روزنامه هفت صبح، ابراهیم افشار| یک: داداش حتما به چین و ماچین و قسطنطنیه بروید و زبان یاد بگیرید و مثل من و سرپرستان تیم ملی جوانان ایران نباشید که نهایتش دو جمله لاتین بلدیم؛ «بلکبورد و نهوار،نهیوخ»! بزرگترین بلایا را همین زبانندانی و شلختگی و قانوننفهمی، بر سر تیم ملی جوانان ایران در دهههای چهل و پنجاه آورد که 4 بار طی 10سال (از 1348 تا 57) به خاطر صغرسنی به رسوایی رسید؛ در زمان مربیگری رایکوف و ابوطالب و یاوری.
مستررایکوف اگرچه بعدها در تاج قیامتی به پا کرد و دست به نوآوریها و مکاشفههای بسیار زد اما کارنامهاش طی دوسال اول حضور در ایران و در تیم ملی جوانان، لبریز ناکامی و تقلب بود. ابتدا در سال 1348 که تیم ملی جوانان ایران را در یازدهمین دوره مسابقات جوانان آسیا در تایلند رهبری کرد بعد از شکست از میزبان در نیمهنهایی، از فینال باز ماند و در بازی ردهبندی اسرائیل را شکست داد و سوم شد. آنجا در حالی که میبایست طبق قوانین فوتبال قاره، متولدین زیر 1327 را در تیم انتخابی جا میداد بسیاری از جوانهای ریش و پشمدار را با خود برد و امثال ایرج داناییفرد زیر 18ساله را جا گذاشت؛
مجید حلوایی 22ساله، چهار بازیکن 21 ساله (منصور ضرابی، حسن باباخانلو، غلامحسین مظلومی، مهدی عسگرخانی) و دو بازیکن 20ساله (رضا قفلساز و عبدالواحد بزمه) و الباقی بزرگان صغرسنی. اما آش چنان شور شد که کیهان ورزشی در جلد نشریه شماره 752 خود تیتر زد «حیف که در انتخاب نفرات تخلف شده است». هنوز دستگاه «ایکسری» اختراع نشده بود اما در جامعه فضول فوتبال ایران، همه از سال زایش همدیگر خبر داشتند.
دو: سال بعد در آستانه دوازدهمین دوره مسابقات جوانان قهرمانی آسیا به میزبانی فیلیپین، رایکوف اینبار دست به شاهکار بزرگتری زد و با تیمی که نیمی از آنان اعضای تیم ملی بزرگسالان ایران در جام عمران منطقهای بودند و کمک گرفتن از 9 بازیکن صغرسنی، شامل 5 بازیکن 24ساله (علی پروین، فریدون معینی، اکبر کارگرجم، کارو حقوردیان، علیرضا حاجقاسم) دو 23ساله (منصور رشیدی و مهدی لواسانی) یک 22ساله (محمود خوردبین) و یک 21ساله (مسعود معینی) در قالب تیم ملی زیر 19سال -در حالی که ریش وپشمهایشان را از ته زده و صاف و صوف کرده بودند- عازم مانیل شدند و باز ایرج با دلی شکسته در تهران ماند.
میزان صغرسنی چنان ابزورد شده بود که طنازان جامعه فوتبال علنا اعلام کردند « در این تیم فقط جای کوزهکنانی و جدیکار خالی است!» اینبار نیز تیم او در مرحله یکچهارم نهایی مقابل کرهجنوبی متوقف (پروین یک پنالتی را از دست داد) و دست از پا درازتر به ایران برگشت. الان اگر به شناسنامه بسیاری از ستارههای نیمه دوم دههچهل ایران زل بزنی، بیشترشان معمولا متولد 1325 هستند! اما آن هم «کیک» است!
سه: رایکوفی که عاشق جوانان گمنام بود طی دو دوره هدایت تیم جوانان ایران، کارش چنان بیخ پیدا کرد که پرویز ابوطالب مربی جانشین او گفت«رایکوف یک متقلب بزرگ بود. او میخواست تحت هر شرایطی قهرمان شود تا قراردادش تمدید شود. چند بار به تیمسار مصطفی مکری ریاست فدراسیون فوتبال وقت پیشنهاد کردم که با روشهای علمی میتوانیم تشخیص دهیم که این بازیکنان چندسالهاند و این شناسنامهها دروغین هستند.»
