دیده نشوند. پس اگر آن ۱۰فیلم نامزد اسکار را دیدهاید سراغ این فهرست هم بروید که هر چند اسکاری نیست اما جزو بهترینهای سال گذشته است.
*** نسخه چهل ساله / کارگردان: رادا بلنک / بازیگران: رادا بلنک، پیتر کیم / امتیاز متاکریتیک: ۸۰ از ۱۰۰
کارگردانان فیلم اولی کمتر شانس این را پیدا میکنند که در کنار فیلمسازان باتجربه قرار بگیرند و به جمع اسکاریها راه پیدا کنند. رادا بلنک هم از این قاعده کلی مستثنا نبود. فیلم «نسخه چهل ساله» اولین فیلم سینمایی او در مقام نویسنده و کارگردان است. فیلم تقریبا یک اثر اتوبیوگرافیک است و اقتباسی آزاد از زندگی خود رادا بلنک محسوب میشود. رادا نمایشنامهنویس و معلمی است که به تولد چهل سالگیاش نزدیک میشود.
او یک دهه پیش در ۳۰ سالگی یک جایزه برای کارهایش برده و هنوز زیر سایه آن زندگی میکند. مدیر برنامههایش جدیدترین نمایشنامه او را به مرد ثروتمندی نشان میدهد که معتقد است بلنک در کارهایش بیشتر باید روی مصائب سیاهپوستان تمرکز داشته باشد. روزی بلنک صدای موسیقی از آپارتمان کناری میشنود و تصمیم میگیرد که ترانههای رپ بنویسد. او مدرسه را رها میکند و روی کار جدیدش متمرکز میشود. منتقدان میگویند که این فیلم دریچهای باورپذیر و متقاعدکننده به سمت فراز و فرودهای کارنامه یک هنرمند باز میکند. به علاوه بلنک در اولین تجربهاش توانایی خودش را به عنوان کارگردان هم اثبات کرده است.
*** هرگز به ندرت گاهی همیشه / کارگردان: الیزا هیتمن / بازیگران: سیدنی فلانیگان، تالیا رایدر / امتیاز متاکریتیک: ۹۱ از ۱۰۰
الیزا هیتمن کارش را با ساختن فیلمهای کوتاه و تلویزیونی شروع کرد و سال ۲۰۰۸ اولین فیلمش را به نام «حس عشق میدهد» ساخت که درام مستقلی بود و اتفاقا آن فیلم هم از منتقدان امتیاز خوبی گرفت. فیلم جدیدش در بخش مسابقه برلین حضور داشت و داستان دختر ۱۷سالهای به نام آتمن را روایت میکند که شک دارد حامله شده.
او به یک مرکز اورژانس میرود و بعد از اینکه از حاملگیاش اطمینان پیدا میکند میخواهد بچه را سقط کند اما قوانین ایالتشان به او این اجازه را نمیدهد. اسکایلر دختر خالهاش به کمک او میآید و از مغازهای که در آن کار میکند مقداری پول میدزدد تا برای انداختن بچه به ایالت دیگری بروند. از آن فیلمهای رئالیستی که کارگردانش موفق میشود حال و هوای آدمهای واقعی را با حفظ شان انسانی به مخاطبش انتقال بدهد و نشان میدهد هیتمن چه فیلمساز حساسی نسبت به مسائل اجتماعی است.
*** من به تمام کردن چیزها فکر میکنم / کارگردان: فیلیپ کافمن / بازیگران: جسی باکلی، جس پلیمونز / امتیاز متاکریتیک: ۷۸ از ۱۰۰
اقتباسی از رمان ایان رید که به فارسی هم ترجمه شده است و البته کتاب را که بخوانید بهنظرتان میرسد ایدههای تصویری فیلیپ کافمن برای به تصویر کشیدن آن وهم کتاب کافی نبوده اما به هر حال فیلم به خصوص در میان جامعه روشنفکران طرفداران خودش را پیدا کرد. از همین حالا میگویند که حذف چارلی کافمن از رقابتهای اسکار در تاریخ سینما به عنوان یکی از سوتیهای بزرگ اسکار ماندگار میشود.
تعریف کردن خط روایی فیلم آسان نیست به خصوص که پایانش اصلا نباید لو برود.
