روزنامه هفت صبح، علی غفوری| 36 سال قبل در چنین روزهایی پدافندهای خودی (احتمالا یک توپ زمین بههوا) موجب سقوط هواپیمای حامل سرتیپ خلبان عباس بابایی شد. بابایی آن روز کابین عقب یک اف 5 بود. اما بابایی که بود و چه ویژگیهایی داشت؟بابایی هم در بین خلبانان طرفداران زیادی دارد و هم منتقدان زیاد. بسیاری به او ایراد میگرفتند که چرا در جوانی پستهای بالا در نیروی هوایی را قبول کرده.
حال آنکه گویا فراموش میکنند در سالهای 58 تا 60 روند تسویه فرماندهان ارتش و نیروی هوایی چنان سریع بود که اگر همین افسران جوان هم قبول مسئولیت نمیکردند نیروی هوایی حداقل در بخش گردانهای شکاری از هم میپاشید. عباس بابایی متولد ۱۴ آذر ۱۳۲۹ در قزوین در سال 1348 پس از گرفتن دیپلم، در رشته پزشکی پذیرفته شد، اما به دلیل علاقه به خلبانی، داوطلب تحصیل در رشته خلبانی نیروی هوایی شد.
وی پس از گذراندن دورههای مقدماتی بهعنوان دانشجو در 1350 به آمریکا رفت و یک سال در تگزاس دورههای پیشرفته زبان و پرواز با انواع جتهای آموزشی را دید. رفتارهای خوب و اخلاقی او سبب شد تا رئیس عملیات پایگاه ریس به او علاقهمند شود و حتی به او به چشم فرزندش نگاه کند. از نظر مردم جنوب آمریکا که خود نیز افرادی مذهبی محسوب میشوند رفتارهای اخلاقی برخی از خلبانان ایرانی نکته مثبت تلقی میشد.
بابایی بهمن 1351 به ایران بازگشت و به همراه تعدادی دیگر از خلبانان همدورهاش بهعنوان خلبان اف 5 دورههای جدیدی را گذراند و 1352 به دزفول پایگاه چهارم شکاری رفت. موفقیت او در آموزشهای پیشرفته اف 5 سبب شد تا بهعنوان خلبانی بااستعداد بالا ارزیابی شده و در آبان 1355 به همراه 8 خلبان دیگر برای خلبانی اف 14 به اصفهان منتقل شوند.
وی پس از افزایش مهارت پروازی با اف 14، چند دوره پیشرفته دیگر را نیز گذراند ازجمله دوره سه ماهه اطلاعات رزمی در ستاد مشترک ارتش و در آبان 1357 استاد خلبان اف 14 شد. در این زمان او به دانش مناسبی دست پیدا کرد که براساس آن میدانست سایر بخشهای هوایی کشور و ارتش چه نیازهایی دارند. این سطح از دانش به او کمک کرد تا در سالهای جنگ بهتر از بسیاری از همدورههایش جنگ و نیازهای آن را بشناسد.
درگیری با سرگرد زندی
یکی از مشکلات مرحوم بابایی با خلبانانی بود که تجربه بالایی داشتند و بهسادگی هر دستوری را نمیپذیرفتند. از نظر آنها روشهای بابایی بدون رعایت استانداردها و دستورالعملهای رایج و استاندارد آمریکا بود. البته این سخن صحیح بود اما اگر در شرایط پشتیبانی شرکتهای مادر و ارتش ایالات متحده قرار بود بجنگیم میتوانستیم کوچکترین تغییری در دستورالعملها ندهیم و همهچیز بهویژه برای اف 14ها باید با درجه ریسک «صفر» انجام میشد.
در غیر اینصورت مجبور بودیم تا اقداماتی با ریسک بالا انجام دهیم. نظیر سوختگیری شبانه که دورهاش در ایران برای اف 14ها آغاز نشده بود و یا انتقال اف 14ها به پایگاه بوشهر که اساس آن برای میزبانی اف 4 طراحی شده بود و یا پروازهای 12 ساعته یا از همه عجیبتر خوراندن موشک عظیم و پرهیبت هاوک که موشکی زمین به هوا بود به زیر اف14!
محمدحسین صادقزاده بسیجی و داوطلب کمک به نظامیان که سالها همراه شهید بابایی بود در اینباره خاطرات فراوانی دارد و خود شاهد بوده که بابایی رسما مسئولیت همهچیز را شخصا میپذیرفت که اگر غیر از این بود کسی جرات قبول آن مسئولیتهای سنگین را نداشت.
او معتقد است مخالفان بابایی روزهای جنگ را فراموش کردهاند که دستورات باید اجرا میشد و کسی جرات تخلف نداشت. در همین زمان بابایی به افسر برجسته و با پیروزیهای متعدد نیرو سرگرد جلیل زندی دستور حرکت با بونانزا که هواپیمایی کوچک و فاقد امکانات شکاریهای مدرن آن زمان بود، به تهران را داد. زندی معترض شد و اظهار داشت که او خلبان اف 14 است و در این شرایط با این هواپیما پرواز نمیکند در حالیکه بابایی میدانست زندی دوره پرواز با بونانزا را هم دیده و این توان را دارد.
