روزنامه هفت صبح، بهنام مظاهری | خوانندگی تنها به صدای بلند داشتن و خواندن نتهای بالا نیست. پیشنهاد میکنم یک روز که کاری برای انجام دادن نداشتید، حتما آرشیو آهنگهایتان را باز کنید و سراغ آلبومهای اول خوانندههای معروف اینروزها بروید. مثلا کارهای اول محسن یگانه، چاوشی، سیروان خسروی یا رضا یزدانی و احسان خواجهامیری را یکبار دیگر گوش کنید. حتما پیش خودتان خواهید گفت چطور قبلا چنین آهنگهایی را میپسندیدید.
اما نکتهای که وجود دارد این است که این خوانندهها درست در زمان اوج خوانندههای نسل اول و دوم پاپ پا به مارکت موسیقی گذاشتند و با صدا و آهنگهای نصفه و نیمهشان عرصه را برای نسل دهه پنجاهیها تنگتر کردند. بارها شنیدهام که میگویند فلانی صدای خوبی دارد، وقتی میخواند صدایش پنجرهها را میلرزاند! خوب اساسا چه فایدهای دارد؟ خوانندههایی که صدایشان شیشهها را میلرزاند، اینروزها کنسرتهایشان با هزار زحمت هم پر نخواهد شد. دلیلش هم تبلیغات و مارکتینگ ضعیف نیست. دلیلش این است که این سبک از صداها با وجود حجم و قدرتی که دارند، عملا کاربردی نیستند.
آنهم به دو جهت؛ اول اینکه مخاطب در دنیای اینروزها این آهنگها را در دشت و بیابان نمیشنود و قرار است که موزیکش را در شهرهای بزرگ و در میان حجم دود و ترافیک پلی کند و اساسا حوصله داد و فریاد بیش از اندازه ندارد. خوانندههای دهه پنجاهی عمدتا از تکنیکهای خوانندگی کلاسیک در صدایشان استفاده میکنند. صدایی که از همه ظرفیت هوا در دیافراگم استفاده میکند تا بلندتر به نظر برسد که صدالبته بسیاری از جذابیتهای صدای یک خواننده را میگیرد تا فقط حجم عظیمی داشته باشد.
دومیننکته این است که اصولا صدای چنین خوانندههایی کاریزما ندارد. چندوقت پیش کنسرت مشترک دوخواننده دهه پنجاهی که قرار بود اجرای مشترک داشته باشند، مدام در شبکههای اجتماعی تبلیغ میشد. جالب اینجا بود که صدای هردوشان شیشهها را میلرزاند اما بلیتهای اجرای مشترکشان بهسختی فروش میرفت. راستش را بخواهید شما اگر به صدای این دوعزیز توجه کنید، متوجه میشوید که فرق چندانی باهم ندارند و اصولا خوانندههایی هستند که صدای بیکاریزما و بیکاراکتری دارند.
یادم میآید که سالها قبل بسیاری منتقد صداهایی مثل یگانه، جهانبخش و… بودند. میگفتند تودماغی میخوانند. یا برای مثال هنوز که هنوز است خیلیها اعتقاد دارند که صدای چاوشی یا سیروان صدای خوبی نیست. در جواب به این افراد تنها یکچیز میتوان گفت؛ یکی از خوانندههایی که اعتقاد دارد صدایش شیشهها را میلرزاند، بیاورید و از او بخواهید یکی از آهنگهای این خوانندهها را با تمام ظرافت و ریزهکاریهایش بخواند. خواهید دید که خواننده صدادارشان در لحظه آچمز میشود.
برایتان یک مثال دیگر میزنم. اینروزها رکورد فروش موسیقی در دنیا دست چه کسی است؟ بیلی آیلیش خوانندهای است که تمام قواعد و اصول خوانندگی را درهمریخته، صدایی بهشدت مونوتن دارد و با پایینترین داینامیک موجود آهنگهایش را میخواند. اما وقتی شب میخوابد و صبح بیدار میشود، میلیونها دلار به حسابش افزوده شده. همین مثال باعث میشود تمام تصورتان از یک خواننده خوب نقض شود.
بله عزیزان، اینروزها چیزی بهعنوان میکروفن و تکنولوژی وجود دارد و دیگر نیاز نیست صدایی با زور بیخود به گوش دیگران برسد.
خوانندههای خوب بیشتر از اینکه روی حجم صدایشان کار کنند، روی کاریزما و کاراکتر صوتشان وقت میگذارند تا چیزی متفاوت از آن چیز که تا به امروز به گوشمان رسیده بشنویم. در ابتدای مطلب از خوانندههایی مثل سیروان، یگانه و چاوشی مثال زدم. همه اینها کسانی هستند که بحث پیرامون خوب بودن یا بد بودن صدایشان تا امروز زیاد بوده… اما چیزی که آنها ثابت کردند این بود که روی ایدهشان برای خواندن استقامت نشان دادند تا امروز خوانندههای پرفروش و متفاوتی باشند.
یکبار دیگر صدای این خوانندهها را در آهنگهای اولشان گوش کنید و بعد یکی از آهنگهای جدیدترشان را پلی کنید. تفاوت در صدای قدیم و جدیدشان بهخوبی مشهود است اما فرم تغییری نکرده و تنها در گذر سالها تکمیلتر شده. حالا بعد از این کار آهنگ قدیمی یک خواننده دهه پنجاهی را برای خودتان بگذارید و سپس یکی از آهنگهای جدیدش را گوش کنید. هیچ تفاوتی در رشد این خواننده در سالهای گذشته تا امروز شاهد نخواهید بود. به شما قول میدهم.



