روزنامه هفت صبح، مصطفی آرانی| رسانه‌های اصولگرا و به‌طور مشخص سایت مشرق‌نیوز دیروز با استقبال از گزارش محمد قوچانی در شماره اخیر مجله «آگاهی نو» در خصوص اصلاح‌طلبان، آن را نشانه شدت نزاع و درگیری‌های راهبردی و تشکیلاتی در این گروه دانستند. ماجرا چیست؟ قوچانی چه گفته؟ چه نقدهایی شنیده و اصولگرایان چرا از این کشاکش خوشحال هستند؟ مجله آگاهی نو، مجله‌ای (دو ماهنامه‌ای) است به صاحب امتیازی و مدیرمسئولی محمد قوچانی، روزنامه‌‎نگار با سابقه اصلاح‌طلب. قوچانی که این روزها 46ساله است، بعد از حدود 30 سال از پاییز 1399، نشریه خود را راه انداخت.

او در شماره جدید این مجله، گزارشی نوشته با عنوان «پسا اصلاحات؟ خبرهای اختصاصی از پشت‌پرده تغییرات در رهبری جبهه اصلاحات».موضوع اصلی گزارش قوچانی تغییر در رهبری جبهه اصلاحات از بهزاد نبوی به آذر منصوری است. نبوی عضو ارشد سازمان منحل شده مجاهدین انقلاب است و آذر منصوری دبیر کل حزب اتحاد ملت که آن را نسخه دوم حزب مشارکت می‌دانند. فراموش نکنید که خود قوچانی عضو شورای مرکزی حزب کارگزاران سازندگی است، نوشتن را از نشریه «عصر ما» سازمان مجاهدین شروع کرده و در تمام این سال‌ها با فاصله از جریان چپ مشارکتی ایستاده است.

یک: او می‌گوید که تغییر رئیس جبهه اصلاحات از بهزاد نبوی به آذر منصوری، اولا باعث تندروی این جبهه می‌شود، ثانیا دموکراتیک یا حتی از روش‌های اخلاقی نبوده و ثالثا سوءاستفاده از اعتراضات سال گذشته موسوم به زن، زندگی و آزادی است. بخشی از مطلب او را بخوانید:

اصلاح‌طلبان چپ که شاگردان بهزاد نبوی محسوب می‌شدند، پدر خویش را به محافظه‌کاری، راست روی و سازشکاری متهم کردند؛ همانگونه که چهل سال قبل مهدی بازرگان را به چنین اتهاماتی محکوم می‌کردند. کار به‌جایی می‌رسد که وقتی بهزاد نبوی می‌گوید با حضور خانم آذر منصوری در هیات رئیسه جبهه اصلاحات مخالف است، آقای محسن امین‌زاده کارگردان پشت‌پرده جبهه اصلاحات نامه‌ای به بهزاد نبوی می‌نویسد و او را با سازشکاری و محافظه‌کاری متهم می‌کند.

تهمت زدن به افراد و هر اصلاح‌طلبی که خلاف پولیت بوروی بلشویک‌های (فاتحان سفارت آمریکا یا حلقه لانه جاسوسی) عمل کند یا حتی نظر دهد، بی‌سابقه نیست. اینان افشاگری را از همان «لانه جاسوسی» آموختند اما این‌بار نوبت به بهزاد نبوی رسیده است که در دهه شصت از حیث چپ‌گرایی (نه چپ روی) در رأس جریان جناح چپ قرار داشت و در دوره اصلاحات در کادر رهبری آن بود.

مهمترین ابزار رأی آوردن آذر منصوری نه رأی تمایل اعضای جبهه اصلاحات که اول از همه پیام سید محمد خاتمی بود…گرچه شعار اصلی اصلاح‌طلبان حق انتخاب و رد انتصاب است اما هنوز رئیس جبهه اصلاحات با اشارت و وصایت و بیعت تعیین می‌شود. پیشنهاد آذر منصوری…در راستای بهره‌گیری جبهه اصلاحات از جنبش مهسا بود، اولین دلیل انتخاب وی بر آمدن او از شهرستان (ورامین) در برابر اصلاح‌طلبان مرکزنشین و «زن بودن» بود.

