روزنامه هفت صبح، علی غفوری| 50 سال قبل در چنین روزهایی ارتش ایران تصمیم گرفت تا پاسخ فرستادگان کشورهای عرب خلیج فارس را که بهشدت از اقدام ایران در حضور نظامی در 3 جزیره ناخرسند بودند، به شیوهای متفاوت بدهد .قضیه به این شکل بود که پس از قبول استقلال بحرین از سوی ایران، شاه و ارتش به این نتیجه رسیده بودند که 3 جزیره تمب بزرگ، تمب کوچک و ابوموسی نیز ممکن است بهزودی توسط دولت تازه تاسیس امارات متحده عربی که آن زمان عمری چند ماهه داشت از ایران جدا شود؛ بنابراین قبل از اینکه کار به کلکهای متداول انگلستان و بحث رفراندوم و نظایر آنها بکشد، پرسنل نیروی دریایی ایران با کمک نیروی هوایی در این جزایر مستقر شدند اما اعراب خلیج فارس این اقدام ایران را استفاده از ابزار نظامی برای حل یک مشکل سیاسی میدانستند.
هیاتهای عرب قصد آمدن به ایران و مذاکره در این زمینه را داشتند و شاه نیز که از سماجت کشورهای کوچک عرب که عمر آنها بسیار کم و عمدتا تا چند سال قبل زیر سلطه انگلستان بودند (کویت، امارات متحده عربی، بحرین و قطر کمتر از 10 سال و عمان 20 سال سابقه استقلا از انگلستان را داشتند) به خشم آمده بود از مشاوران خود راهنمایی خواست و ارتشبد خاتم اجازه خواست تا این مشکل کوچک را از طریقی متفاوت حل کند!
اما راهحل فرمانده وقت نیروی هوایی چه بود؟ کمی به عقب بازگردیم. در سال 1337 به همت سرلشکر خاتم، سرتیپ جهانبانی و سرهنگ مینوسپهر ایران یک واحد با نام «آکروجت تاج طلایی» راهاندازی کرد که اگرچه در ابتدا واحدی کوچک و نمایشی بود اما به تدریج با آموزش بهترین خلبانان ایران (خلبانان رزمی) موفق شد تا ضمن مطرح کردن نام ایران، توان بالای رزمی نیروی هوایی ایران را نیز به رخ کشورهای منطقه و رقبای ایران بکشد. این واحد به مدد چند افسر حرفهای، خلبانان آموزش دیده کشور را با استفاده از جنگندههای کوچک و چابک اف-5 به درجهای از مهارت رساند که میتوانستند با تیمهای آکروجت آمریکا، انگلیس و فرانسه مانور مشترک برگزار کنند. این تیم بیش از 50 خلبان بسیار برجسته تحویل ارتش داد که سالها بعد در زمان جنگ خوش درخشیدند.
یکی از این خلبانان هوشنگ آغاسیبیگ بود. آغاسیبیگ متولد 1324 از تهران در خانوادهای نظامی، دیسیپلین را از کودکی آموخت و با گذراندن دورههای مختلف خیلی زود جذب بخش خلبانی نیروی هوایی شد و سال 1346 به آمریکا اعزام و برای پرواز با اف-5 انتخاب شد.وی تحت آموزش خلبانان با سابقه رزمی آمریکا در شپارد تگزاس و ویلیامز آریزونا به سطحی از تبحر رسید که با بازگشت به ایران برای تیم آکروجت انتخاب شد.
تیم آکروجت در آن سالها برگ برنده ایران در قیاس با کشورهای منطقه و حتی آسیا بود. ابتدای شهریور 1352 در حالی که با درجه سروانی در نیروی هوایی خدمت میکرد و آماده بود برای مراسم ازدواج خود به تهران برود، خاتم او را خواست و گفت: «سران عرب برای بحث درباره 3 جزیره تنب بزرگ و کوچک و ابوموسی به شیراز آمدند و گویا خط و نشانهایی هم کشیدهاند، بروید یک نمایش کوچک هوایی برایشان ترتیب بدهید .ببینم چه میکنید.»
5 شهریور ماه مقامات عرب بیخبر از همه جا به یک جایگاه سان و رژه دعوت شدند و هنوز در صندلیهای خود جابهجا نشده بودند که یک دسته اف-5 از تیم آکروجت را از دور مشاهده کردند.تیم مذکور که آغاسیبیگ نیز جزو آنها بود، ابتدا با چند مانور کوچک از جلوی جایگاه رد شدند اما در ادامه با شیرجههایی دلهرهآور روی جایگاه و پروازهای ارتفاع پایین چنان سروصدایی ایجاد کردند که مقامات مذکور خیلی زود ترجیح دادند مراسم را نیمهکاره رها کرده و به خانه بروند! آنها پاسخ خود را گرفته بودند.