نهایتا تمرد زندی کار را به جاهای باریک کشاند چرا که زمان جنگ بود و تمرد مجازات تا اعدام را با خود به همراه داشت.متاسفانه تلاشهای سایر خلبانهای بزرگ اف 14 نیز ابتدا به جایی نرسید و با برگزاری دادگاه نظامی نهایتا به دلیل آنکه او قهرمان جنگی بود به 10 سال زندان محکوم شد. از طرفی بابایی مجبور بود بهگونهای رفتار کند که همه پرسنل بدانند، لغو دستور در هر سمتی با عواقب زمان جنگ مواجه است و بنابراین در این زمینه ابتدا انعطافی نشان نداد اما در نهایت زندی آزاد شد.
ماجرای فرار خلبان طالمی با اف 14
سال 1365 بخش اندکی از خلبانان اف 14 به دلیل خستگی از پروازهای طولانی و احساس بیتفاوتی مسئولان نسبت به شرایط زندگی و معیشتی دیگر چندان تمایلی به پرواز نداشتند و ترجیح میدادند که یا از مجموعه جدا شوند و یا کارهای دفتری و ستادی انجام دهند. در همین زمان خلبانی بهنام سروان احمد مرادی طالمی که خلبانی باسابقه در گردانهای اف 14 بود به دلیل چند بحث خانوادگی و یک درگیری با مقامات محلی در استانهای شمالی، در حالیکه مورد رصد نیروهای نفوذی دشمن نیز بود در شهریور همان سال تصمیم به بردن یک فروند اف 14 سالم به خاک عراق را میگیرد.
شرح این داستان بسیار مفصل است و خارج از حوصله این بخش اما نهایتا جنگنده بر روی آسمان عراق متلاشی شده (به یک روایت نیز سرانجام بهدست آمریکاییها افتاد) و خلبانان آن؛ یکی به عراق پناهنده شده و دیگری خلبان نجفی ترجیح میدهد ذلت پناهندگی به دشمن را نپذیرد و اسیر شود. این اتفاق تاثیر بدی بر روحیه خلبانان گردانهای اف 14 میگذارد و بیش از همه بابایی را بهعنوان کسی که بیشترین دفاع را از همه خلبانان اف 14 میکرد، تضعیف کرد.
چنانکه گفتیم او حتی یک نفر از خلبانان را کنار نگذاشت و این اعتماد، اینجا به زیان او تمام شد اما نکته جالب توجه اینکه او تمامی مسئولیت اتفاقات را پذیرفت و نهتنها هیچ بهانهای نیاورد بلکه حتی کمتوجهی بخش ضداطلاعات نیرو را (که اساسا زیرمجموعه او بهعنوان معاون عملیات نبودند) گردن گرفت.
نیروی هوایی تحت مدیریت سرهنگ صدیق و سرهنگ بابایی در جنگهای فتح فاو در بهمن 1364، کربلای 4 و 5 در زمستان 1365 نقش خوبی ایفا کرد و اگر چه در دو عملیات آخر ایران به اهداف اصلی خود نرسید اما نیروی هوایی صدمات زیادی به نیروی هوایی عراق زد و گفته میشود حدود 110 هواپیمای دشمن در عملیاتهای زمینی سالهای 64 و 65 ساقط شدند.
شهادت بابایی
بابایی تا آخرین روز حیاتش لحظهای برای کمک به نیروهای زمینی و هوایی آرام نداشت و سرانجام 15 مرداد 1366در حالیکه قرار بود همراه کاروان ایران برای حج عازم مکه شود تصمیم گرفت تا یک ماموریت جنگی را نیز انجام دهد که متاسفانه در حالیکه کابین عقب سرهنگ علی محمد نادری به منظور شناسایی منطقه و تعیین راهکار صحیح اجرای عملیات، با یک فروند هواپیمای اف۵ از پایگاه هوایی تبریز به پرواز درآمده بود، در بازگشت در منطقه عملیاتی سردشت مورد هدف شلیک توپ ضدهوایی شیلکای نیروهای خودی قرار گرفته
و اگر چه سرهنگ نادری هواپیما را مینشاند اما متوجه میشود یک گلوله 23 میلیمتری به گردن فرمانده قهرمان ایرانی بهگونهای صدمه زده که در جا شهید شده است. سرتیپ خلبان عباس بابایی در این زمان 37 سال سن و 3095 ساعت پرواز داشت و درحالیکه میتوانست مانند برخی از خلبانان همدورهاش بهجای جنگ زندگی بیدغدغه و پرتجملی چه در ایران و چه در آمریکا داشته باشد، تا آنجا که توانست مانع صدمات بیشتر به سربازان و بسیجیان جوان، از بین رفتن خطوط لجستیک کشور، بمباران شهرها و… شد.

