روزنامه هفت صبح، مصطفی آرانی | مرگ پیروز، یوز ایرانی، سوگی کم نظیر را در میان طبقه متوسط ایرانی به وجود آورده است. از این جهت کمنظیر که تقریبا به یاد نداریم برای هیچ حیوان دیگری این حجم از محتوای غمگین یا حتی عصبی منتشر شود.ممکن است تصور شود که این موضوع به خاطر شعر شروین حاجیپور است که در اعتراضات اخیر منتشر شد و یکی از بندهای آن «برای پیروز و احتمال انقراضش» بود.
با این حال به نظر میرسد ماجرا کمی عمیقتر از این مسایل باشد. اساسا ورود پیروز به شعر حاجیپور، خود محصول یک پروژه سلبریتیسازی از این یوز ایرانی بود که توسط سازمان محیط زیست انجام شد. پروژهای که به عقیده برخی از فعالان محیط زیستی به دلیل تولد این حیوان در اسارت و با توجه به امکانات محدود در کشور (و پیشبینی احتمال بالای مرگ او) اشتباه بود.
با این حال مشخص نیست به چه دلیلی تصمیم گرفته شد که پیروز نماد بهبود وضعیت محیط زیستی ایران شود و البته نمیتوان کتمان کرد که تیماردار او، یعنی علیرضا شهرداری هم در این سلبریتیسازی از وی موثر بود [اگر نگوییم مقصر بود].اما ماجرا حتی قبل از اینها آغاز شده بود. پروژه حفاظت از یوزپلنگ آسیایی یک پروژه ۲۱ ساله است و در تمام این سالها بیشتر ویترینی بوده برای نمایش تا اینکه واقعا تصمیمی برای آن گرفته شود یا اقدامی شود.
به نمایشهای این سالها توجه کنید. از سفیر شدن هدیه تهرانی برای این پروژه تا اسپانسرشیپ آن توسط تیم ملی فوتبال و هواپیمایی معراج و آتا در جام جهانی ۲۰۱۸ تا ساخت یک موتور جستوجوی ایرانی در دولت احمدینژاد به نام یوز [و البته به عنوان مقدمهای برای بستن گوگل!] و تا رونمایی از یک خودروی ایرانی توسط روحانی به نام یوز.
یوز، در واقع ویترینی بود برای همه تا نشان دهند که محیط زیستی هستند. در جامعهای که میزان تولید زباله توسط هر فرد در پایتختش، سه برابر میزان جهانی است، همه وجدان خود را آسوده کرده بودند که قربان صدقه پیروز و یوز ایرانی میروند و به محیط زیست خدمت میکنند. خدمت به پروژه یوز، هزینهای نداشت. مثل تغییر سبک زندگی برای کاهش تولید زباله یا کاهش مصرف آب نبود که زحمت داشته باشد. یادمان نرود که رضا کیانیان سالهاست کمپینی برای آب دارد و به هیچ عنوان توجهی که پیروز گرفته را نگرفته است.
و البته آب هم داشت. بالاخره پروژه زیر نظر سازمان ملل بود و در کشور تحریم شده با نرخ ارز بالا، که تیمهای فوتبالش دنبال دو سه میلیون پول مانده در حساب فیفا هستند، حتی ۵۰ میلیون دلار کمک سازمان ملل هم کلی پول است. ماجرا البته یک سویه دیگر هم دارد. جامعه ایرانی به خصوص در سالهای اخیر با رشد زندگی مدرن (غربی) و نیز تنهایی افراد یا بدون فرزند بودن خانوادهها، شاهد رشد چشمگیر استفاده از حیوانات خانگی بود.
گفته شده که حالا از هر ایرانی یک نفر حیوان خانگی دارد. برخی میگویند از هر سه خانواده ایرانی یک خانواده، یک نفر حیوان خانگی دارد. به این ترتیب این افراد به شدت با مرگ این حیوان سمپاتی میکنند و به نوعی پیروز را فرزند خود میدانند.حاکمیت اما این پیشبینی را نداشت.
پیروز را یک حیوان میدید. یک بچه گربه. کما اینکه فکر نمیکرد بازداشت آن فعالان محیط زیستی (با هر دلیلی، منطقی یا غیرمنطقی) به آن جنجال منجر خواهد شد و باعث حساس شدن روی موضوع زیست محیطی خواهد شد، نفهمید که پیروز حتی قبل از آهنگ شروین به یک موضوع حساس برای طبقه متوسط تبدیل شده بود و آهنگ شروین صرفا کاتالیزوری برای آن بود. و حالا، مثل خیلی عرصههای دیگر تنها زیر فشار افکار عمومی مانده است.
بعد از یک پروژه پژوهشی و آزمایشی که به یک پروژه نمایشی تبدیل شد تا تمام نقصهای محیط زیستی را مثل خاکروبه ببرد زیر فرش. و جالب اینکه حالا همان بازیگر معروف و همان بازیکنان فوتبال، همان روسای جمهور و محیط زیست سابق هم مدعیاند. مدعیانی که هیچکدام هیچ کار واقعی برای محیط زیست نکردند. مثل خود ما. کدام یک از ما در جاده تهران مشهد به فکر این بودیم که نکند یوزی بیاید و ما او را زیر کنیم؟ هیچ کدام. ما همه صرفا با یوز ایرانی نشان دادیم که خیلی سبزیم و این نشان دادن به درد پیروز و پیروزها نخورد و نخواهد هم خورد.