ما دختر و پسری را در ماشین میبینیم که با هم دوست هستند و قرار است دختر برای اولین بار به خانه خانواده پسر برود که در حومه شهر زندگی میکنند. در طول راه این دو نفر با یکدیگر درباره چیزهای مختلف تبادل نظر میکنند در حالی که شاهد گفتوگوهای درونی دختر با خودش هم هستیم که به نظر میرسد میخواهد این رابطه را تمام کند. به خانه پسر که میرسند پدر و مادر او رفتارهای عجیبی دارند و در راه برگشت هم در کولاک برف گرفتار میشوند. از این خلاصه داستان چیز زیادی دستتان را نمیگیرد ولی به هر حال منتقدان نوشتند که چارلی کافمن در این فیلم جوری با موقعیت انسان در زندگی گلاویز میشود که فقط از عهده او برمیآید.
*** دستیار / کارگردان: کیتی گرین / بازیگران: جولیا گارنر، اوون هولند / امتیاز متاکریتیک: ۷۹ از ۱۰۰
باز هم یک فیلم اولی دیگر. کیتی گرین در اصل مستندساز است و این اولین فیلم بلند داستانیاش محسوب میشود. کل فیلم در یک روز اتفاق میافتد و زندگی زنی به نام جین را به تصویر میکشد که در یک کمپانی فیلمسازی در نیویورک دستیار است. ساعت کاری طاقتفرسایی دارد تا آنجا که زندگی روزمره خودش را تقریبا از یاد میبرد و در همین حین متوجه میشود که رئیساش رفتارهای غیراخلاقی در دفتر دارد و در کل ادارهشان در حقیقت یکجور آزار جنسی همیشه حکمفرماست.
دختر جدیدی به دفتر اضافه میشود که جین نگران است مبادا مورد آزار قرار بگیرد اما نمیداند تردیدهایش را به او بگوید یا نه. به طور مشخص به نظر میرسد فیلم تحتتاثیر ماجراهای رسوایی واینستاین و هالیوود ساخته شده باشد. نکته قابل توجه فیلم بازی درخشان جولیا گارنر است که باعث میشود فیلم از یک بیانیه درباره آزار در محیط کار فراتر برود. فیلم ریتم آرامی دارد و اتفاق چندانی در آن نمیافتد و برای دیدنش باید حوصله داشته باشید اما جزئیات ظریفی در داستان و ساختارش رعایت شدهاند.
*** نخستین گاو / کارگردان: کلی رایکارد / بازیگران: جان ماگارو، دیلان اسمیت / امتیاز متاکریتیک: ۸۹ از ۱۰۰
از آن فیلمهایی است که امتیازش را از حلقههای منتقدان گرفته و در جشنوارههایی که بیشتر از فیلمهای هنری حمایت میکنند خودش را نشان داده است اما برای این مدل فیلمها هیچوقت در اسکار جایی نبوده است. فیلمنامه فیلم را خود ریچارد به همراه جاناتان ریموند بر اساس رمانی از ریموند نوشتهاند. داستان آشپزی که به غرب سفر کرده و به گروهی از تلهگذاران پوست خز پیوسته است و به نوعی راهنمای آنها محسوب میشود.
او در میان آنها فقط موفق میشود با یک مهاجر چینی ارتباط برقرار کند. مردان باید با هم همکاری کنند اما واقعیت این است که تجارت همه آنها به مالک زمین ثروتمندی بستگی دارد که صاحب یک گاو شیرده است.منتقدان معتقدند که رایکارد با این فیلم به حوزه قدرتش بازگشته است و تمهایی را در این فیلم دنبال میکند که برای هواداران فیلمهای قبلی او آشناست. درونمایههایی که هر وقت رایکارد با آنها کار میکند موفق میشود و این یکی فیلم هم مستثنا نیست. روایت فیلم ساده ولی دقیق است و این جزو نقاط قدرت کار رایکارد محسوب میشود.
*** روی صخرهها / کارگردان: سوفیا کوپولا / بازیگران: بیل موری، رشیدا جونز / امتیاز متاکریتیک: ۷۳ از ۱۰۰
فیلم ماجرای زنی است که سعی دارد خانوادهاش را حفظ کند. عاشق همسر و بچههایش است و بیشترین سعیاش را میکند که همه در رفاه باشند تا اینکه کمکم به بعضی از رفتارهای شوهرش و رابطه او با منشیاش مشکوک میشود. از آن طرف پدر لارا مردی خوشگذران است که زمانی مادر او را رها کرده بوده.
