روزنامه هفت صبح، آرش خوشخو | یک: ‌اولین‌بار داریوش مهرجویی بود که متوجه موقعیت استراتژیک زن شهرنشین در مناسبات اجتماعی پس از انقلاب ایران شد. بانو و سارا برای همه ما شگفت‌انگیز بود. محوریت داستان یک زن است. در بانو یک زن اشراف‌زاده خوش‌قلب که اسیر شرارت نهفته در فقر می‌شود و دومی زنی خانه‌دار و ظریف و جوان که بیماری همسرش فرصتی برای ابراز وجود و مشارکت بیشتر اجتماعی برای او فراهم می‌کند. هر دو فیلم چه در مضمون و چه در بسیاری از فصول برآشوبنده بودند.

هشت سال بعد از سارا، صحنه ماتیک زدن هدیه تهرانی در فیلم قرمز بسیاری را به هیجان‌آورد اما در سارا مهرجویی تصویری بسیار چالش‌برانگیزتر را به نمایش می‌گذارد: ‌سیگار کشیدن پنهانی زن جوان خانه‌دار. در همین دوره نرگس هم به سینمای زنانه ما بال و پر می‌دهد و بعدش هم روسری آبی. هر دو ساخته رخشان بنی‌اعتماد.

اما هم نرگس و هم روسری آبی اتودهایی عامه‌پسندانه از زنان جنوب شهر بودند و نمایش روابط عاشقانه نحیف و نجیب. به تدریج موقعیت زن در حاکمیت جمهوری اسلامی به عنوان مرکز و منبع تناقض، نظرها را جلب می‌کرد. در همسر مهدی فخیم‌زاده اتودی بسیار محافظه‌کارانه را در سینمای کمدی در حوزه رابطه زن و مرد شهرنشین طبقه متوسط عرضه کرد. با ورود لیلا حاتمی و هدیه تهرانی به جرگه بازیگران زن عرصه انتخاب برای فیلمسازان در حوزه سینمای زنانه بیشتر و بیشتر شد.

لیلا از داریوش مهرجویی، فیلمی کلاسیک در عرصه سینمای زن محور بود که موفق شد جایگاه زن در جامعه امروزی ایران را در بستری بلندمدت و تاریخی به نمایش بگذارد و چالش‌هایی را مطرح کند که محدود به حاکمیت پس از انقلاب نمی‌شود. تهمینه میلانی که در بچه‌های طلاق و دیگه چه خبر اتودهایی در این عرصه زده بود، در فیلم دو زن و با تکیه بر مهارت نیکی کریمی، فیلمی نمادین از شرایط زن در جامعه‌ای نسبتا مردانه به تصویر می‌کشد.

تلقی میلانی از حقوق زنان منطبق با ایده‌های فمینیسم رایج اروپایی بود و از ژرفای نگاه مهرجویی در لیلا و یا سارا بی‌بهره بود. با این حال فیلمی بسیار موثر و برانگیزاننده ازآب در آمده بود. جیرانی هم قرمز را با هدیه تهرانی می‌سازد. در نقش زنی که در مقابل فشار ظالمانه همسر و خانواده‌اش برخلاف سنت‌های مرسوم سر به طغیانی تماشاگرپسند و باب طبع روز می‌گذارد. نقطه عطف این سینمای زنانه به فیلم درخشان شوکران ختم می‌شود.

فیلمی که موفق می‌شود مثل لیلا و یا سارا مسئله زنان را در بستری فراخ‌تر از چارچوب‌های معاصر مطرح کند و درام خود را بر پایه‌هایی محکم از فرهنگ قدیمی و سنتی ایرانی مستقر سازد. این ماجرا در دهه بعد و با تکیه بر فیلم‌های اصغر فرهادی و دنبال‌کنندگانش ادامه یافت. سینمای ایران به این ترتیب به شکلی زیرکانه به بازگویی آنچه پرداخت که در زیرلایه‌های جامعه ایرانی در گردش بود هرچند برخی مغرضانه می‌خواهند ماجرا را معکوس نشان دهند….

دو: فیلم‌هایی هستند که نسبت عجیبی با شرایط اجتماع معاصر خود برقرار می‌کنند. اجاره‌نشین‌ها از داریوش مهرجویی در سال 1365، ‌عروسی خوبان از محسن مخملباف در سال 1367 و هامون باز هم از داریوش مهرجویی در سال 1368 این‌گونه فیلم‌هایی بودند. فیلم‌هایی که گویی از آگاهی محیطی و اجتماعی نسبت به اتمسفر دور و بر خود برخوردارند.

