روزنامه هفت صبح، علی رستگار | مهدیهاشمی وقتی یک ویدئو منتشر کرد تا شایعه ازدواج دومش را تائید کند یک جملهای گفت با این مضمون که چرا این مسئله را بزرگ میکنید و در فضای مجازی باید به موضوعات مهمتری پرداخته شود و نه دخالت در مسائل خصوصی افراد! مشابه این نقل قول را قبلا هم از سلبریتیها و چهرههای مشهور دیگری شنیده بودیم. یعنی از نظر این افراد این مردم هستند که با پرداختن به موضوعاتی از این دست، در حال دخالت در حریم خصوصی آنها هستند. ما اما مخالف این دیدگاه هستیم. چرا به قضیه اینطور نگاه نکنیم که این سلبریتیهای محترم هستند که با کشاندن بحثهای خانوادگی و شخصیشان به فضای مجازی در حال تحمیل کردن این بحثها به افکار عمومی هستند و بعد با مغشوش کردن ذهن مردم آن را از پرداختن به موضوعات مهمتر منع میکنند. صبر کنید به نوبت یکبار مسائلی که همین چند روز اخیر اتفاق افتاده را مرور کنیم و بعد نتیجهگیری راحتتر است.
*** اول از ماجرای ازدواج دوم مهدیهاشمیشروع کنیم. داستان از اینجا شروع شد که مهنوش صادقی نویسنده و بازیگر تلویزیونی ویدئویی منتشر کرد و گفت که بله من همسر رسمیمهدیهاشمیهستم. بعد نوراهاشمیآمد ماجرا را تکذیب کرد و گفت این ادعا صحت ندارد و پدرم همین الان پیش ماست. خود گلاب آدینه هم با انتشار یک کامنت در صفحه اینستاگرامش تلویحا قضیه را رد کرد. بعد مهدیهاشمییک ویدئو منتشر کرد و گفت خبر ازدواجش با مهنوش صادقی صحت دارد و کسانی که این مسئله را تکذیب کردند از ماجرا اطلاع نداشتند. او در انتهای این ویدئوی کوتاه هم به مردم تشر زد که اصلا چرا در این مسائل شخصی دخالت میکنید و باقی ماجرا. حالا سوال اینجاست آیا این مردم بودند که به زندگی شخصی این خانواده سرکشی کردند؟ یا خودشان با مطرح کردن بحث در انظار، باب این حرف و حدیثها را باز کردند؟ اصلا چه نیازی بود که خانم مهنوش صادقی با انتشار یک ویدئو این موضوع را مطرح کنند؟ اگر مناقشهای بین خودشان داشتند چرا نرفتند در همان حریم خصوصی خودشان حل و فصل کنند. به ما چه ربطی دارد که مهدیهاشمیازدواج دومش را از همسر و فرزندش مخفی کرده؟ خودشان قضیه را بین مردم آوردند بعد افکار عمومی را سرزنش میکنند که چرا درباره مسائل خصوصی ما صحبت میکنید!
*** چند روز عقبتر برویم. بخشهایی از یک گفتوگوی تصویری قدیمی از امیر جعفری در شبکههای اجتماعی منتشر شد که او در اظهاراتی جنجالی از آقازادهها دفاع میکرد و جملاتی میگفت که برای افکار عمومیخوشایند نبود. بعد او یک ویدئوی دیگر منتشر کرد و در آن توضیح داد که او همیشه پشتیبان مردم بوده و کسانی که ویدئوی قبلی را بازنشر کردند و در شبکههای اجتماعی به آن واکنش نشان دادند سوءنیت داشتند. میبینید باز اینجا هم مردم مقصر معرفی شدند. حالا چرا از این زاویه به ماجرا نگاه نکنیم که اگر این شبکههای اجتماعی برای هنرمندان مضر است خب در آن فعال نباشند. صفحههایشان را ببندند. چرا این بزرگواران اصرار دارند در مورد هر مسئلهای موضع گیری کنند و دیدگاهشان را به گوش تمام جهانیان برسانند؟ در مورد رامبد جوان هم قضیه به همین منوال است. او برای زایمان همسرش به کانادا سفر کرده و عکسی از او منتشر شده. گروهی در شبکههای اجتماعی به او خُرده گرفتند. بعد عدهای آمدند گفتند که چرا کاربران به صفحه رامبد جوان حمله کردند؟ به نظر اما پرسش درستتر این است که چرا رامبد جوان یا سایر هنرمندانی که از این حرف و حدیثها دلخور میشوند چرا اصلا در فضای مجازی حضور دارند؟ صفحه اینستاگرام رامبد جوان ۸ میلیون و ۷۰۰ هزار نفر فالوئر دارد. هنرمندان اگر میخواهند سبک زندگی خاصی داشته باشند و ابراز عقیده درباره زندگی خودشان را برنمیتابند بهتر نیست اصلا قید حضور در شبکههای اجتماعی را بزنند و بروند در خلوت خودشان هرطور میخواهند زندگی کنند؟
*** همین نظر را میتوانیم درباره سیاستمداران هم بسط بدهیم. آنها هم مثل هنرمندان میخواهند هم از مواهب شبکههای اجتماعی برای نفوذ و اثرگذاری در افکار عمومیاستفاده کنند و در عین حال همین شبکههای اجتماعی را بلای جان خودشان میدانند. نگاه کنید غائله همسر دوم محمدعلی نجفی از کجا شروع شد. نجفی از شهرداری تهران استعفا داد و همه تصور میکردند او قید حضور در عرصه سیاست و به تبع آن رسانهها و شبکههای اجتماعی را زده. هنوز مدتی نگذشته بود که مرتب تصاویری از او در کنار همسر دومش منتشر میشد تا در نهایت ماجرای قتل پیش آمد. بعد یک عده این ایده را مطرح کردند که شبکههای اجتماعی باعث شدند سرنوشت نجفی به اینجا برسد! چرا واقعا؟ چرا نمیگویید انتشار تصاویر نجفی در کنار همسرش آن هم در حالاتی که از یک سیاستمدار پذیرفتنی نیست شاخکهای جامعه را نسبت به این ماجرا حساس کرد؟ باز در مورد عبدالرضا داوری از سیاستمداران نزدیک به محمود احمدی نژاد هم سناریوی مشابهی رخ داد. الهام سلمانی همسر داوری آمد در توئیتر و در ملأ عام نوشت که او در دام یک پرستو افتاده و هزینه مدرسه فرزندش را خرج اجاره خانه آن شخص کرده. داوری هم جواب داد از مدتی پیش قصد داشته از همسرش جدا شود. چند روز بعد هم خبر خودکشی عبدالرضا داوری آمد که تکذیب شد. حالا این وسط افکار عمومی مقصر هستند؟ به ما چه ربطی دارد که آقای داوری درگیر یک پرستو شده یا نشده؟ خودشان زندگی خصوصی شان را در حلق مردم فرو میکنند. اصلا اگر عبدالرضا داوری تا این حد در فضای مجازی فعال نبود کسی از مسائل خصوصی او مطلع میشد؟ بعید است کسی حتی اسم او را یادش هم میماند. مشکل همین جا است که نمیشود شما در فضای مجازی حضور داشته باشی و کل زندگی شخصیات را در ویترین قرار دهی بعد قضاوتهای افکار عمومی را پس بزنی. سلبریتیهای ما هم خدا را میخواهند و هم خرما را!



