روزنامه هفت صبح، کمال بردبار| سه موج خبری به شکل پیوسته علیه اصولگرایان به‌پا شد و رسانه‌هاي این طیف سیاسی که حالا در یک حاکمیت یکدست حضور دارند، انرژی بسیاری را برای فرار از آوار این تهاجم رسانه‌ای مصرف کردند و تلفاتی هم دادند. به‌نظر می‌رسد اصولگرایان دارند تقاص همه هجمه‌هایی را می‌دهند که در دول روحانی و دو سال آخر دولت احمدی‌نژاد به سمت دولت‌های وقت به خرج دادند و یک لحظه ارکان رسانه‌ای را از مواجهه و تنش آسوده نگذاشتند. این‌ها را گفتم که به اینجا برسم که در این سه یورش رسانه‌ای اخیر شخصا نکته خاصی را نمی‌بینم!

یک: بگذارید دانه به دانه پیش برویم. اولی مربوط به اظهار‌نظر مدیرکل بیمه‌های تامین اجتماعی وزارت کار است. آقای سید‌سجاد پادام که مجبور شد تقاص حرف‌های بی‌پرده خود را با کنار رفتن از شغلش پرداخت کند. او در اشاره به بحران صندوق‌های بازنشستگی با اشاره‌اي به‌جا و دقیق به بحران مشابه در یونان در سال‌های اخیر این هشدار طعنه‌آمیز را داد که شاید مجبور شویم کیش و قشم را بفروشیم. اشاره به سیاست مشابه یونانی‌ها: «کشور یونان ۱۰۰ جزیره فروخت تا بتواند مطالبات بازنشستگانش را بدهد، ما هم به‌زودی به این وضعیت دچار می‌شویم.

حتی اگر ۳ میلیون بشکه نفت را بدون تحریم بفروشیم و پولش را کامل بگیریم، باز هم نمی‌توانیم بحران بازنشستگان را حل کنیم. باید در ۵ ماه ۸۵ هزار میلیارد کار عمرانی می‌کردیم ولی فقط ۱۳ هزار میلیارد اجرایی شده، یعنی ۲۰‌درصد.» مشخص است که جمله آقای پادام بیشتر حالت طعنه و استعاره دارد اما در حلاوت تفسیرهای فرامتن ضد‌دولت، ‌حتی در هفت‌صبح هم این تیتر غلط‌انداز را به تیتر یک روزنامه تبدیل کردیم، هرچند با یک علامت سوال (فکر نکنم سردبیر روزنامه از این تصمیم خود حالا خیلی راضی باشد).

اصولگرایان و حتی چند چهره نظامی همزمان با حملات هدفدار فضای مجازی شروع کردند با گرفتن مواضع میهن‌پرستانه جایگاه آقای پادام را تخریب کنند. به این ترتیب مسئول راستگوی وزارت کار قربانی این یورش همه‌جانبه شد و از کار برکنار شد. سن پایین بازنشستگی در ایران که به شکل متوسط زیر 55 سال است و قوانین مترقیانه‌ای مثل همسان‌سازی حقوق بازنشستگان و عدم توفیق در سرمایه‌گذاری‌های اقتصادی این صندوق، فشار سهمگینی را به اقتصاد ایران وارد کرده که فقط امسال برای تامین حقوق بازنشستگان رقمی بالغ بر 320 هزار میلیارد تومان را به بودجه سالانه کشور تحمیل کرده است.

پادام تقاص هشدار خود در مقابل این دورنمای تیره و تار را بد‌جور پس داد و دولت در یک ژست مبالغه‌آمیز وطن‌پرستانه او را برکنار کرد. مثلا سخنگوی دولت که در واکنش به این حرف‌ها اعلام کرد ما افتخار می‌کنیم که جانمان را فدای یک وجب خاک کشورمان در کیش و قشم کنیم؛ هرکس مشکل اقتصادی یا مسئله‌ای دارد لطفاً از جیبش برای حل مشکل هزینه کند! که کلا واکنشی عامه‌پسند به طرح یک مشکل بزرگ بوده است.

دو: دومین یورش رسانه‌ای اما به سمت خود دولت و شخص رئیس‌جمهور نشانه رفت. شاید این یکی هم تقاص آن‌همه یورش بی‌وقفه و عموما بی‌منطقی بود که دولت روحانی در دوره دوم خود از سوی رسانه‌های اصولگرا تجربه کرده بود و خب واقعا به لحاظ بی‌منطقی این تهاجمات حالا دیگر دو طیف اصولگرا و اصلاح‌طلب با هم خرده‌حسابی ندارند. تصویر خوش‌و‌بش رئیس‌جمهور ایران با بثینه شعبان و لونا الشبل مشاوران سیاسی و رسانه‌ای بشار اسد این هیاهو را بلند کرد.

دو زن که با تکیه بر فرهنگ عمومی دمشق بدون حجاب و با شلوار و پیراهن‌های پوشیده و موهای آراسته با گذاشتن دست بر روی سینه با رئیسی خوش‌‌و‌بش می‌کنند و رئیسی هم با لبخند پاسخ آنها را می‌دهد. یکی از این دو زن یعنی بثینه،‌70 ساله است و دکترای زبان انگلیسی از لندن دارد و دوره‌ای هم استاد دانشگاه میشیگان بوده. او از یاران وفادار بشار اسد است که از سال 2008 مشاوره رسانه‌ای اسد را برعهده دارد بثینه چند ماه پیش هم مهمان خانم علم‌الهدی در تهران بود و در آنجا با انداختن شال بر سر ظاهر شده بود. نفر دیگر لونا الشبل است که بر‌خلاف خانم بثینه، جوان هستند .