او به شکهای لارا دامن میزند و دائم نشانههای جدیدی به دخترش نشان میدهد که حاکی از بیوفایی شوهرش است. بین فیلمهای عبوس اجتماعی این یکی هر چند همان مسیر انتقادی خیلی از فیلمها را دنبال میکند اما لااقل بامزه است و بیل موری درجه یکی دارد که میتواند برگ برنده هر فیلمی باشد. در واقع نبودن بیل موری در میان نامزدهای اسکار بیشتر از نبودن خود این فیلم توی ذوق میزند.
*** گستره شب / کارگردان: اندرو پاترسون / بازیگران: سیرا مککورمیک، جیک هوروویتز / امتیاز متاکریتیک: ۸۴ از ۱۰۰
باز هم یک فیلم تحسینشده دیگر که اثر اول کارگردانش به شمار میرود. این فیلم در ژانر علمی-تخیلی اسرارآمیز ساخته شده است و داستان آن در دهه ۵۰ در نیومکزیکو اتفاق میافتد. اورت دیجی نوجوانی است که برای مسابقات بسکتبال مدرسه آماده میشود. او و دوستش فی مشغول امتحان دستگاه ضبط جدید فی هستند.
اما یک سری سیگنالهای صدا وسط برنامهشان اختلال ایجاد میکند. طبعا آنها دنبال منشا این صدا میگردند. به گفته منتقدان این تریلر علمی-تخیلی جذاب موفق میشود کلیشههای همیشگی این فیلمها را ارتقا بدهد و شکل بصری آن نویددهنده هوش بصری فیلمسازش است. فیلمی که هم وهمآلود و هم متقاعدکننده و باورپذیر از کار درآمده است.
*** شرلی / کارگردان: جوزفین دکر / بازیگران: الیزابت ماس، مایکل استالبرگ / امتیاز متاکریتیک: ۷۶ از ۱۰۰
سوال اصلی اینجاست که الیزابت ماس دقیقا باید چه کار میکرد که بعد از بازی در دو فیلم خوب «شرلی» و «مرد نامریی» نامزدی اسکار را دریافت میکرد؟! فیلم درباره یک نویسنده ژانر وحشت است که وقتی او و همسرش با یک زوج جوان آشنا میشوند حس میکند منبع الهام برای داستان بعدیاش را پیدا کرده است.
شرلی بدون اینکه زن جوان حرفی بزند از او درباره حاملگیاش میپرسد که هنوز به کسی اعلام نکرده و به او میگوید جادوگری است که از همه چیز خبر دارد. زن جوان مجذوب شرلی میشود در حالی که کمکم میان شوهرانشان که همکار هستند اختلافاتی بروز میکند. فیلم در حقیقت اثری بیوگرافیک و ادای دینی به شرلی جکسون نویسنده آمریکایی است که الیزابت ماس در نقش او درخشان ظاهر شده است.
*** مارتین ایدن / کارگردان: پیترو مارچلو / بازیگران: لوکا مارینلی / امتیاز متاکریتیک: ۷۴ از ۱۰۰
مستندساز کهنهکار ایتالیایی پیترو مارچلو اولین فیلم داستانیاش را بالاخره ساخته است، با اقتباس از رمانی نوشته جک لندن. در این فیلم روایتی از وقایع اوایل قرن بیستم در ایتالیا میبینیم. داستان درباره دریانوردی با نام مارتین ایدن است که در بحبوحه یک اروپای از هم پاشیده به یک نویسنده مطرود تبدیل میشود.
او که از طبقه کارگر آمده ظرافتهای روحی دارد که او را از بقیه افراد طبقهاش متمایز میکند و وقتی عاشق یک دختر جوان بورژوا میشود برای اینکه خودش را بالا بکشد خواندن و نوشتن میآموزد و تبدیل به یک نویسنده میشود. اما دختر برایش صبر نمیکند و از طرف دیگر خودش نه در طبقه کارگران احساس راحتی میکند و با سوسیالیستها آبش در یک جوی میرود و نه تحمل بورژواها را دارد. مارچلو به کمک بازی درخشان لوکا مارینلی شخصیتی عمیق، احساساتی و زخمخورده و دوستداشتنی خلق کرده است. منتقدان ایندی وایر میگویند فیلم اقتباسی رویایی و به طرز غافلگیر کنندهای وفادار است که انگار عقبه و دانشی صد ساله پشتش خوابیده.



