روزنامه هفت صبح، آنالی اکبری| همیشه بعد از چرخیدن در سایت فروش وسایل دست دوم به این فکر می‌کنم که گاهی مردم چه چیزهای عجیبی را برای فروش می‌گذارند. این‌که بخواهی یخچال و مبل و تلویزیونت را بفروشی عادی است، اما دامن نخی 5 بار پوشیده شده و روتختی بارها استفاده شده و قفس قناری خالی از قناری و شیشه عطر تا نیمه پر و ظرف شکلات‌خوری لب‌پر کمی عجیب است.

چند سالی است که آدم‌ها شروع کرده‌اند به فروختن هر آنچه که دیگر میلی به حضورش در خانه و انباری ندارند. می‌توانی در حالی‌که روی مبل خانه‌ات لم داده‌ای در سوراخ‌سمبه خانه غریبه‌ها بچرخی و ببینی صاحب چه اشیایی هستند و روی آت‌آشغال‌هایشان چه قیمتی گذاشته‌اند.

حالا که عصر فروختن همه چیزهای نخواستنی است شاید بتوانیم چیزهایی شخصی‌تر را هم به‌فروش بگذاریم. دلتنگی 4 سال‌و‌نیمه؛ قیمت توافقی. تشویش شبانه‌روزی زیر قیمت منطقه. غم بزرگ، فوری. شاید کسی بخواهد غم بزرگ ما را بخرد، دستی به سر و رویش بکشد و آن را تبدیل به کار بزرگ کند.

شاید هم مراکز بازیافت رنج‌های کهنه وجود داشته باشد و بخواهند به آن فرم و محتوایی تازه بدهند، رنگش کنند و بدهند به دست مشتری‌ای دیگر.رویاهای رنگ‌و‌رو رفته و فراموش‌شده ما می‌توانند در خانه‌ای دیگر دوباره جان بگیرند و خواستنی شوند. چرا به‌جای خالی کردن کمدها و انبارهای‌مان، روی فکر و خیال‌ها و ایده‌های نو و هرگز مصرف‌نشده‌مان قیمت نگذاریم؟

تازه‌ترین تحولاتکاربران ویژه - تک نگاریرا اینجا بخوانید.