روزنامه هفت صبح، آرش خوشخو | سفارتخانه‌های خارجی او را این‌گونه توصیف می‌کردند: ‌مدرن، گستاخ، گوشه‌گیر، با مطالعه و عصبی و پرخاشگر. سیگارش وینستون قرمز است و عادت به نوشیدن ویسکی دارد. سرگرمی‌اش هم پرورش گل است. این توصیف لیلا امامی پارتنر و همسر امیرعباس هویدا بود. با یک اصل و نسب پرحرف و حدیث. نوه دختری حسن وثوق یا همان وثوق‌السلطنه. سیاستمدار دوره قاجار که نامش با قرارداد 1919 (1298 شمسی) گره خورده و به بدنامی یاد می‌شود.

حسن وثوق برادر احمد قوام بود. یک دخترش، همسر علی امینی شده بود و یک دخترش همسر اسدالله علم و یک دخترش همسر جواد آشتیانی و یک دخترش همسر ابراهیم عضدی و بالاخره یک دخترش هم همسر نظام‌الدین امامی خویی که از خانواده‌ای روحانی برخاسته بود. نظام‌الدین درس اقتصاد خوانده بود و شیفته دربار بود و در شرکت نفت و نظام بانکداری کار می‌کرد. به این ترتیب ملکه وثوق زن نظام‌الدین امامی شد.

لیلا و فریده دختران این زوج متنفذ بودند. لیلا وقتی که پدر در شرکت نفت در آبادان مشاور مالی بود به‌دنیا آمد و بخش بزرگی از کودکی و نوجوانی خود را در انگلیس و آمریکا گذراند. با پشتوانه ثروت خانواده مادری، در برکلی درس خواند و به هر دو زبان انگلیسی و فرانسه مسلط شد. دوره‌ای کوتاه هم در پاریس بود و همنشین هدایت و شهید نورایی. به هرحال در دهه سی بود که لیلا و خواهرش فریده با دو دیپلمات جوان و جاه‌طلب ایرانی آشنا شدند.

حسنعلی منصور و امیرعباس هویدا. یکی بلند قد و گستاخ و دیگری کوتاه قد و باهوش و آرام. هویدا البته آن زمان درگیر رابطه‌ای با دختری بلژیکی بود و لیلا هم دلشکسته عشق ناکامش به یک نویسنده جوان آمریکایی. منصور که از خانواده‌ای اشرافی و شناخته شده برخاسته بود بلافاصله با موافقت خانواده فریده،‌ با او ازدواج کرد اما امیرعباس که چندان شناخته شده نبود و به لحاظ چهره هم قابل مقایسه با حسنعلی نبود، ‌تلاش‌هایش برای ازدواج با لیلا با شکست روبه‌رو شد.

روابط این دو نفر به‌خصوص در شب عروسی منصور و فریده اوج گرفته و سوژه گاسیپ‌های درباری شده بود. در این دوران منصور و هویدا راهی شرکت نفت شدند تا زیر نظر حامی بزرگشان یعنی عبدالله انتظام فعالیت کنند. هردویشان در تهران در منطقه ییلاقی دروس زمینی خریده بودند و خانه‌ای ساخته بودند و همسایه هم شده بودند. در همین زمان است که منصور یک گروه سیاسی راه می‌اندازد که علنا قطب‌نما را به سمت آمریکا می‌گیرد و سیاستمداران معمولا انگلوفیل ایرانی را جا می‌گذارد.

به این ترتیب منصور با توجه به تحصیلات،‌ خانواده اشرافی و تجربیات دیپلماسی و نظر مثبت آمریکا، گزینه محمدرضا برای آغاز دوره تحول سیاسی و اقتصادی طبق نسخه کندی شد. امیرعباس هم آویزان به رفیق متنفذش،‌ به مقام وزارت دارایی می‌رسد. هرچند به لحاظ سواد سیاسی و غیرسیاسی برتری محسوسی بر منصور داشت.

