روزنامه هفت صبح، آرش خوشخو | یک: فدراسیون فوتبال ایران از هشت آذر 1376، در یک اقدام فوقالعاده جاهطلبانه ویرا را برکنار کرد و تومیسلاو ایویچ یکی از پنجاه سرمربی برتر تاریخ فوتبال را به هدایت این تیم گماشت. یک حرکت نمادین از یک مدیر نوگرا. حضور محسن صفایی فراهانی یک تکنوکرات صنعتی عملگرا در راس فدراسیون فوتبال شرایط را عوض کرده بود. از ریز قرارداد آگاه نیستیم اما هرچه بود ایویچ هیچ فرصتی را از دست نداد.
مجموعهای از بازیهای تدارکاتی و اردوهای سنگین بدنی تیم ایران و ستارههای نازپروردهاش را به مرحلهای شگفتانگیز ازآمادگی بدنی رسانده بود. بازی با تیمهای ملی نیجریه، شیلی، جاماییکا، کویت، مجارستان و کرواسی و دو اردوی فوقالعاده در فرانسه و ایتالیا و بازی با تیمهایی مثل نانت و متز و مون پلیه و آ.اس رم و اینترمیلان، تیم ایران را به مرحلهای بیسابقه از آمادگی بدنی و تاکتیکی رسانده بود.
این حجم از تدارکات در فوتبال ایران حتی در قبل از انقلاب بیسابقه بود که مدیون روحیه صفایی فراهانی و درگیر نبودنش با مناسبات فوتبال ایران بود. هرچند همین ناآشنایی صفایی با فضای فوتبال موجب شد که در یک تصمیم اشتباه، تسلیم فضاسازی برخی بازیکنان تیم ملی بشود و در پایان یک بازی دوستانه درون اردویی با آ.اس رم و شکست مشکوک هفت بر یک، در فاصله دو هفته مانده به آغاز جامجهانی، ایویچ را برکنار و جلال طالبی را به عنوان سرمربی انتخاب کند و فوتبال ایران را درآستانه یک جهش تاریخی متوقف کند.
ایران در بازیهای جامجهانی دو بازی درخشان مقابل یوگسلاوی و آمریکا انجام داد و در هردو بازی آمادگی بدنی و هوشیاری تاکتیکی خود را به رخ حریفان کشید. مقابل یوگسلاوی با بدشانسی باختیم و آمریکا را سزاوارانه مغلوب کردیم. اما در بازی آخر وقتی هنوز شانس صعود داشتیم و باید آلمان را شکست میدادیم، با خود کمبینی تیم هدایتکننده، بلیتهای برگشت به تهران را قبل از انجام بازی خریدیم و به بازیکنان این پالس ارسال شد که کسی از شما انتظاری ندارد.
ترکیب تیم ملی ایران در آن بازیها این گونه بود: عابدزاده، محمدخانی، پاشازاده، خاکپور، زرینچه،میناوند، باقری، استیلی،مهدوی کیا، عزیزی و دایی. بازیکنان ذخیره هم نکیسا، شاهرودی، سعداوی، استاد اسدی، پیروانی، منصوریان، دین محمدی، ستارهمدانی، لطیفی و سراج. به هرحال بازگشت تیم ملی به ایران با انواع جشنها و تقدیرها همراه شد. جشن فوتبال که از هشت آذر 76 آغاز شده بود تا تیرماه 1377 به طول انجامیده بود …
دو: هرچه بود درخشش نسبی تیم ملی در جامجهانی و غلبه بر تیم فوتبال آمریکا با یکی از بهترین نسلهای فوتبالی ایران بیشتر اعتمادبهنفس طبقه متوسط را افزایش داده بود. در همین فصل فوتبالی یک سرمربی کروات به نام استانکو پابله کویچ در هدایت پرسپولیس، تاکتیکهای روز فوتبال اروپا را پس از سالها به فوتبال ایران هدیه میکند و ما را از شر 4-4-2 ها و 3-5-2 های کلاسیک و تکراری نجات میدهد.
سه: پس بیایید باز هم مرور کنیم که از خرداد 76 تا خرداد 77 چه گذشت: نخل طلای کیارستمی، انتخابات دوم خرداد، آزادی موسیقی پاپ، تئوری گفتوگوی تمدنها، جشن برگزیدگان ادبیات و جایزه دادن به سیمین دانشور و محمود دولت آبادی و محمد محمد علی و منیرو روانیپور و زویا پیرزاد و جعفر مدرس صادقی و… آن هم از سوی وزارت ارشاد، پخش فیلم آدم برفی و مقابله با واکنشهای گروههای فشار، انتشار روزنامههای جدید با ادبیات جدید و فشار رسانهای بیسابقه بر اصولگرایان و حتی حاکمیت با تکیه بر قلمهای گزنده اکبر گنجی و ابراهیم نبوی و مسعود بهنود که همه خطوط قرمز را کنار میزدند، موفقیتهای فوتبال ملی …
از آنسو تلاش برای کنترل سرمستی شگفتانگیز طبقه متوسط به مجموعهای از فعالیتهای متنوع بدل شد که هفته قبل چندتایی از آنها را برایتان شماره کردم و از همین خرداد 77 شروع شده بودند. مثل محاکمه کرباسچی، توقیف روزنامه جامعه و حمله فیزیکی به مهاجرانی و عبدالله نوری. اما اتفاق سرنوشتساز در آذرماه 77 شکل گرفت. ضربهای سنگین به رویاهای طبقه متوسط و حتی جامعه روشنفکری و سکولار.
در عرض یک ماه چهار قتل زنجیرهای در تهران شکل میگیرد. داریوش فروهر، همسرش پروانه اسکندری، محمد مختاری و جعفر پوینده. ناگهان اضطراب محافل رسانهای را در بر میگیرد. در روزهای اول،12 و 18 آذرماه. این آغاز یک پایان است. تنشها به اوج خود رسیده است. نمیخواهم وارد چم و خم این قتلها بشوم که دربارهشان بسیار نوشتهاند و گفتهاند اما این قتلها ضربهای مهلک به تکاپوی طبقه متوسط برای کنار زدن طبقه سنتی و رسیدن به بالای هرم قدرت بود. این ماجرا با اتفاقات تابستان 78 و اسفند 78 به مرحله نهایی خود میرسد. از فردا چند شمارهای به سینما و هنر و لباس بر میگردیم تا نفسی تازه کنیم برای مرور دوباره حوادث سیاسی آن سالها.