جنگ آغاز میشود
آغاسیبیگ از جمله خلبانانی بود که سال 1353 برای تکمیل دورههای مختلف چندین بار به آمریکا سفر کرد و هنگام وقوع انقلاب افسری کارکشته و با سابقه پرواز بالا محسوب میشد.در سال 58 او که فرمانده گردان 42 شکاری تبریز بود، در گزارشی رسمی به رئیس ستاد مشترک وقت ارتش سرلشکر ناصر فربد تحرکات مرزی عراق را مشکوک ذکر کرد و خواستار برنامهریزی مناسب شد.
با آغاز جنگ تعداد خلبانان با سابقه بالای ارتش چندان زیاد نبود و شرایط سال 58 و انگ خیانت به خلبانان پس از واقعه موسوم به کودتای نقاب سبب شد تا بسیاری از افسران ارشد خلبان از مجموعه نیروی هوایی جدا شوند اما آغاسیبیگ ماند و خدمت کرد.او دو ماه قبل از آغاز رسمی جنگ با دستور معاونت عملیات نیرو در طرح بهروزرسانی طرح البرز (زاگرس) شرکت کرد .با حمله سراسری هوایی عراق در 31 شهریور 1359، زمان آن رسیده بود که این خلبانان ثابت کنند تنها برای نمایش دوره ندیدهاند و سربازان خوبی برای دفاع از خاک وطن هستند.
این خلبان با تجربه ظهر روز 31شهریور 59 را از یاد نمیبرد.با سرگرد دانشپور مشغول بررسی یک طرح عملیاتی بود که انفجاری بزرگ چنان زمین پایگاه دوم تبریز را لرزاند که آنها از صندلی زمین افتادند. کمی آنسوتر در باند فرودگاه تبریز خلبان یک 737 تیکآف خود را لغو کرده و با «سرسرههای اضطراری» مسافران را با عجله پیاده کرد… سرهنگ مرتضی فرزانه فرمانده با صلابت پایگاه بلافاصله با تهران تماس گرفت و پی برد تمام پایگاههای اصلی و فرعی مورد حمله قرار گرفته است.خشم سراسر پایگاه را فرا گرفته بود و خلبانان و نفرات فنی که تازه به خانه رفته بودند، به سرعت خود را به دفتر فرماندهی رسانده و فشار میآوردند تا همان ساعت پاسخ داده شود اما فرزانه که میدانست طرح بزرگی در حال آمادهسازی نهایی است، تنها با پروازهای مراقبت هوایی موافقت کرد.
فردا ساعت 7 صبح دستههای متعدد تایگر یکی بعد از دیگری از باند پایگاه کنده شده و با سرعت به سمت شمال شرقی عراق و استان مهم اربیل به حرکت درآمدند. کرکوک در این استان نهتنها قطب انرژی شمال عراق بود بلکه با بهرهگیری از پایگاه هوایی کرکوک خطری بسیار جدی برای پایگاه تبریز به شمار میآمد و در حقیقت رقیب جدی تبریز برای برتری هوایی در منطقه همین پایگاه بود.در همین راستا دسته 4 فروندی اف-5ها به لیدری آغاسیبیگ با عبور از مرز و کاستن از ارتفاع در نزدیکی هدف ناگهان اوج گرفته و بمبهای خود را آماده ریختن روی باندها کردند.
از کار انداختن باندها با این هدف انجام میشد که دشمن نتواند از ظرفیتهای هوایی خود علیه شمال ایران استفاده کند. آغاسیبیگ که جلوتر از سایرین بود، با شیرجه روی هدف، بمبهای خود را رها کرد که متوجه غرش توپهای پدافند دشمن که به ردیف در امتداد باند بودند شد.این قهرمان حرکات آکروباتیک، با چرخشی سریع و مستقیم به سمت توپها حرکت کرده و با فشار دادن پدال شلیک توپ، پدافندها را زیر آتش قرار داد. خدمه توپهای 23 میلیمتری مجبور به رهاسازی سلاحهای خود شدند.در نتیجه افراد گروه با فراغ بال بهتری بمبهای خود را ریختند.4جنگنده 20 دقیقه بعد در تبریز بودند.
هفته اول نبرد ماموریتی سخت برعهده آغاسیبیگ گذاشته میشود.بمباران پالایشگاه قیاره. سختی این عملیات ، عبور از شهرهای مهم اربیل، کرکوک و موصل بود چراکه هر 3 این شهرها، وسیع و بزرگ بوده و دارای پدافندهای قوی و شکاری رهگیر بودند.اگرچه پایگاههای شهرهای مذکور صدمه خورده و ویران شده بودند اما قادر به اعزام حداقل چند فروند رهگیر بودند.
به همین دلیل این ماموریت به آغاسیبیگ سپرده شد و او برای کاهش ریسک تنها یک خلبان را با خود همراه کرد. دو خلبان با سکوت رادیویی از 3 استان عراق گذشته و از جنوب نینوا به سمت قیاره حرکت کردند. در یک کیلومتری هدف، آغاسیبیگ راکتهای خود را روی مخازن عظیم بنزین و نفت شلیک کرد .شدت انفجار به اندازهای بود که مجبور شد بلافاصله هواپیما را بالا بکشد چراکه آتش تا زیر هواپیما زبانه میکشید. بمبهای شماره دو هم رها شد و اینجا بود که پدافند قیاره شروع به شلیک کرد.
