روزنامه هفت صبح، رامتین لطیفی| اگر یک مورد ثابت و مشترک در تاریخ سیاسی آمریکا وجود داشته باشد، آن مورد سهلانگاری، اشتباه محاسباتی و حتی اشتباهات فاحش روسایجمهور اغلب در مدیریت امنیت ملی این کشور است. ویتنام که اکنون پس از سرد شدن آتش جنگ در آن میزبان جو بایدن، رئیسجمهور آمریکاست، بهترین نمونه برای بررسی و تعمق روی این موضوع است.
در مورد ویتنام، یک سیاستمدار با استعداد و موفق، لیندون بی. جانسون صدها هزار نفر از نیروهای نظامی آمریکا را بدون هیچ پروایی به جنگ فرستاد. مورخان و دانشمندان علوم اجتماعی مرکب و کاغذهای بسیاری مصرف کردند تا توضیح دهند که چه چیزی باعث شده روسایجمهور ایالاتمتحده از قدرت خود به عنوان فرمانده کل قوا سوءاستفاده کنند. برای بسیاری از نسلهای دانشگاهی، پاسخ به این سؤال که چه چیز اشتباهی در ویتنام و سایر جنگهای شکست خورده رخ داد، در هالهای از غبار است.
مورخان استدلال کردهاند که هم در ویتنام و هم در کره، «نظریه دومینو» مقصر اصلی ماجرا بود. این نظریه پیشبینی میکرد که اگر یک کشور کوچک به دست کمونیسم بیفتد، دیگران نیز از آن پیروی خواهند کرد، پس باید با مداخله نظامی از این اتفاق هولناک جلوگیری کرد. مورخان نئو چپ در دهههای ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰ به نتایج بسیار متفاوتی دست یافتند. البته باید متذکر شد که در کار آنها، تعلقات ایدئولوژیک دخالتی در پژوهششان نداشته است.
بر اساس نظریه آنها، دولتهای مختلف آمریکا به جای اینکه به دنبال حفاظت از دموکراسی در خارج از کشور باشند، برای جلب رضایت گروههای ذینفع، راضی کردن کمیتههای کنگره، تامین بودجه پیمانکاران دفاعی، یا تضمین کنترل ارضی و منابع طبیعی ارزشمند وارد جنگ شدند. آنها استدلال میکردند که با افروختن آتش جنگ در یک گوشه از دنیا، دامنه اختیارات و قدرت قوه مجریه افزایش مییافت و رئیسجمهور آنچنان اختیاراتی را به دست میآورد که پیش از آن به او اعطا نشده بود.
با این حال، در طول دهه گذشته، دانشگاهیان نظریه دیگری را مطرح کردند؛ نظریهای موسوم به «سیاست انتخاباتی». کتاب جدید اندرو پین، دانشمند علوم سیاسی که جنگ در رأیگیری نام دارد ناظر به همین نظریه است. پین میگوید: «این حقیقتی ناخوشایند است که رهبران به طور معمول هنگام تصمیمگیری در مورد استراتژی نظامی و دیپلماتیک در جنگ، ملاحظات انتخاباتی را در نظر میگیرند.»
جالب است بدانید به ازای هر کارشناس نظامی که در اتاق وضعیت به رئیسجمهور بهترین مسیر رو به جلو برای پیشبرد نیروهای نظامی را توصیه میکند، یک مشاور سیاسی وجود دارد که در مورد تأثیر سیاسی این برنامه نظامی بر کمپین انتخاباتی بعدی رئیسجمهور هشدار میدهد. همانطور که ریچارد نیکسون، رئیسجمهور سابق به طور صریح اذعان کرد، وقتی نوبت به تعیین بهترین مسیر اقدام در زمان جنگ میرسد، «برنده شدن در انتخابات بسیار مهم است.»