طیف اتحاد ملتی‌ها به دنبال ورود به مسئله حقوق زنان به بهانه شعار زن، زندگی و آزادی می‌باشند که خاستگاهش جنبش کردهای ترکیه به رهبری عبدالله اوجالان می‌باشند، این کنش را معادل پیوستن رهبران جبهه اصلاحات به فمینیسمی سیاسی ارزیابی کرده و می‌نویسد این اتفاق بدون آن روی می‌دهدکه میان جنبش حقوق زنان و ایدئولوژی‌های فمینیستی تمایزی ایجاد شود.

دو: او در گزارش خود در ابتدا شیوه تغییر ریاست در جبهه اصلاحات را همچون روش دانشجویان مسلمان خط امام در تسخیر سفارت آمریکا در ایران دانست و مدعی شد صحنه‌گردانان آن تسخیر، عناصر پشت‌پرده تغییرات در جبهه اصلاحات می‌باشند. قوچانی از ابراهیم اصغرزاده، محسن میردامادی و البته محسن امین‌زاده به عنوان نیروهای پشت‌پرده تغییرات در جبهه اصلاحات سخن به میان آورده و تاکید می‌کند در انتخاباتی غیررقابتی و درون گروهی با ساختاری مهندسی شده و در رایزنی با رهبر جبهه اصلاحات تک نامزدی به نام آذر منصوری دبیرکل حزب اتحاد ملت ایران به ریاست جبهه اصلاحات رسید.

سه: قوچانی که در حال نوشتن یک گزارش / تحلیل از وضعیت جبهه اصلاحات است ابتدا 5 بلوک یا دسته را در این جبهه برای ما مشخص می‌کند:

یکم. حزب اتحاد ملت ایران یا همان جبهه مشارکت ایران که به سوسیال دموکراسی گرایش دارد و به نوعی چپ مدرن است.

دوم. حزب توسعه ملی ایران یا همان سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی که در واقع تداوم چپ کلاسیک است.

سوم. حزب کارگزاران سازندگی ایران که مدافع لیبرال دموکراسی یا تکنوکراسی است و می‌توان آن را میانه مدرن خواند.

چهارم. حزب اعتماد ملی که به نوعی تداوم چپ سنتی است با تمرکز و نفوذ در نیروهای بیرون از مرکز.

پنجم. حزب اسلامی کار و عمق اجتماعی آن خانه کارگر که گرچه باید نوعی جریان سوسیالیستی باشد اما چون از بستر نهاد امنیتی دهه شصت برخاسته است محبوبیت چندانی در طبقه کارگر ندارد و بیشتر برای مهار آن بنا شد تا نمایندگی این طبقه اجتماعی.

چهار: پس از آن قوچانی که پیش از این گفتیم خود عضو شورای مرکزی حزب کارگزاران سازندگی است؛ گلایه خود را از سه «بی‌مروتی» اصلاح‌طلبان چپ‌گرا در برابر کارگزاران نشان داده است:

اول؛ در انتخابات مجلس یازدهم و ریاست جمهوری سیزدهم اصلاح‌طلبان چپ‌گرا به کارگزاران گفتند اگر این حزب بدون اصلاح‌طلبان در انتخابات مجلس یازدهم فهرست دهد از آنان حمایت می‌کنند اما نه تنها حمایت نکردند بلکه به تخریب آنها دست زدند و در نهایت هم گفتند حتی رأی هم نمی‌دهند.

دوم؛ در شورای شهر پنجم (اتحاد ملت) با انتخاب ناگزیر محسن هاشمی رفسنجانی به ریاست شورای شهر که بالاترین رأی در شورای شهر با فاصله زیاد را به‌دست آورده بود از شهرداری او جلوگیری می‌کرد و کلیه ارکان و مقامات دیگر به خصوص شهردار تهران را در مشت خود داشت و همچون دوره اول شورای شهر که شکست این شورا در شهر تهران به عنوان پایگاه اصلی اصلاح‌طلبان به شکست جبهه اصلاحات در همه ایران منتهی شد این‌بار هم در دوره پنجم سبب شد شهروندان از رأی به اصلاح‌طلبان حتی در شورای شهر ششم تهران خودداری کنند.

