روزنامه هفت صبح| دو روز پيش ويدئويي قديمي از صادق زيباكلام، استاد علوم سياسي دانشگاه تهران منتشر شد و آنقدر بازتاب داشت كه او مجبور شد به صورت مفصل به آن پاسخ دهد و از خودش دفاع كند. منتشركننده ويدئو كيوان عباسي مدير شبكه تلويزيوني من و تو بود كه براي اولينبار در توئيتر به اشتراك گذاشت و باعث شد هجمه عجيبي عليه زيباكلام شكل بگيرد.
ماجراي اين ويدئو به 47سال پيش برميگردد؛ زماني كه دو سال از حبس صادق زيباكلام در زندان اوين ميگذرد و او مجبور است براي مورد عفو قرار گرفتن، سناريويي را پيش ببرد و با خبرنگار يكي از شبكههاي تلويزيوني انگليس گفتوگو داشته باشد و همه آنچه ساواك به او گفته، جلوي دوربين تكرار كند.
زيباكلام در اين مصاحبه كه با لباس زندان هم تصويربرداري شده، ميگويد - در واقع اعتراف ميكند- كه از سازمانهاي تروريستي و ماركسيستي فلسطيني پول ميگرفت و به ايران انتقال ميداد تا مخالفان شاه در ايران فعاليت كنند. او در آن سالها در انگلستان در رشته مهندسي شيمي مشغول به تحصيل بود و همانجا هم فعاليت سياسي داشت. زيباكلام سال 1353 براي ملاقات با خانوادهاش به ايران ميآيد، اما توسط ساواك دستگير و بازداشت ميشود.
خودش در پاسخ به انتشار گسترده اين ويدئو تعريف ميكند « چرا حاضر شدم كه اين گفتوگو را انجام دهم؟ من هيچ دفاعي ندارم، كساني كه ميخواهند من را محكوم و متهم كنند، اگر يك شب در كلانتري ماندند و از يك پاسبان كشيده خوردند، ببينيد چه واكنشي نشان ميدهند؟ بعد ميتوانيد من را محكوم كنيد.»
در آن مصاحبه قديمي، زيباكلام جوان در پاسخ به سوال خبرنگار كه ميپرسد: چه كسي تاكتيكهاي كشتارها را عليه حكومت طراحي ميكرد؟ ميگويد: ما مخالف رژيم بوديم و براي پاسخ به سوال شما كه چه كسي ما را براي طراحي تاكتيكها، راهنمايي ميكرد، به ملاقاتي مربوط بود كه در آلمان با تعدادي از گروههاي افراطي عرب داشتيم كه با جنبشهاي گروه جرج حبش و گروههاي افراطي فلسطيني در ارتباط بودند. در واقع بعد از ملاقات با اين افراد، تصميم گرفتيم تاكتيكها به سمت خرابكاري و جنگ داخلي پيش رود.
«هيچ توجيهي براي اين مصاحبه ندارم»
صادق زيباكلام به انتشار گسترده اين ويدئو واكنش نشان داد و نوشت كه«هرکس که کوچکترین علم و اطلاعی از ایران قبل از انقلاب داشته باشد، میداند که تمام مطالب آن مصاحبه، چقدر ساختگی و مضحک میبوده. در بیپایه و اساس بودن مطالب آن مصاحبه، همین بس که امروز اگر یکنفر زندانی در «اوین» مصاحبه کرده و بگوید که من از «جیشالعدل»، «داعش»، یا «سلطنتطلبها» پول میگرفتهام برای انجام عملیات تروریستی در ایران و بعد که دستگیر شدم، من را به سهسال زندان محکوم نمودند، چقدر ما اعترافاتش را قبول میکنیم؟
آیا واقعاً چنین فردی را فقط به سهسال زندان محکوم مینمایند؟ در زمان شاه هم دقیقاً همینگونه بود. اگر کسی از یک گروه فلسطینی برای انجام اقدامات تروریستی پول دریافت کرده و بهایران میآمد و ساواک او را دستگیر میساخت، اگر اعدام نمیشد، حداقل به حبس ابد محکوم میشد؛ نه به سهسال زندان.
واضح بود که جرم یک زندانی سیاسی که سهسال محکومیت داشت، نمیتوانسته همکاری با گروههای مسلح و جمعآوری پول برای آنان بوده باشد؛ صرفنظر از آنکه خودش در برابر خبرنگاران در زندان اوین چه اعترافاتی کرده باشد. اما چرا ساواک آن نمایش اعترافات ساختگی را بهراه انداخته بود؟
رژیم محمدرضاشاه پهلوی در آن مقطع بهاتهام «نقض حقوق بشر»، بهشدت در غرب مورد اعتراض قرار گرفته بود. «جیمی کارتر»، نامزد دموکراتها در انتخابات آمریکا در سال ۵۵، رعایت حقوق بشر را در صدر برنامههای انتخاباتیاش قرار داده بود و نظرسنجیها نشان میدادند که او خیلی جلوتر از «جرالد فورد»، رقیب جمهوریخواهش بود. با توجه به پیوندهای عمیق روابط میان ایران و آمریکا، محمدرضا نگران مناسبات دو کشور شده بود و چنانچه کارتر در انتخابات پیروز میشد، طبیعی بود که رژیم شاه به تکاپو بیفتد تا در قبال اتهام نقض حقوق بشر از خود دفاع کند.