پین در جنگ بر سر رأی، ارزیابی سیستماتیکی از ماهیت درهم تنیده انتخابات و سیاست خارجی در طول دوره ریاست جمهوری ارائه میدهد. او ۵ مسیر ناشی از تصمیمگیری رئیسجمهور درباره جنگ را که میتواند بر روی انتخابات تأثیر بگذارد را برمیشمارد؛ تأخیر یا همان به تعویق انداختن اقدام نظامی تا زمان برگزاری انتخابات، تعدیل یا همان کاهش اقدامات استراتژیک مناسب و تاثیرگذار تا زمان رأیگیری، تحریک یا همان تسریع فعالیت نظامی برای سخت جلوه دادن امور دفاعی در آستانه انتخابات، خماری یا همان موکول کردن اجرای تعهدات جنگی به پس از پیروزی در انتخابات و خرابکننده که ناظر بر مواقعی است که به دلیل جنگ و شرایط موجود، انتخابات در زمان مقرر مختل میشود.
پین مینویسد که ۳مورد اول بین کمپینهای میان دورهای و انتخابات مجدد رخ میدهند و 2مورد آخر نیز در پایان دوره دوم ریاستجمهوری افراد دیده میشود. البته برخی از خوانندگان این دستهبندیها را تا حدی فرمولی و اصطلاحی مییابند. علاوه بر این، مانند هر گونهشناسی علمی اجتماعی، نقشه راه پین برای تصمیمگیری ریاستجمهوری بسیار منظم است. روسایجمهور میتوانند متناقض باشند. از سوی دیگر تمایز بین منافع ملی و منافع سیاسی همیشه آسان نیست.
با این وجود، چارچوب پین برای اندیشیدن به روشهایی که سیاست دموکراتیک نقاط مختلف یک ریاستجمهوری را شکل میدهد مفید است. به عنوان مثال، ما میآموزیم که چگونه پرزیدنت هری ترومن به هواپیماهای جنگنده آمریکایی اجازه داد تا با دخالت در کشور کره، تصویر ضعیف نزد افکار عمومی پیش از انتخابات میان دورهای ۱۹۵۰ بشکند. در انتخابات ۱۹۵۲ نیز دوایت آیزنهاور، نامزد جمهوریخواه ریاستجمهوری که خود فرمانده نیروهای آمریکایی در جنگ جهانی دوم بود، ارتش این کشور را به سمت موضع تهاجمی فزایندهای در قبال کره سوق داد، چرا که او به دنبال آرام کردن ضد کمونیستهای تندرو در حزب خود و جلب حمایتشان بود.
از آنجایی که جانسون با انتخابش از نگرانیهای انتخاباتی رها شده بود، میتوانست تصمیم به عقبنشینی از ویتنام بگیرد، همانطور که هوبرت همفری، معاون رئیسجمهور او را به این تصمیم ترغیب کرده بود اما در عوض او به این نتیجه رسید که تشدید تنش برای حفظ ائتلاف قانونیاش ضروری است و از این رو قوا و تسلیحات نظامی ارسالی به ویتنام را مضاعف کرد.
چندین دهه بعد هم، جورج دبلیو بوش تا پس از انتخابات میاندورهای سال ۲۰۰۶ در برابر افزایش حضور نیروهای آمریکایی در عراق از ترس اینکه انجام این کار ممکن است بر رأیدهندگان تأثیر بگذارد، مقاومت کرد. او در خاطراتش اعتراف کرد که صبر به خرج داد تا تصمیمش سیاسی به نظر نرسد.
او همچنین دونالد رامسفلد، وزیر دفاع را تا پایان دوره میاندورهای اخراج نکرد. دو سال بعد، زمانی که باراک اوباما برای ریاستجمهوری نامزد شد، قول داد که نیروهایش را از عراق خارج کند، اما پس از پیروزی در انتخابات و مقابله با ترسهای خود در مورد انتخابات میاندورهای، سرعت خروج نیروها را بسیار کاهش داد.
سپس اوباما با نزدیک شدن به مبارزات انتخاباتی مجددش، عقبنشینی را تسریع بخشید و فهمید که بسیاری از دموکراتها ارزیابی خواهند کرد که آیا او به تعهد خود عمل کرده است یا خیر. هنوز هم این رویه کار میکند و هیچ بعید نیست پیش از انتخابات ۲۰۲۴ و با افزایش انتقادها از سن و سال و توانایی جسمی بایدن، جنگی هر چند کوچک میان این کشور و چین بر سر هنگکنگ راه بیافتد.



