روزنامه هفت صبح، ساعد برقی | ‌ اول بگویم که برخی حساسیت‌ها نسبت به انتصاب خویشان و بستگان مسئولان افراطی شده است. اینکه نامزد وزارت آموزش و پرورش برادر داماد زاکانی است، خیلی عبارت به درد بخوری نیست. منطقی هم نیست. برادر داماد! دیروز همزمان کیهان و روزنامه جوان به این نوع انتقادات حمله کردند.

در مورد وزیر پیشنهادی آموزش و پرورش شاید حق با آنان باشد اما ریشه این انتقادات در عملکرد خود دوستان عزیز است که در استفاده از فرزندان و دامادهای خود و دادن رانت‌های شغلی و مالی به آنان افراط کردند. میزان مناصبی که به فرزندان و دامادهای خود بخشیده‌اند از نورم و معیار حکومت‌های دموکراتیک بیشتر است.از هردو جناح.

از خانواده آقای هاشمی بگیرید تا خانواده‌های چهره‌های مطرح در سمت راست. اشتباهات مسئولان در برقراری عدل و انصاف در مورد فرزندانشان بیش از یک دهه است که ذهن مردم عادی را اذیت کرده است. می‌دانم که برخی رسانه‌های آن سوی آب روی این موضوع به شکل ویژه‌ای مانور می‌دهند اما نقطه ضعف اصلی از سوی خود این مسئولان شکل گرفت.

حرکاتی که با آنچه مثلا در داستان‌های دینی و ارزشی می‌خواندیم جور در نمی‌آمدند. این واکنش در دوران دولت روحانی از سوی رسانه‌ای اصولگرا به اوج خود رسیده بود و آنها هم خود مفهوم نسبت‌ها و انتساب‌ها را نشانه می‌رفتند. به شکل کلی. اما خب حالا در دست به دست شدن دولت،‌ خود آنها باید در آتشی بسوزند که خودشان بیش از همه در شعله‌ور شدنش نقش داشته‌اند. اگر واکنش‌های فعلی افراطی و گاه بی‌منطق است ناشی از اشتباهات خود مسئولان است.اول این را بپذیرید و بعد به توجیه و تحلیل انتصاب‌های فامیلی بپردازید.

اما انتصاب‌های فامیلی باید به شکلی منطقی محدود شوند. نباید قدرت در دست یک گروه از خویشان و بستگان با منافع مشترک محدود بماند. این‌که واضح است. مسئله فقط اخلاقی نیست. مسئله می‌تواند به تقابل‌ها و تضادها و اشتراک منافع‌های مالی هم بدل شود. پسران شما عزیزان که همه عالی و مومن اما احتمالی برای اشتباهات و لغزیدن‌هایشان هم در نظر بگیرید.

مردم انتظار دارند برخی از فرزندان مسئولان را در مناصبی مثل معلمی،‌ مهندس معمولی، ‌پزشک معمولی،‌ نجار و یا نقاش و این جور چیزها هم ببینند. انتظاری کاملا طبیعی. نمی‌شود که مسئولان فرزندانشان همه تیزهوش و نابغه باشند. به هرحال باید به پدران و مادرانشان بروند و خب احساس نمی‌کنیم که مسئولان ما ضریب هوشی‌های خارق‌العاده‌ای داشته باشند. در حد همین نورم متوسط مردم هستند دیگر‌.

کمی بالاتر و گاه پایین‌تر. پس باید سرنوشت‌های متفاوتی هم داشته باشند. آرم حکومت و عنوانش این توقع عادلانه را ایجاد کرده است. خب می‌دانیم که پسر دکتر توکلی معلم است و یا پسر آیت‌الله جنتی نجار. یکی دو نفر دیگر هم در ذهن دارم اما در مقابل آن تعداد که در هیات‌مدیره‌ها قرار دارند و در بیزینس‌هایی وارد می‌شوند که به شغل پدرشان مربوط است چندان زیاد نیست.

فرزندان مسئولان اصلی کشور باید غوطه خوردن در مسیر سنگلاخ زندگی را تجربه کنند. اگر نکنند،‌ اگر به صرف عقاید مذهبی و نجابت و این‌جور چیزها (که خیلی هم مهم هستند) سوار بر قالیچه رانت پدر به مناصب بالا برسند مسئولانی سست و متزلزل خواهند شد. حضور در رقابت معمولی با بقیه جوانان فرصتی برای خودسازی آنان است.

پس مسئول محترم، بر عشق پدری‌ات،‌ لگام بزن و بگذار فرزندت - اگر فکر و خیال برای آینده‌اش داری - در میان مردم کوچه و بازار زندگی کند و آنها را درک کند تا وقتی که بعدها در منصب مسئولیت، پای به یک پارک معمولی وسط شهر می‌گذارد،‌ جوری رفتار نکند که انگار به سیاره ناشناخته وارد شده است.

و بالاخره این جمله عجیب از سرمقاله عبدالله گنجی مدیر مسئول روزنامه جوان که نوشته‌اند:‌ مسئولان بیشتر از بقیه به تحصیل فرزندان اهمیت می‌دهند. در مقابل چنین جمله صددرصد اشتباه،‌ که نوشتنش از سوی آقای گنجی فقط حیرت ما را به دنبال دارد نمی‌توانیم حتی کلمه‌ای بنویسیم. آقای گنجی هم کاش بیشتر در میان مردم حضور داشته باشند. نه فقط جاهایی که راحت هستند و با خلق و خو و عقایدشان همراه‌،‌ نه به همه شهر سرک بکشند و در مورد آن «بقیه» اطلاعات بیشتری کسب کنند.

آخرین تحولاتکاربران ویژه - سیاسیرا اینجا بخوانید.