روزنامه هفت صبح، رامتین لطیفی | بازی انتظار، بازی مایوسکنندهای است. اگر نگاهی به سینما بیاندازیم چشمانمان به آل پاچینو یا لئوناردو دیکاپریو میافتد که برای دریافت مجسمه اسکار در هزارتوی سینما سرگردان بودند و انواع و اقسام تجربههای سینمایی را از سر گذراندند تا بتوانند پس از نامزد شدنهای متعدد، داوران این جشنواره را متقاعد کنند که بالاخره نوبت آنها هم رسیده و وقتش است که در سوت خود بدمند و با اعلام نامشان به این بازی خستهکننده انتظار پایان دهند.
البته میشود دقیقتر و با عینک پرسشگر به ماجرا نگاه کرد و از اعضای آکادمی پرسید آیا «بوی خوش زن» و «از گور برخواسته» بهترین نقشآفرینیهای پاچینو و دیکاپریو بودند و پیش از این هیچ نقش شایستهتری برای اعطای مجسمه اسکار به این دو بازیگر در میان نبود؟ البته وضعیت بغرنجتری نیز وجود دارد. بازی انتظار زمانی به منتهای تلخی و یاس میرسد که هیچگاه به پایان نرسد.
در تلویزیون کم پیش میآید که اسپینآفها در حد و اندازه داستان و سریال اصلی ظاهر شوند. حال اگر بخواهیم برای سریال تحسین شده و کمنظیری مانند «برکینگ بد» اسپینآفی تصور کنیم اوضاع کمی پیچیدهتر میشود. اما سریال «بهتره با سال تماس بگیری» قصه بینقص و جذابش را طوری به مخاطب عرضه کرد که پاسخ به این سوال که کدام یک بهتر است کمی سخت و دشوار باشد. در «برکینگ بد» بازی برایان کرنستون که با هنرش نقش والتر وایت را جاودانه کرد خیلی بهچشم آمد.
به گواهینامههایی که آنتونی هاپکینز و جک نیکلسون، بهعنوان ۲ غول عرصه بازیگری خطاب به برایان کرنستون نوشتند، او با نقشآفرینی بینقصش توانست علاوه بر ایجاد حس همدلی در مخاطبان خود، هنر بازیگری را نیز ارتقا دهد و چند پله به بالا ببرد. با این اوصاف کار باب ادنکیرک بهعنوان بازیگر اصلی این اسپینآف که نقش جیمی مکگیل/سال گودمن را بازی میکرد بسیار سخت بود چرا که بازی او در ابتدا و بیهیچ برو برگردی با برایان کرانستون مقایسه میشد.
باید اعتراف کنیم که ادنکیرک توانست و نقشآفرینی او هیچ از نقشآفرینی کرانستون کم نداشت. به همین دلیل او طی ۷ سال گذشته به یکی از محبوبترین بازیگرانی تبدیل شد که چنان پایگاهی در میان مردم دارد که در حمایت و تقدیر از او طوفان توئیتری راه میافتد.در این بین اما یک تفاوت میان ادنکیرک و کرانستون وجود دارد. داوران جشنوارهها کرانستون را دوست داشتند، میدیدند، لب به تحسین او باز میکردند و در نهایت جایزهها را به دستان او میسپاردند.
کرانستون در ۵ فصلی که در «برکینگ بد» حضور داشت، ۵ بار نامزد جایزه امی شد و ۴ بار آن را دریافت کرد و به خانه برد. علاوه بر کرانستون، «برکینگ بد» هم محبوب داوران بود و در طول ۵ فصل پخش خود ۱۶ جایزه امی برنده شد. اما نهتنها ادنکیرک بلکه «بهتره با سال تماس بگیری» بهرغم ویژگیها و امتیازات درخورشان هرگز دیده نشدند. این سریال با احتساب نامزدیهای ادنکیرک رویهمرفته برای ۶ فصل پخش خود ۴۶ بار نامزد جایزه امی شد ولی حتی یک جایزه هم نبرد.
کاربران فضای مجازی آمریکا با توجه به پایان رسیدن پخش سریال و آخرین حضور عوامل این سریال در جایزه امی نسبت به این اتفاق با کلیدواژه «چه شوخی بیمارگونهای» واکنش نشان دادند. این کاربران بیش از هرچیزی برای نقشآفرینی دیده نشده ادنکیرک حسرت خوردند و برای تکتک لحظات بهیادماندنی و کمنظیری که در طول سریال آفرید از او تشکر کردند. عدهای قلیل اما بهدنبال ریشهیابی این موضوع بودند که چرا ادنکیرک در سالهای اخیر و بهرغم شایستگی، قدر ندید؟
بهطور کلی میتوان پاسخها را در دو دسته اصلی جای داد. عدهای میگویند «بهتره با سال تماس بگیری» از آنجایی که اسپینآف «برکینگ بد» بود و تا حدودی شخصیتهای اصلی، خط و ربط ماجرا و سرانجام داستانش مشخص بود ضربه خورد. این افراد معتقدند داوران جشنوارهها و جوایز مختلف، زمانی شگفتزده میشوند که هیچ پیشبینی و قضاوتی در مورد ماجرا نداشته باشند و البته انتظاراتشان نیز از چیزی که به تماشایش نشستهاند پایین باشد.
