روزنامه هفت صبح، آرش پورابراهیمی| تردیدی نیست که حضور امنیتی ایران در سوریه با موفقیت همراه بود؛ دولت سوریه به کمک ایران بخش قابل توجهی از مناطق از دست رفته را از مخالفان باز پس گرفت و بشار اسد هم در قدرت ماند. اما این حضور امنیتی موفق به حضور اقتصادی موفقی منجر نشد.
آنطور که خبرگزاری اکو ایران گزارش داده سهم ایران در بازار سوریه کمتر از پنج درصد است و ایران به عنوان احتمالا نزدیکترین و وفادارترین متحد سوریه در میان شرکای اقتصادی اصلی سوریه جایی ندارد. احتمالا به همین خاطر است که حالا مقامات ایرانی میکوشند که روابط اقتصادی میان ایران و سوریه را توسعه دهند. مجموعه این تلاشها را میتوان در شرح مهرداد بذرپاش، وزیر راه و شهرسازی از توافقات اقتصادی میان ایران و سوریه یافت.
با این حال، انتظار اینکه روابط اقتصادی گسترده پیامد طبیعی روابط نزدیک سیاسی و امنیتی باشد شاید کمی گمراهکننده باشد. در واقع جهت این رابطه در بسیاری از موارد برعکس است. پل کندی در کتاب ظهور و سقوط قدرتهای بزرگ شرح میدهد که اقتصاد آمریکا در اواخر قرن نوزدهم و با پایان جنگ داخلی در این کشور از صادرکننده مواد خام و به خصوص پنبه و واردکننده کالاهای نهایی به تولیدکننده بزرگ محصولات کارخانهای تبدیل شد و شروع به صادرات کالاهایی مانند ماشینآلات و تجهیزات الکترونیکی کرد.
قاعدتا پیروزی نیروهای اتحادیه یا شمال هم در این تغییر ساختار اقتصاد آمریکا موثر بود (و یا چه بسا تغییر ساختار اقتصاد آمریکا به جنگ داخلی و پیروزی شمال انجامید). در هر صورت بهبود بهرهوری در کارخانههای آمریکایی و به تبع آن افزایش تولید باعث شد که آمریکاییها به دنبال بازارهای تازه باشند. آقای کندی توضیح میدهد که فشار تولیدکنندگان کالاهای صنعتی و کشاورزی برای یافتن بازارهای تازه باعث شد که سیاست خارجی آمریکا شکل تازهای به خود بگیرد.
به اعتقاد آقای کندی، سیاست خارجی آمریکا مبنی بر برابری همه ملل که جایگزین سیاست خارجی دوران قدیم شد که براساس روابط اجتماعی و نژادی شکل گرفته بود در واقع محصول تلاش آمریکا برای یافتن بازارهای تازه در نقاط مختلف جهان بود. همین نقطه شروع بود که به «آمریکایی شدن» جهان انجامید.
به تبع توسعه بازارهای صادراتی، آمریکاییها بازارهای مالی خود را توسعه دادند چرا که آن زمان تجارت جهانی بیشتر بر اساس استرلینگ (واحد پول بریتانیا) انجام میشد و آمریکا حتی بانک مرکزی هم نداشت. در واقع توسعه بازارهای مالی در آمریکا نتیجه طبیعی توسعه بازارهای صادراتی این کشور بود و به تبع آن نیروی نظامی آمریکا هم برای تامین امنیت راهها و بازارهای صادراتی و البته رقابت تجاری با دیگر رقبا مانند اسپانیا توسعه یافت.
امروز در مورد چین هم روند نسبتا مشابهی را مشاهده میکنیم. بخش قابل توجهی از سیاست خارجی چین امروز بر اساس نیازهای اقتصادی این کشور تنظیم شده است. برای مثال دیپلماسی فعالانهتر چین در خاورمیانه و ایفای نقش میانجی میان ایران و عربستان را نمیتوان بدون توجه با ملزومات اقتصادی این کشور درک کرد. حضور ایران در سوریه نه به دلایل اقتصادی بلکه به وضوح به دلایل امنیتی بود. به همین خاطر هم به سختی میتوان انتظار داشت که حالا اقتصاد ایران به طور ارگانیک راه خود را به اقتصاد سوریه باز کند.