اما تیمسار گفت «رایکوف میگوید بچهها با شناسنامههای اصلی خود معرفی شدهاند». اما همین ابوطالبئی که به صغرسنی تیم رایکوف اعتراض داشت کار تیم جوانان خود نیز به خاطر صغرسنی به رسوایی کشید. وقتی تیمسار مکری میزان آبروریزیهای تیم جوانان را شنید رایکوف را که تاجیها دل از او برده بودند برکنار و ابوطالب مربی جوان دیهیم را جایگزین او کرد که ابتدا با شعارهای دلفریب به میدان آمده بود «پیروزی تنها در یک رقابت سالم، ارزشمند است/ تیم ملی تنها به تهران تعلق ندارد/ برای حضور در تیم ملی جوانان، نیاز به عضویت حتمی در تیم تاج نیست».
او چاره را در این دید که طی سفری به سراسر کشور، نفرات شایستهای را برای مسابقات سیزدهمین دوره مسابقات جوانان آسیا دستچین کند و کرد. تیم ایران در این دوره از مسابقات نیز مثل تیم رایکوف در مرحله یکچهارم نهایی در سد کرهجنوبی آچمز شد و در ضربات پنالتیها -که طبق تصمیم فیفا برای اولین بار مقرر شده بود در صورت کسب نتیجه مساوی، تیم برنده در این ضربات مشخص شود- وارد کارزار پنالتیها شد اما به دلیل عدمآشنایی مسئولان تیم ایران و برگزارکنندگان با قوانین بینالمللی، ابتدا هر 5 پنالتی خود را به صورت متوالی زدند که تنها دو گل در دروازه کره جای گرفت. کره پیروز شد و بچهها بعدها دوزاریشان افتاد که پنالتیها باید یکییکی زده میشد!
چهار: درد ایران در بانکوک 1972اما فقط پنالتیها نبود. باز دوباره ماجرای صغرسنی به تیم جوانان ایران بازگشت و این بار آبروریزی بزرگتری راه افتاد؛ چنانچه با گزارش سفیر ایران در بانکوک به دربار پادشاه پرشیا، مبنی بر وقوع یک رسوایی بزرگ برای ایرانِ در حال پیشرفت، دربار چنان شاکی شد که دستور سریع به تغییر مدیران راس سازمان ورزش و فدراسیون فوتبال ایران داد.
آن سال هنوز تیم ایران هنوز در بانکوک مستقر نشده بود که مسئولان تیم اسرائیل نسبت به 3 بازیکن ایران نصرالله عبداللهی (کاپیتان)، منصور رشیدی (گلر) و حمید لواسانی (مدافع) اعتراضیهای به کنفدراسیون آسیا تقدیم کردند و برگزارکنندگان بازیها پس از بررسی مدارک، هر سه آنها را به علت وجود چندماه اختلاف میان فهرست سن ارسالی بازیکنان با تاریخ مندرج در شناسنامه آنها، از همراهی تیم در مسابقات محروم کردند و این تصمیم کمر تیم را شکست.
مربی تیم گناهان را به گردن سرپرست تیم ایران انداخت که به جهت عدمتسلط به زبان انگلیسی نتوانست از حق و حقوق تیم ایران دفاع کند. ابوطالب به دنیای ورزش گفت «کمبود بازیکن و نداشتن کسی که زبان بداند دشواریهای بزرگ ما بود!» تیمی که تنها با یک مربی، یک سرپرست و یک داور به مسابقات اعزام شده بود و حتی یک پزشک نیز به همراه نداشت چنان محقر بود که خود ابوطالب غیر از مربیگری، به تنهایی کارهایی از قبیل کنترل بازیکنان، وظایف پزشکی و حتی سرپرستی تیم را به عهده داشت.
او به دنیای ورزش گفت «نماینده ما در جلسات کمیته فنی و بحث و گفتوگوها به عنوان یک تماشاگر مزاحم حضور داشت و در تصمیمگیریها کوچکترین نقشی نداشت. دیگر از پایمال شدن حق ایران در برابر تیم اسرائیل آن هم با آن شکل داوری چه بگوییم؟» او گناهها را به گردن سروان خطیبی، آجودان سرپرست سابق تربیتبدنی و سرپرست تیم انداخت که برای اولینبار به سفر ورزشی خارج از کشور رفته بود و «آشناییاش به زبان خارجه هنگام حضور در جلسات مختلف و شناخت صحیح مقررات و قوانین، در همان حد بلکبورد من بود و نمیتوانست از حقوق تیم ایران دفاع کرده و درباره محرومیت بازیکنان ایران، عکسالعمل و اعتراض قانونی نشان دهد.»