به همین دلیل آنها سریالی مانند «بازی مرکب» را که هیچ شناخت و انتظاری از آن نداشتند، بهمراتب بیشتر میپسندند تا سریالی مانند «بهتره با سال تماس بگیری» که ادامه یک شاهکار تلویزیونی بهنام «برکینگ بد» بود. دسته دوم معتقدند شباهت داستان این سریال و انطباقش بر زندگی واقعی، دلیل اصلی شکست در جشنوارهها و جوایز مختلف مانند جایزه امی است. به اعتقاد این افراد، داوران بیشتر تمایل به خرق عادات در سریالها دارند و به تصویر کشیدن برشهایی از زندگی واقعی را هرچند که کار دشوار و پیچیدهتری است، فضیلت چندانی نمیشمارند.
اگرچه در این سریال شخصیتهایی مانند قاچاقچی مواد مخدر، آدمکش حرفهای، وکیل خلافکار و… اتفاقاتی مانند خودکشی، دزدی، پولشویی و… به تصویر کشیده شده است اما همه این شخصیتها و اتفاقات اگر نگوییم منطبق، باید بگوییم نزدیک به واقعیت است و از اینرو داوران را غافلگیر نمیکند. بازی ادنکیرک هم از این قاعده مستثنا نیست. او همان سال گودمن در «برکینگ بد» است و با همان فرمان مسیر خود را در «بهتره با سال تماس بگیری» ادامه داده است.
در ظاهر دلایلی که گفته شد، بهویژه برای عدم تقدیر از نقشآفرینی باب ادنکیرک، قانعکننده بهنظر میرسند. اما شاید بتوان از دریچه خود سریال به ماجرا نگاه کرد و از این راز رمزگشایی کرد. جیمی مکگیل مسئول بخش چاپ و کپی یک شرکت بزرگ و پرآوازه حقوقی است. جیمی با همه افراد حاضر در شرکت رابطه خوبی دارد و از حس شوخ طبعیاش برای ارتباط موثر با همکارانش بهره میبرد. همه جیمی را بهعنوان یک کارگر ساده و بذلهگو پذیرفتهاند و کسی از حضور او در این مجموعه آزرده نیست.
مشکلات جیمی درست از زمانی آغاز میشود که او تحت تاثیر فضایی که در آن قرار گرفته است، تصمیم میگیرد شبانه و بهصورت مخفی به دانشگاه برود و او نیز مانند همکارانش وکیل شود. جیمی مکگیل در کسوت یک وکیل، فردی نیست که تمام همکاران او، بهویژه برادر بزرگترش که سهامدار این شرکت و یک وکیل پرآوازه است بپذیرند. به اعتقاد آنها جیمی پایش را از گلیمش درازتر کرده و قواعد بازی آنها را بههم زده است پس لایق انکار و نادیده گرفته شدن است.
از قضا باب ادنکیرک هم به همین درد مبتلاست. او سالهای آزگار کمدین بوده و در گوشه و کنار فیلمها و سریالهای کمدی نقش کوچکی داشته و در بازی بزرگان جایی نداشته است. حالا او نیز وارد این میدان شده و از قضا نهتنها پا جای پای آنها گذاشته بلکه یه قدم هم پیش افتاده است. اما همانطور که جیمی برای همکارانش بهعنوان یک کارگر ساده پذیرفتنیتر بود تا یک رقیب جدی، باب هم بهعنوان یک کمدین نقش مکمل پذیرفتنیتر بود تا یک بازیگر جدی و کاربلد.
از اینرو باب نیز بهنظر داوران و همکارانش لایق انکار و نادیده گرفته شدن است. اما همانطور که تماشاچیهای سریال شیفته جیمی بودند و او را رها نکردند، کاربران فضای مجازی هم شیفته باب هستند و با حمایت تمامقدشان از او و خاطراتی که با نقشآفرینیاش برای مخاطبان خود ساخت، از این یاغی محبوب تقدیر کردند. شاید این جمله نخنما و زرد بهنظر برسد اما باید اعتراف کنیم ادنکیرک جایزهاش را از مردم گرفت.