و خوش‌چهره و در دوره‌ای مجری شبکه الجزیره بودند اما با شروع جنگ داخلی در سوریه به دمشق بازگشت و از الجزیره استعفا داد و به جمع مشاوران رسانه‌ای رئیس‌جمهور پیوست. همسر خانم لونا هم در حال حاضر در شبکه المیادین ارگان حزب‌الله لبنان مشغول به‌کار است. خب حالا انتظار داشتید رئیسی به‌عنوان مهمان این مراسم به این دو میزبان چه بگوید؟ ‌بروید روسری سرتان کنید؟ واقعا چنین انتظاری دارید؟‌. ‌ می‌فهمم که افکار عمومی در حال تسویه‌حساب با دولت و طرفدارانش هستند و مثلا این پست بی‌منطق و تهاجمی پرویز پرستویی که گویی برای خنک کردن دل خود و طرفدارانش نوشته:‌

«شما که یک روحانی متشرع هستید، این لبخند و مستقیم به‌صورت یک خانم بی‌حجاب نگاه کردن گناه و معصیت ندارد؟ خب حتما معصیت و گناه ندارد وگرنه شما، هم دست بلند نمی‌کردید و هم سرتان را پایین می‌انداختید، مثل خیلی از آدم‌های مومن و متشرع… پس چرا حکومت سوریه دختران و زنان سوری را ملزم به پوشیدن «حجاب اجباری» نمی‌کند؟! پس چرا رئیس‌جمهور سوریه، بانوان کشورش را به‌خاطر نداشتن «حجاب اجباری» مجازات نمی‌کند؟!»هرچند احساس آقای پرستویی را درک می‌کنم اما کلا نوع برداشتشان از فضای دیپلماسی و ماهیت حکومت بشار اسد صد درصد اشتباه است.

سه: اما موج سوم را شاید نتوانم مثل دو موج قبلی موضع‌گیری متفاوتی داشته باشم. امام جمعه رشت حجت‌‌الاسلام فلاحتی که به نسبت امام جمعه جوانی هم محسوب می‌شوند (متولد 1342 در صومعه‌سرا) که در مراسم جشنواره ملی تئاتر کودک و نوجوان و عروسکی وقتی با حضور دختران و زنان این رشته هنری در سالن مواجه می‌شود که از قرار برخی از آنها بدون حجاب هم بوده‌اند، بی‌مقدمه شروع به صحبت می‌کند و اعلام می‌کند که از همه شما دخترانی که کشف حجاب کرده‌ايد من بیزارم.

راستش تا اینجایش را من می‌توانم درک کنم. حتی شاید بشود به آن اظهار عقیده صریح و صادقانه لقب داد و نمایشی از تعارض‌هایی که این روزها در سراسر کشور وجود دارد و خطبای جمعه اکثرا در صف اول یک بخش از این معارضه قرار گرفته‌اند. اما مسئله وقتی غیرقابل توجیه شد که امام جمعه رشت به مسئله دیگری اشاره کرد و این‌که فردا حالا سایت‌هایی می‌آیند و می‌گویند امام جمعه رشت در مجلسی حضور داشته که کشف حجاب شده است. به‌هرحال باز هم به‌نظرم نکته عجیبی اتفاق نیفتاده است و انتظارات از ائمه محترم جمعه جز این نیست.

‌‌چهار: اما نکته جالب در هفته گذشته مقاله‌ای بود از روزنامه جوان: «دیندار بودن اجباربردار نیست، اما ضرر زدن به دین دیگرانی که می‌خواهند دیندار باشند یا خدشه بر فضای عفت و حیای جامعه اسلامی بزنند، طبعاً وظیفه حکومت اسلامی است. اجبار کردن حجاب هم، نه برای دیندار کردن فرد بی‌حجاب، بلکه برای محافظت از آسیب زدن او به دینداری باقی افراد جامعه است، البته او در فضای خصوصی خانواده و دوستان می‌تواند بی‌حجاب باشد، اما فضای عمومی جامعه متفاوت است.» خب این باب جدیدی در مسئله قانون حجاب است. نمی‌خواهم ماجرا را باز کنم اما حالا می‌شود در مورد این نکته بیشتر و دقیق‌تر حرف زد. اینجا مسئله اصلی برای قانونگذار حجاب،‌ محافظت از دینداری بقیه افراد جامعه است.

پنج: ‌دو تا نکته دیگر می‌خواستم عرض کنم. دست بردن در عکس شهید الداغی برای مراسم بزرگداشتش در سبزوارو انداختن یک سایه‌ای از ته‌ریش روی عکس او که در صورت صحت ماجرا نشانه‌ای از بلاهت آمر و عامل این کار ضد‌تبلیغاتی آماتوری است و دیگری عدم اجازه براي برگزاری اجلاس وکلای اهواز در آمفی‌تئاتر وزارت نیرو به‌خاطر کراوات زدن برخی از شرکت‌کنندگان بوده است. از آن اتفاق‌ها که آدم می‌خواهد بگوید خدایا مرا بکش!

تازه‌ترین تحولاتکاربران ویژه - سیاسیرا اینجا بخوانید.