این در حالی بود که آن روزها استفاده از بازیکنان صغرسنی برای بقیه تیمهای آسیا نیز امری عادی بود. حتی تیم ملی جوانان اسرائیل -قهرمان بازیها- از کاپیتانی به نام «کالدرون» استفاده میکرد که علنا از سه سال پیش در تیم ملی کشورش عضویت داشت و از لحاظ سن و سال، یک سرو گردن از نصرالله عبداللهی کاپیتان تیم ملی جوانان ایران ارشدتر بود. اما آنها با مهارت تمام، کالدرون را 19ساله جا زده بودند و میگفتند سال بعد نیز تیم جوانان اسرائیل را در آسیا همراهی خواهد کرد! این همان بازیکنی بود که دوسال قبل (1349) با تیم هاپوئل تلآویو برای شرکت در جام باشگاههای آسیا به تهران آمده و در فینال به تاج باخته بودند.
پنج: تیمی که در داستان صغرسنی، کاپیتانش (عمونصی) را از دست داده بود چنان اوضاعش درام بود که با مصدومیت دیگر مدافع وسطش آندرانیک اسکندریان، مجبور شد عباس نوینروزگار را از خط هافبک به دفاع میانی ببرد و محرومیت گلرش منصور رشیدی -آن هم یک روز قبل از شروع مسابقات- موجب شد تنها با یک دروازهبان (حسین راغفر) در مسابقات حاضر شود.
ابوطالب چاره را در این دید که در صورت آسیبدیدگی راغفر که دیگر کسی را برای حفاظت از دروازه تیمش نداشت نام عباس ترکان مدافع تیم (که بعدها وزیر صنایع شد) را به عنوان گلر ذخیره معرفی کند. بعد از این شیپور رسوایی بود که با سرکار آمدن تیم آتابای به جای تیمسار مکری، فدراسیون ایران چنان قدرتی پیدا کرد که تیم جوانانش بدون صغرسنی، طی چهار سال متوالی -از سال 52 تا 55- به رهبری حشمتخان قهرمان جوانان آسیا شد و مقر کنفدراسیون آسیا را به تهران آورد و خود آتابای به عنوان رئیسش انتخاب شد تا برای میزبانی ایران در جامجهانی اقدام کند.
با این همه موفقیت، اما هنوز شبح صغرسنی از روی تیم جوانان ایران کنار نرفته بود و در سال 57، تیم محمود یاوری به خاطر کشف تقلب صغرسنی در شناسنامه چند بازیکنش از مسابقات آسیا اخراج شد. آسوشيتدپرس از داكا گزارش داد «تيم ملي جوانان ايران توسط كميته تشخيص صلاحيت بازيكنان و پس از اعتراض تيم ملي جوانان كويت از ادامه مسابقات فوتبال قهرماني آسيا محروم شد.
اما فيروز پروز سرپرست تيم ايران معتقد بود «توطئهاي در راه است چرا كه كميتهفني با پذيرش پاسپورت دستهجمعي تيم ايران و ابراز رضايت كامل از آن، به آنها اجازه شركت در تورنمنت را داد و عدول از تصميمات اوليهشان غيرعادلانه مينمايد.» در طول سه مسابقه مقدماتي ايران، هيچ اعتراضي به اين تيم نشده بود و پس از پايان مرحله يكچهارم نهايي و شكست يك -صفر كويت در مقابل ايران، تيم بازنده به صغرسني تيم اعتراض كرد و تيم ملي جوانان سرافکنده به تهران بازگشت.
كويت كه به جاي تيم ايران به مرحلهنهايي راه يافته بود در ضربات پنالتي به عراق باخت و عراقيها همچون سال پيش كه در تهران با مغلوب كردن 4-3 ايران، كاپ جوانان آسيا را به صورت اشتراکی به خانه برده بود آن سال نيز قهرمان شد.» فدراسيون فوتبال ايران رسما از فيفا خواست كه به چگونگي حذف ايران از رقابتهاي جوانان آسيا رسيدگي كند: «تيم جوانان ايران با همين مدارك پاسپورتجمعي در هفدهمين و هجدهمين دوره آسيا در كويت و تايلند شركت كرده و هرگز با اعتراض تيمي مواجه نشده بود.
بدينوسيله اعلام میدارد ایران، تيمهاي اول و دوم اين مسابقات را كه به جامجهاني 1979 توكيو اعزام خواهند شد به عنوان نمايندگان قاره به رسميت نميشناسد.» موضوع جالبتر موضعگیری يك روزنامه ورزشي در تهران بود که با اظهار خوشحالي از حذف تيم جوانان ايران نوشت «اين، قصاص آن همه تقلبكاريهاي گذشته ماست كه دوبار با بازيكنان داراي صغرسني در مسابقات جوانان آسيا شركت كرديم و هيچكس تقلب را به گردن نگرفت.» گردنگیرتم داداش.