سوم؛ در انتخابات ریاست‌جمهوری ۱۴۰۰ در حالی که اصلاح‌طلبانی مانند مهدی کروبی، بهزاد نبوی، محمدجواد ظریف و عبدالکریم سروش به صراحت از عبدالناصر همتی حمایت می‌کردند و خاتمی نیز از مردم می‌خواست «همت کنند و رأی دهند» بانویی به نام آذر منصوری رو در روی دیگر اصلاح‌طلبان از جمله کارگزاران ایستاد و با تفاوت یک رأی مانع از حمایت جبهه اصلاحات از همتی شد. گرچه ممکن است این اقدام را تلاش برای تحریم انتخابات بدانیم اما در کمال تعجب همین جریان معتقد به تحریم انتخابات ریاست‌جمهوری، نه تنها برای شورای شهر تهران فهرست داد بلکه نام و امضای سیدمحمد خاتمی را به صراحت خرج آن شورا کرد چراکه مطمئن بود اکثریت کرسی‌های آن شورا در اختیار حزب اتحاد ملت خواهد بود.

پنج: در اینجاست که قوچانی قلم تند خود را برمی‌دارد و به تندی از اصلاح‌طلبان اتحاد ملتی انتقاد می‌کند و می‌گوید:
‌چگونه می‌شود که جبهه‌ای که محصول حداقل ۲۵سال آزمون و خطای تشکل‌های اصلاح‌طلب برای تأسیس یک ائتلاف پایدار است به ابزار یک جناح سیاسی بدل می‌شود و همان‌طور که مجاهدین خلق (سازمان تروریستی منافقین) با هژمونی بر شورایی که نامش را مقاومت ملی گذاشته بودند آن را به سایه خود بدل کردند بلشویک‌ها هم همین بلا را بر سر اصلاحات می‌آورند؟

شش: او در انتخاب تبدیل جبهه اصلاحات به حزب اصلاحات بدون این آسیب‌شناسی‌های گفتمانی و تشکیلاتی و راهبردی ناممکن است و تنها به تغییر تاکتیکی می‌رسد که در آن مردان به زنان و پیران به جوانان بدل می‌شوند در حالی که مردان و پیران همچنان صحنه‌گردان داستان هستند. او این تحولات را پوپولیستی (به تعبیر عامیانه مردم فریبانه‌) و اپورتونیستی (فرصت‌طلبانه‌) می‌داند که با تحولات عمیق‌تر دموکراتیک شامل جنبش حقوق زنان منافات دارد.

هفت: و در انتها، او گریزی به سینما می‌زند و می‌گوید این تحولات در نهایت یادآور شعارهای فیلم «برادران لیلاست. سیلی دختری جوان جسور و به دور از حرمت‌های خانوادگی بر گونه پدری پیر که در نهایت به مرگ او می‌انجامد. در این نزاع اما برادران لیلا که جرأت و جسارت و تا حدودی وقاحت خواهر خود را ندارند منفعلانه و حتی فرصت‌طلبانه پشت جبهه جنگ دختر - پدر در کمین قرار می‌گیرند تا جنگ مغلوبه شود.

این‌بار نه فقط نوید محمدزاده که همه برادران لیلا شبیه اصلاح‌طلبان هستند که هر یک در نواختن این سیلی به گوش پدر سهمی دارند عاقبت کار البته مرگ پدری است که پس از درگذشت او هر کس سعی می‌کند گوشه‌ای از تابوت را روی دست بگیرد تابوت مرگ اصلاحات و عبور به دوران پسا اصلاحات … این بار نه فقط حاکمیت که خود اصلاحات کمر به قتل خود بسته است. این یک خودکشی است.»

تازه‌ترین تحولاتکاربران ویژه - سیاسیرا اینجا بخوانید.