روزنامه هفت صبح، آرش خوشخو | عطاءالله مهاجرانی یکی از چهرههای عجیب دهه هفتاد بود. او در انتهای دهه شصت با نوشتن مقالهای که تقاضای مذاکره مستقیم با آمریکا را ارائه کرده بود (در روزنامه اطلاعات) نامش بر سر زبانها افتاد، هرچند تقاضایش بلافاصله با مخالفت آیتالله خامنهای مواجه شد.
مردي ادیب و سخنور که هشت سال معاون پارلمانی هاشمیرفسنجانی بود و آنقدر در رئیس خود حلول کرده بود که در لحظهای عجیب خواهان استثنا قائل شدن برای هاشمیرفسنجانی و صدور مجوز جهت سومین حضور هاشمی در انتخابات ریاست جمهوری شده بود. او در سال 1374 یکی از موسسین اصلی گروه کارگزاران سازندگی بود که سرسپردگی خود به سیاستهای هاشمیرفسنجانی را اعلام کرده بودند و عموما از میان معاونان و وزرا و شهرداران دولت هاشمی بودند.
مهاجرانی در سال 1375 هفتهنامه بهمن را منتشر کرد و خودش را به جبهه اصلاحطلبان که به شکل رسمی در روزنامه سلام پشتیبانی میشدند، نزدیک کرد. او به وزارت فرهنگ دولت خاتمی رسید و پس از آنکه توانست آدم برفی را به اکران عمومی برساند و از پس کنترل گروههای فشار و لباس شخصی در تهران بربیاید و پس از صدور و اجازه انتشار دهها روزنامه و هفتهنامه که سرمست از فضای دوم خرداد بودند، پروژه بلندپروازانهای را در سر پروراند.
جوایز برگزیدگان بیست سال ادبیات پس از انقلاب. ورود رسمی دولت و حاکمیت در حوزهای که به شکل سنتی در اختیار اپوزیسیون قرار داشت و برخی از مهمترین چهرههای ادبی کشور مشکلاتی با نهادهای نظارتی و اطلاعاتی داشتند. انتخاب حوزه داستان و جدا کردن بخش شعر تا حدی از این مجادلات و اصطکاکها را کم میکرد. اما در عرصه داستان و رمان هم معرکه نفسگیری بود. دهه شصت رمانهای اسماعیل فصیح و احمد محمود و عباس معروفی و رضا براهنی و محمود دولتآبادی مورد توجه طبقات فرهنگی قرار گرفته بودند.
اما آیا حاکمیت جایزه رسمی خود را به این چهرههای سکولار تقدیم میکرد؟ مگر میشد؟ مهاجرانی اما ایده بلندپروازانهای در سر داشت. او با دقت به سمت چهرههایی رفت که در جبهه اپوزیسیون قرار نداشتند، هرچند در سمت حاکمیت نیز نبودند. او میخواست اعتبار این جایزه حفظ شود بیآنکه توسط نیروهای اصولگرا متهم به خیانت بشود. او یک لیست بیست نفره براي تقدیر آماده کرد و آنطور که خود میگوید قبل از اعلام نهایی، چندین بار با مقامات عالیرتبه نظام رایزنی میکند.
بالاخره در 20 اسفند 1377 مهاجراني پروژه خود را در تالار وحدت و در پیش چشم اصولگرایان همیشه خشمگین که آماده بودند او را براي چندمین بار به خیانت به آرمانهاي انقلاب متهم کنند، برگزار کرد. فهرست شگفتانگیز است. مثلا در بخش داستان بلند (رمان) لوح زرین به این نفرات اهدا شد: غزاله علیزاده برای خانه ادریسیها، جعفر مدرس صادقی برای گاوخونی، نادر ابراهیمی برای آتش بدون دود و محمود دولتآبادی و امین فقیری برای مجموعه آثارشان.
در بخش داستان کوتاه هم نامها شگفتانگیزند: لوح زرین و دیپلم افتخار به سیمین دانشور برای مجموعه داستان به کی سلام کنم، مهدی شجاعی بهخاطر كتاب امروز بشریت، شهریار مندلیپور برای كتاب مومیا و عسل، زویا پیرزاد برای طعم گس خرمالو و رضا جولائی برای جامه به خوناب.
در فهرست تقدیرشدگان و برندگان دیپلم هم نامهایی مثل منیرو روانیپور، فرخنده آقایی، ناهید طباطبایی، فتانه حاج سیدجوادی (برای بامداد خمار!)، حسن بنیعامری، اصغر عبداللهی، داوود غفارزادگان، زنوزی جلالی، محمد محمدعلی، احمد دهقان، انسیه شاهمحمدی، ابراهیم حسنبیگی و علیاصغر شیرزادی بهچشم میخورند. ترکیبی که میخواهد بگوید که این جوایز عیار کیفی دارند و خودشان را تا سرحد امکان از دایره تقسیمبندیهای ایدئولوژیک خلاص کردهاند.
سیمین دانشور و دولتآبادی هر دو با ارسال پیامهایی به این مراسم، همبستگی خود را با حرکت شگفتانگیز مهاجرانی اعلام کرده بودند. اما نکته مبهم ماجرا همان جایزه نفر بیستم بود. احمد محمود و رمان مشهور مدار صفر درجه که از قرار بهعنوان برنده مهمترین جایزه داستان بلند انتخاب شده بود اما گروهی از منتقدان جوان اصولگرا با تخطئه این رمان و ارسال نامهای به مقامات عالیرتبه نظام جلوی اهدای جایزه به احمد محمود را میگیرند.
آنطور که روایت است محمود که در مراسم حاضر بوده و بیخبر از اینکه این جایزه از او دریغ شده است، بعد از مراسم در ملاقاتی سرپایی و سریع جایزه خود را از دست مهاجرانی تحویل میگیرد!این جوایز خشم نشریات اصولگرا را برانگیخت و مقدمهای شد بر استیضاح اول عطاءالله مهاجرانی در تابستان 1378 که خودش داستان دیگری است.

