روزنامه هفت صبح، آنالی اکبری| خیلی از آدمها دوست دارند وقت و بیوقت با انزجار اعلام کنند از دروغ بیزارند. این جمله را جوری به زبان میآورند که انگار خودشان تطهیرشدگانی هستند که ممکن نیست کلامی جعلی به زبان آورند. چشمها را خمار میکنند، سری به نشانه تاسف تکان میدهند و میگویند قادرند هر چیزی را تحمل کنند جز دروغ. که این خودش دروغی بزرگ است.
انسان شیفته شنیدن دروغهای نیکرو است. «عزیزم چقدر جوانتر شدی»، «چقدر کمتر از سن حقیقیات بهنظر میرسی»، «مادرت مریض است؟ مطمئنم خیلیزود خوب خواهد شد»، «شک ندارم که در این کار موفق خواهی شد»، «از دیدنت واقعا خوشحال شدم» و…
تصور کنید اگر قرار نبود طبق قوانین خیالی اخلاق عمل کنیم و دروغی به زبان نیاوریم چه میشد؟
«این روتین پوستی و این رژیم کشنده هیچ فایدهای ندارد، هر روز چاقتر و شکستهتر از قبل میشوی. اوضاع سلامتی مادرت خرابتر از آن است که جملههای مثبت من بتواند کمکی کند؛ خودت هم میدانی که بهزودی خواهد مرد. تو هیچ استعداد و تخصصی در این کار نداری و بیشک شکست خواهی خورد. دیدنت هیچ فرقی با ندیدنت نداشت و چند دقیقه دیگر فراموشت خواهم کرد.»
فنجانهای قهوه پر هستند از دروغهای تکراری، اما آدمها با اشتیاق به دهان رمالِ ناشی زل میزنند تا برای چند صدمین بار در زندگی، قصه پولهای قلمبه و سفرهای هوایی و عشقهای در راه مانده و خبرهای خوشِ غافلگیرکننده را بشنوند.حرف مردم خود مطهربین را باور نکنید. ما دروغگوییم و محتاج شنیدن دروغ. تصور کنید اگر روزی اَبردروغِ «همهچیز خوب خواهد شد» را از یاد ببریم چه بر سرمان خواهد آمد؟ یخ میزنیم و فرو میریزیم؛ مثل گیاهی لخت و رها شده در زمستانی سیاه در شبی که سحر ندارد.