دفاعش هم مثل تمام نظامهای دیگری که حقوق بشر را بهزیر پا میگذارند، آن بود که آن اتهامات واقعیت نداشته و مطالب کذبی بودند که توسط مخالفین رژیم شاه ساخته و پرداخته شده بودند. شاه معتقد بود که اساساً در ایران «زندانی سیاسی» وجود نداشت و هیچکس بهاتهام «اظهارنظر سیاسی» و صرفاً مخالفت با اعلیحضرت، بهزندان نمیافتاد.
کسانی که در ایران بهعنوان «زندانی سیاسی» بهسر میبردند، در حقیقت بهواسطه ارتباط با گروهها و جریانات تروریستی بهزندان افتاده بودند و بالطبع من هم یکی از آنها بودم که کمکهای مالی فلسطینیهای مارکسیست را به خرابکاران در ایران انتقال داده بودم و خودم هم داشتم اعتراف میکردم. اما چرا من حاضر شده بودم در آن «نمایش» خفتآور شرکت کنم؟
آن برنامه، در حقیقت بخشی از سناریویی بود که من مورد «عفو ملوکانه» قرار میگرفتم. البته این پرسش اخلاقی باقی میماند که من چرا حاضر شده بودم به آن خفت و خواری بهمنظور رهایی از زندان تن بدهم؟ من هیچ توجیه و دفاع اخلاقی برای تسلیمشدنم به ساواک نداشتم و ندارم. آن را خفت و زبونی برای خودم میدانستم و میدانم.»
اعتراف اجباري را قضاوت كنيد، نه زيباكلام را!
مهرداد خدير هم در عصر ايران، يادداشتي نوشته و برخلاف روال سابق خودش از زيباكلام دفاع كرده و نوشته است كه:
«هر چند زیباکلام توضیح داده ماجرا از چه قرار بوده و یادآور شده اگر آن اتهامات واقعی بود حکم سه سال زندان صادر نمیشد بلکه حکم آن اعدام یا حبس ابد بود، اما اصل ماجرا این است که با فشار جیمی کارتر شاه ناچار بود شماری از زندانیان سیاسی با گرایشهای مختلف را آزاد کند. منتها برای آن که هیمنه ساواک فرو نریزد و در بیرون نتوانند اقدام موثر انجام دهند از آنها خواسته میشد در مصاحبه یا برنامههای ویژه شرکت کنند.
تنها صادق زیباکلام هم نبود که به سبب جوانی یا به قصد بازگشت به انگلستان برای ادامه تحصیل به آن تن داد بلکه بزرگترین بازیکن تاریخ فوتبال ایران که هنوز کسی مانند او ظهور نکرده و با کنفدراسیون همکاری داشت هم به یک مصاحبه اجباری تن داد و اتفاقا برای مصاحبهکنندگان مایه شرم شد نه خود او. (پرویز قلیچ خانی)
- بعضی از چهرههای سیاسی باتجربهتر مانند شهید مهدی عراقی و حبیبالله عسگراولادی هم با این توجیه که اگر نیروهای مذهبی سیاسی به جامعه بازنگردند، فضا در اختیار کمونیستها قرار میگیرد تن دادند و…آزاد شدند….
-نویسنده این سطور که در دو سه نوبت به نقد صریح دیدگاههای صادق زیباکلام پرداخته و لازم میداند بر این نکته تاکید ورزد که اعتراف اجباری نباید و نمیتواند مبنای قضاوت قرار گیرد چراکه مادام که خود فرد آن را تجربه نکرده باشد نمیتوان دیگری را سرزنش کرد.
محض اطلاع منتشرکنندگان مجددا باید یادآور شد قصه اعترافات در رژیم گذشته منحصربه صادق زیباکلام نیست. بزرگترین فوتبالیست تاریخ ایران - پرویز قلیچخانی- را هم مقابل دوربین نشاندند و عذرخواهی کرد یا به جز خسرو گلسرخی و کرامت دانشیان در پرونده موسوم به توطئه ربودن رضا پهلوی در آغاز دهه ۵۰ خورشیدی ۱۰ نفر دیگر هم بودند که برخی به اعتراف تن دادند و به زندان محکوم یا حتی آزاد شدند اما آن دو زیر بار نرفتند و اعدام شدند.
حالا اتفاقا بعد ۵۰ سال خیلیها دیگر اعترافکنندهها را محکوم نمیکنند و به عکس میگویند کاش گلسرخی و دانشیان هم جان خود را از مهلکه به در میبردند. هر چند صادق زیباکلام نوشته «من هیچ توجیه و دفاع اخلاقی برای تسلیمشدنم به ساواک نداشتم و ندارم و آن را خفت و زبونی برای خودم میدانستم و میدانم»، میتوانست و میتواند توجیه کند و جای شگفتی است که چرا اینقدر از خود بد دفاع کرده و بیدلیل کم آورده و تنها گفته کسانی انتقاد کنند که یک شب در کلانتری خوابیده یا سیلی خورده باشند.»



