روزنامه هفت صبح، آرش خوشخو | در سالهای اخیر بسیاری از چهرههای مهم فرهنگی و هنری کشور را به جبر روزگار و گذر عمر از دست دادهایم که مرور اسمهایشان هم کار شاقی است به علت تعدد نامها و هم کاری است که به کثرت غم و غصه میانجامد. اما در دهه هفتاد یکسال عجیب در تاریخ ثبت شده است و خب نکتهای در میان عوام وجود دارد که شرایط طوری است که اگر شصت - هفتاد سالگی را بگذرانی، ورود به نود سالگی در انتظارت است و خب سال 1379 سال وداع با هنرمندانی بود که عبور از شصت هفتاد سالگی را نتوانستند. سالی که طی چند ماه چندین چهره مشهور ادبیات و سینما پشت سر هم دار فانی را وداع گفتند.
در 18 فروردین 1379 محمدعلی فردین چهره محبوب سینمای فارسی و نایب قهرمان کشتی جهان در سن 69سالگی به شکلی غیرمترقبه دارفانی را وداع گفت. فردین در دهه چهل سوپراستار بزرگ سینمای ایران بود هرچند در دهه پنجاه این جایگاه را به بهروز وثوقی باخت. فردین از سن 29سالگی وارد سینما شد اما تبدیلش به یک ستاره به سال 44 و فیلم گنج قارون بر میگشت.
صدای چنگیز جلیلوند عموما روی چهرهاش بود و آوازهایش را ایرج و بعد هم عارف میخواندند و با فروزان یک زوج پرتماشاگر را تشکیل دادند. او بعد از انقلاب در حالی که دیگر وارد میانسالی شده بود بختش را در سینمای پس از انقلاب آزمود اما با دخالت محسن مخملباف که آن سالها سوگلی فارابی بود ممنوعالکار شد و رفت به کسبوکار فرش فروشیاش و رتقوفتق امور خانوادگیاش پرداخت. تلخ زبان شده بود و پرگلایه. مرگش ناگهانی بود. در یک شب جمعه بهاری مراسم تشییع او با حضور 15هزار نفر برگزار شد.
در 16 خرداد همین سال 79، هوشنگ گلشیری یکی از نویسندگان صاحب سبک و از نمادهای مسلم روشنفکری ایرانی در سن 62سالگی بر اثر بیماری مننژیت درگذشت. او در سالهای پس از انقلاب رابطه نسبتا سردی با نهادهای حاکمیتی داشت. شازده احتجاب، آینههای دردار، جُبّهخانه و… از کتابهای مشهور گلشیری این نویسنده اصفهانی و خلاق هستند.
10 روز بعد در 27 خرداد ماه نصرتالله رحمانی شاعر منحصربهفرد معاصر در سن 70سالگی و در رشت درگذشت. سبک خاص و قریحه ویژه او در سرودن با سبک زندگی خودویرانگر او ترکیب شده بود. او از میانه دهه سی تا میانه دهه پنجاه از شعرای مهم و جریانساز ادبیات ایران محسوب میشد. مرگ او بامداد جمعه اعلام شد.
35 روز بعد از درگذشت نصرتالله رحمانی و 45روز پس از ازدست دادن هوشنگ گلشیری جامعه ادبی و روشنفکری ایران یکی از استوانههای خود را از دست رفته دید. احمد شاملو در 74سالگی در خانه خود در دهکده ییلاقی فردیس کرج درگذشت. او از سال 1370 در ایران به سر میبرد و گفته بود که نمیتواند زندگی در کشورهای دیگر را تاب بیاورد. در سال 76 یک پای او به خاطر عود کردن بیماری دیابت قطع شده بود. ادعا میشود که جلوی برخی کارهای ادبی و پژوهشی او سد شده بود.
او طی دهه شصت به مهمترین چهره جامعه روشنفکری ایران بدل شده بود و در جلوس به جایگاه روشنفکر همه چیزدان جریانساز جایگاهی شبیه جلال آل احمد و ابراهیم گلستان به دست آورده بود و البته با موجی از مخالفتها و انتقادها حتی در درون جامعه روشنفکری هم روبهرو شده بود. او در کسب چنین جایگاهی به مهارت خیرهکننده و کمنظیرش در عرصه شاعری میبالید و زبان برنده و لحن همیشه مهاجمش در تخطئه هر موضع مخالف. از فردوسی تا موسیقی سنتی و تا ابراهیم گلستان و رضا براهنی.
انتهای این سلسله فقدانها در آبان سال 79 به فوت فریدون مشیری انجامید. شاعر رمانتیک و لطیف و محبوب تهرانیها که قریب به دو دهه مسئول صفحه ادبیات مجله روشنفکر بود. از سال 1332 تا 1351. با کمترین علاقهای به سیاست و با کمترین واکنش نسبت به تحولات سیاسی چه قبل از انقلاب و چه بعد از انقلاب.
دلبسته شعر و موسیقی بود و همکاری نزدیکی با ابتهاج در سروسامان دادن دوباره برنامه گلها داشت. یا همان گلهای تازه. مشیری در سوم آبان 1379 در سن 74سالگی و بعد از پشت سر گذاردن یک دوره سخت بیماری دنیا را وداع میگوید.به این ترتیب سال 1379 سال شبیخون ملکالموت به شماری از نامداران هنر معاصر ایران لقب میگیرد.

