روزنامه هفت صبح، یاسر نوروزی| برخی جوامع منطقه هراسی ندارد از یک قتل، دو قتل، هزاران قتل. آن‌ها چه پیش از عصر پیامبر (ص)،‌ چه پس از آن، نشان داده‌اند که در چه انحطاطی به سر می‌بردند. بی‌جهت نیست که پیامبر در رؤیایی، رنگ و ریای پس از خود را پیش‌بینی کرده بود و درباره آن هشدار داده بود.

حالا در چنین جامعه‌ای، از سوی نفرت‌انگیزترین شخصیت‌ها، جملاتی بر جا مانده که قابل تأمل است. مثلا ولید را می‌شود نام برد که در دوره امام حسین (ع)، حاکم مدینه است و وقتی مروان به او پیشنهاد قتل امام را می‌دهد می‌گوید: «و انی قتلت حسینا، سبحان‌الله!» (من حسین را بکشم؟ پناه بر خدا!) این جمله در آن دوره انحطاط اخلاق، حکایت از نکات فراوانی دارد. شبیه همین مضمون در «تاریخ طبری» از حاکم کوفه نقل شده.

نعمان بن بشیر، حاکم کوفه، وقتی از سوی یزید به سستی و اهمال در تقابل با دوستداران امام حسین (ع) متهم می‌شود می‌گوید: «ان کون مستضعفین فی طاعه الله احبّ الیّ من اکون من الأعزین فی معصیه الله» (اینکه من در طاعت الهی متهم به ضعف شوم، بهتر از آن است که در معصیت خداوند، عزیزترین‌ها باشم).

همه این‌ها هم در حالی است که این شخصیت‌ها با هیأت حاکمه ظلم و جور، دست‌کم به ظاهر همراه بوده‌اند. در «اخبار الطوال»‌ ابوحنیفه دینوری نیز آمده است زمانی که امام در حال رفتن به کوفه بود، به فرزدق شاعر بر‌خورد. فرزدق از شاعرانی بود که به قول امروز، با هر بادی به جانبی رفته یعنی هم اشعاری در ستایش نیکان روزگار از او مانده، هم در چاپلوسی از ظالمان! با این حال زمانی که فرزدق امام را می‌بیند به او می‌گوید:‌ «قلوبهم معک و سیوفهم علیک» (دل‌شان با توست اما شمشیرهای‌شان علیه تو).

در همین «اخبار الطوال» از قول عمر سعد هم جمله‌ای قابل تأمل نقل می‌شود؛ زمانی که از حر می‌شنود که امام قصد بازگشت دارد، به گمان اینکه ابن زیاد با این موضوع کنار می‌آید، خوشحال می‌شود و می‌گوید: «والله انی لارجو ان اعفی عن محاربه الحسین) (به خدا که امیدوارم از جنگ با حسین معاف شوم). در کتاب «انساب الاشراف» هم آمده وقتی ابن زیاد تمام کوفیان را به تطمیع و تهدید، برای جنگ با امام می‌فرستاد، حتی شبث بن ربعی، خودش را به بیماری زد تا به جنگ با حسین بن علی نرود.

این‌ها نمونه‌هایی عجیب است که از اینکه چرا هیچ‌کس جرأت رویارو شدن با امام حسین (ع) را ندارد. چون مسئله اصلا ترس نیست یا رشادت‌هایی که از بنی‌هاشم دیده‌اند. آن‌ها می‌دانستند که با سپاه عظیم‌شان به‌راحتی کار این 72 تن را تمام خواهند کرد. بلکه موضوع برمی‌گردد به رفتار و منشی که از این بزرگوار دیده بودند.

به همین دلیل هم می‌دانستند دست به خون او آلوده کردن، چه معصیتی می‌تواند باشد. باز هم در همان «اخبار الطوال» از فردی به نام مسروق بن وائل نام برده می‌شود که وسط جنگ با لشکر امام، برگشت و رفت و همان‌طور که از میدان دور می‌شد گفت: «لقد رأیت من اهل هذا البیت شیئا لا اقاتلهم ابدا» (من از این خاندان چیزی دیده‌ام که حاضر نیستم به جنگ‌ها با آن‌ها بروم).

در واقع در هنگامه‌ای که غائله دیگر تمام شده است، باز هم دست و دل عده‌ای از نبرد با اباعبدالله (ع) می‌لرزد. به روایت بلاذری 72 نفر هستند در مقابل حدود 20 هزار نفر. با این حال تا آخرین لحظه هم برخی از لشکریان ابن زیاد، دائم جنگ را به تأخیر می‌اندازند یعنی نمی‌خواهند.

طبیعتا از این سپاه کوچک نمی‌ترسند. یا ترس از کشته شدن هم ندارند بلکه امام را می‌شناسند. بعضی از آن‌ها حتی از نزدیک با ایشان حشر و نشر داشته‌اند. به همین دلیل است که چنین جملاتی در تاریخ قابل تأمل هستند. در واقع وقتی دشمنان فردی درباره‌اش چنین می‌گویند از قتل او ابا دارند، همه چیز گویا و واضح است. همه چیز نشان می‌دهد که این بزرگمرد تاریخ به کجا متصل بوده و چه نوع رفتار و گفتار و روشی داشته است.

اصلاً همین رفتار است که حر را به سمت سپاه اندک امام می‌کشاند. غروب پیش از روز نبرد و به روایتی روز نبرد، ناگهان به اطرافیان خود می‌گوید: «در آستان بهشت و جهنم ایستاده‌ام» اما چه چیزی او را به سمت امام می‌کشاند؟ امام زودتر از سپاه حر به فرات رسیده بود و حر دیده بود که چگونه بزرگوارانه به لشکر او اجازه برداشت آب داده است.

همچنان رفتار او را با اطرافیان، خویشاوندان و حتی سپاه متخاصم خود دیده بود. این‌هاست که حر را به سمت امام حسین(ع) می‌کشاند. عمل! رفتار! گمشده این روزهای جامعه ما همین است. همه حرف می‌زنند اما «کو آن کسی که کار را برای خدا کند؟ / بر جای بی‌وفایی مردم وفا کند؟ / هرچند خلق سنگ ملامت بر او زنند / بر جای سنگ، نیمه شب‌ها دعا کند؟»

تازه‌ترین تحولاتکاربران ویژه - تک نگاریرا اینجا بخوانید.