این دو رفیق که حالا دو سیاستمدار مهم ایرانی هستند در سال 43 در راه بازگشت از کاخ تابستانی فاطمه خواهر محمدرضا، در حالی‌که فریده و لیلا نیز همراهشان هستند و بعد از یک تعطیلات پر از خوشگذرانی، ‌دچار یک تصادف سخت می‌شوند. بعد مشخص می‌شود که راننده لیلا که در عالم مستی بوده اتومبیل را به صخره‌ای می‌کوبد.

در این تصادف حسنعلی منصور و فریده جراحات جزئی بر‌می‌دارند و لیلا نیز مشکل خاصی پیدا نمی‌کند اما به شکلی مرموز پای امیرعباس هویدا می‌شکند و تا آخر عمر عصا به‌دست می‌شود. کار ناتمام لیلا امامی را چند ماه بعد هیات موتلفه تکمیل می‌کند و حسنعلی منصور ترور می‌شود و دوست شفیقش هویدا نخست وزیر! جایگاه امیرعباس حالا به‌گونه‌ای است که این‌بار لیلا پیشقدم می‌شود و پیشنهاد ازدواج می‌دهد. مراسمی برگزار می‌شود و لیلا در هیات همسر نخست‌وزیر بیشتر وقت خود را صرف توسعه گلخانه خود می‌کند.

با همان اخلاق کمی اطواری و بدخلقی‌های آزارنده که موجب می‌شود امیرعباس گهگدار در مهمانی‌های دربار تنها ظاهر شود. می‌گویند که لیلا ابتدا رفیق شفیق اشرف شد اما وقتی پیه بداخلاقی‌های لیلا به تن اشرف هم خورد، ‌این خواهر شاه به بزرگ‌ترین دشمن لیلا امامی بدل شده بود.

کمک‌های بی‌دریغ و رانتی به توسعه گلخانه همسرش (سامان گل) تنها نقاط تاریک مالی کارنامه هویدا در مقام نخست‌وزیر سیزده ساله ایران محسوب می‌شود. نشانه این سرسپردگی هویدا را در گل ارکیده‌ای که به کت خود می‌زد، می‌شد دید. روایت است که این گل‌های ارکیده هرروز از گلخانه همسر نخست‌وزیر خریداری می‌شد و برای وارد کردن لوازم این گلخانه بزرگ از رانت‌های مالی نخست‌وزیری استفاده می‌شده است. آنها بچه‌دار نشدند و در نهایت در سال 1350 از هم جدا شدند.

در هنگام طلاق هویدا 46ساله بود و لاله 39ساله. شایعاتی وجود دارد درباره اينكه طلاق این دو نفر در بازدیدشان از شاهرود کلید خورد و مغازله هویدا با یک پسرجوان در محل فرمانداری این شهر. این شایعه به‌شدت از سوی اردشیر زاهدی با استقبال روبه‌رو شد. اردشیر زاهدی بزرگ‌ترین مخالف هویدا بود و به او علنا فحش‌های ناموسی و در ارتباط با گرایشات هویدا می‌داد. به هرحال این شایعه هیچگاه تایید نشده است.

روایت نجیبانه‌ای اما وجود دارد که می‌گوید لیلا سال 1349 به بهانه علاج بیماری‌اش به پاریس رفت و دیگر برنگشت و چندماه بعد هم هویدا از خانه مشترکشان در تهران به دفتر نخست‌وزیری اسباب‌کشی کرد و دیگر هم گل ارکیده به کتش نزد. هویدا در سال 57 از سوی دولت نظامی ازهاری دستگیر شد و پس از پیروزی انقلاب به دست انقلابیون افتاد و در فروردین 58 اعدام شد. لیلا بعد جدایی از شوهرش رفت پاریس و تا سال 1397 در آنجا زندگی می‌کرد و در سن 86 سالگی فوت می‌کند.

آخرین تحولاتکاربران ویژه - تک نگاریرا اینجا بخوانید.