روزنامه هفت صبح، ‌محمدجواد ترابی | چالش‌های پیش روی یک دست شدن دولت، بسیار واضح بود. مهمترین سرمایه مورد اختلاف سرمایه‌های اندوخته یا ظرفیت تولید و… در کشور نیست، نیروهای انسانی است که به‌نظر، دولت‌، تخمین درست و دقیقی از ظرفیت‌هایش نداشته است.

یک دست شدن، این چالش را پیش‌روی دولت گذاشته که واقعا این مقدار در تربیت نیروها ضعیف عمل شده که به‌جز سه‌گانه فارغ‌التحصیلان مدرسه فرهنگ، دانشگاه امام صادق‌(ع) و خویشاوندی سببی خروجی دیگری نیست که مورد اعتماد باشد.طبیعتا قوه قضائیه و قوه مقننه به‌ترتیب بسیاری از منصب‌ها را در اختیار چهره‌های میانسال و جوان مورد اعتماد طیف اصولگرا گذاشتند، شورای‌شهر تهران و دولت هم به این فهرست اضافه شد.

همین شده که در این جابه‌جایی‌ها، مردم می‌مانند که واقعا چرا؟ و خب ناگهان مشخص شد که صف اول حامیان دولت به تعداد لازم نیروی مبرز و کارراه انداز ندارند و دولت و شهرداری و بقیه نهادها مجبور شدند از صف دوم نیرو انتخاب کنند. و در این مضیقه مدیران حتی ضد ارزش ها هم به ناچار رنگ و شکلارزشی پیدا می کنند.

مثلا تا همین چند هفته پیش هر کسی خودش را از انتصابات فامیلی مبرا می‌کرد، الان اما گفته می‌شود که «در حق این دامادهای بنده‌خدا نباید ظلم کرد و آن‌ها که گناهی نکردند داماد یک مقام دولتی شده‌اند. چه‌کار کنند اصلا؟ بروند بخش خصوصی، فلان را می‌گویند و به بخش دولتی بیایند بهمان می‌شود.»

این حرف‌ها را مگر خودتان و خودمان نمی‌زدیم؟ حالا غفلت از تربیت نیروهای مورد اعتماد جریان فکری حاکم، کار را به جایی رسانده که با چوبی که همیشه همه را می‌راندیم، این بار زیر میز حرفمان بزنیم. جالب اینجاست که در دفاع یا رد فرد هم بیشتر رابطه فامیلی که عمدتا سببی است به چشم می‌آید تا سابقه و توان و دانش و مهارت فرد.

نه منتقدان آن را مهم می‌دانند و نه مدافعان حرفی در این‌باره می‌زنند. گویی تخصص مرتبط نداشتن یا حتی تخصص معکوس داشتن، خواسته و ناخواسته با توجه به محدودیت نیروها توجیه‌پذیر شده است. مثالش همین انتصاب عیسی کلانتری به‌عنوان رئیس سازمان حفاظت از محیط زیست دولت پیشین! واقعیت پشت آدم به‌لرزه درمی‌آید از چنین انتخابی. با این دولت و انتصاباتش هم کاری نداریم، حسابش بماند برای خاطره‌گویی در دوره‌های بعدی.

آخرین تحولاتکاربران ویژه - سیاسیرا اینجا بخوانید.