در دهه هفتاد آژانس شیشه‌ای نمودی اینچنین داشت. در اوج تقلای جوامع شهری در دست و پنجه نرم کردن با مسائل بعد از جنگ، ‌از رزمندگان خاموش آرمانگرای بازگشته از جنگ، ‌تا پوست‌اندازی طبقه متوسط مرفه و لمس دوباره مظاهر رفاه و تا گروه‌های فشار تندخو که در سراسر شهر به عرض اندام می‌پرداختند تا نیروهای وفادار مصلحت‌گرای خاص دوران سازندگی.

حاتمی‌کیا این نیروهای متضاد و متناقض را در چارچوب فیلمی دراماتیک به تصویر کشید و همان‌گونه که حدس زده می‌شد کمترین سهم داستان را به مردم عادی و اعضای طبقه متوسط داد. مردم عادی اشباحی سرگردان و گاه حرص‌درآور هستند که در درام پیش آمده، نقش‌هایی خنثی را ایفا می‌کنند.

حاتمی‌کیا درام را در محدوده سه ضلعی رزمنده آرمانگرا و نیروهای فشار و اطلاعاتی‌های مصلحت‌گرا پیش برد و دست آخر با یک نامه از مقامات عالی، از نمایش تعارض و رودررویی نهایی فرار کرد. آژانس شیشه‌ای ‌در کنار لیلا از داریوش مهرجویی و شوکران از بهروز افخمی از ‌آثاری هستند که همان خودآگاهی نسبت به محیط پیرامونی خود را به نمایش گذاشتند. در ابعادی کوچک‌تر فیلم‌هایی مثل دو زن، قرمز و زیرپوست شهر هم حاوی چنین آگاهی محیطی هستند.

سه: مهم‌ترین و بهترین فیلم‌های سینمای ایران در دهه هفتاد به ترتیب سال ساخت عبارتند از:
مسافران (بهرام بیضایی)، از کرخه تا راین (ابراهیم حاتمی کیا)، ‌نرگس (رخشان بنی‌اعتماد)، نیاز (علیرضا داوودنژاد)، سارا (داریوش مهرجویی)، دلشدگان (علی حاتمی)‌، ردپای گرگ (مسعود کیمیایی)، ‌آبادانی‌ها (کیانوش عیاری)، نون و گلدون (محسن مخملباف)‌، زیردرختان زیتون (عباس کیارستمی)، ‌لیلی با من است (کمال تبریزی)‌، آدم برفی (داوود میرباقری)، آژانس شیشه‌ای (ابراهیم حاتمی‌کیا)، بچه‌های آسمان (مجید مجیدی)، لیلا (داریوش مهرجویی)، درخت گلابی (داریوش مهرجویی)، سلطان (مسعود کیمیایی) ،‌‌طعم گیلاس (عباس کیارستمی )، ‌بودن یا نبودن (کیانوش عیاری)، دو زن (تهمینه میلانی)، شوکران (بهروز افخمی)، زمانی برای مستی اسب‌ها (بهمن قبادی)، زیر پوست شهر(رخشان بنی اعتماد).

چهار: یکی از عجیب‌ترین رهاوردهای فضای باز اجتماعی در سینمای دهه هفتاد ایران وفور نقش‌های زنان خیابانی در فیلم‌های ایرانی است. زنان خیابانی در دهه هفتاد به ناگهان در سطح شهر تهران تکثیر شده بودند و به یک پدیده غیرقابل کنترل بدل شده بودند و سروکله‌شان در اکثر فیلم‌ها ظاهر می‌شد. حتی در فیلمی معناگرایانه مثل زیر نور ماه. به هرحال این موج استقبال از نقش زنان بزهکار در امور جنسی دست آخر و در سال 1381 به فیلم آب و آتش محصول حوزه هنری و بازی لیلا حاتمی 30ساله ختم شد که ناگهان همچون بمب منفجر شد و بر دو دهه مدیریت حجت الاسلام زم بر حوزه هنری پایان داد…

برای پیگیری اخبارکاربران ویژه - تک نگاریاینجا کلیک کنید.