خلبان لیدر که تازه پی به عظمت این پالایشگاه و مخزن عظیم برده بود حیفش آمد که گلولههای توپ خود را به پایگاه بازگرداند، بنابراین دکلهای نفتی را به گلوله بست. دو خلبان سپس از مسیر شمال عراق بازگشتند. هنوز دقایقی از بازگشت آنها به پایگاه نگذشته بود که سرهنگ فرزانه به آغاسیبیگ گفت: ستاد میگوید بمباران قیاره کافی نبوده و باید دو خلبان دیگر بروند. آغاسیبیگ میگوید: «من و شماره دو حاج و واج مانده بودیم که چه کسی به ستاد خبر اشتباه داده؟ آتش گرفتن قیاره از دهها کیلومتر آنسوتر قابل مشاهده است. هنوز فرزانه میخواست دو خلبان دیگر پیدا کند که من پیشدستی کردم و گفتم من خودم دوباره میروم. شماره 2 هم مردانه سینه سپر کرد و گفت با هم میرویم.»
او میدانست این پرواز دوم بسیار خطرناک است؛ چراکه احتمالا پایگاههای برسر راه آنها هوشیار شده و بهدنبال شکار خواهند بود … دو خلبان مجددا با گرفتن سرعت و گذر از عرض شمالی عراق، به آسمان پر خطر قیاره رسیدند و با گذر از منطقه سیاه شده در اثر آتش به قسمت دیگر پالایشگاه حمله کردند.بمبها مجددا شهر قیاره را زیر دود ناشی از انفجار مخازن نفت و پالایش برد.قیاره تا دو دهه بعد هم دیگر به دوران قبل خود باز نگشت.
هفته دوم نبرد بیشتر توان هوایی تبریز به نابودسازی پادگانها و انبارهای مهمات دشمن گذشت.در یکی از این عملیاتها آغاسیبیگ مسئول بمباران انبار بزرگ مهمات نیروی زمینی عراق در اربیل میشود.او با توجه به فاصله دور منطقه مجددا تصمیم میگیرد از خلبانی باسابقه استفاده کند و او کسی نیست جز یدالله جوادپور. فردی که مانند خودش دورههای مختلف رزمی اف-5 را گذرانده و جزو تیم آکروجت نیز بوده است.دو خلبان تصمیم میگیرند از روش بمباران چرخشی که روشی پیچیده و در عین حال پر از مانور بود، استفاده کنند.
آن دو گمان نمیکردند که پدافند این پادگان فشرده باشد اما شدت پدافند آنقدر زیاد بود که از چند مایلی دیوارهای آتش یکی بعد از دیگری تشکیل شد .خلبانها ریسک نکرده و درست از کناره دیوارهای آتش به سمت شرق گردش کردند.پدافند و رادارهای عراق خشنود از فراری دادن خلبانان ایرانی دقایقی بعد از فعالیت خود کاستند. دو خلبان با تجربه 5 دقیقه بعد مجددا با علامت به یکدیگر با کاستن از ارتفاع مسیر خود را معکوس کرده و با خوابیدن بر کف زمین مجددا به سمت پادگان اربیل حرکت کردند.هوا اکنون روشن شده و شبح زاغهها و ساختمانهای پادگان از دور پیدا بود .تایگرها در چند کیلومتری هدف ارتفاع خود را افزایش داده و آماده شیرجه شدند.
بیشتر خدمه توپها با خیال راحت از سلاحهای خود فاصله گرفته و تنها چند توپ بیهدف شلیک میکردند .بمبها رها شده و زاغهها با انفجار بمبهای اف-5ها منفجر شدند.سرعت عمل دو خلبان آنقدر زیاد بود که تقریبا هیچ گلولهای حتی به نزدیکی آنها نیز نرسید. آغاسیبیگ با چرخش از شمال عراق به سمت شرق، بدون هیچ معطلی سرعت را اضافه کرده و با گذر از مرز به همراه جوادپور، بر باند تبریز فرود آمدند.
آغاسیبیگ پس از 25 ماموریت سنگین برون مرزی به دلیل آنکه دارای تجربیات بسیار بالای پروازی و ستادی بود مجددا به تهران بازگشت و در ستاد نهاجا مشغول شد. ریاست دسک هوایی (مرکز پشتیبانی مستقیم هوایی)، مشاور ارشد هوایی فرماندهان زمینی در عملیاتهای بیتالمقدس و رمضان به او سپرده شد.
این خلبان با سابقه سرانجام پس از 4 سال سمتهای مختلف فرماندهی و تدریس در دانشگاه فرماندهی و ستاد با 2672ساعت پرواز نظامی با صلاحدید نیروی هوایی به هواپیمایی هما منتقل و تا سال 1384 خلبانی هواپیماهایی نظیر ایرباس، بویینگ و فوکر را برعهده داشت.

