روزنامه هفت صبح، آرش خوشخو | یک: گروه ساعت خوش، هوای تازهای در طنز تلویزیونی بودند. بیش از هر چیزی مدرن بودند. جوان بودند و بهروز. نوعی از استعداد و خلاقیت که چندین پله از همه آنچه بهعنوان طنز تلویزیونی میدیدیم فراتر بود. یک نوع قوتقلب برای نسل جوان، بهخصوص نسل جوان طبقه متوسط که شما هم نمایندگان خود را در تلویزیون دارید. این یک موج قدرتمند بود که از سال 72 آغاز شد و هنوز هم بعد از سی سال نمایندگان خود را در تلویزیون و تلویزیونهای اینترنتی و سینما، حاضر و موثر در ویترین دارد.
مهران مدیری، رضا عطاران، رامین ناصرنصیر، رضا شفیعیجم، نصرالله رادش، ارژنگ امیرفضلی، یوسف صیادی و… گروهی از هنرمندان متولد دهه چهل و پنجاه که حالا معنای بهروزتری از بامزه بودن را نشان میدادند. این گروه زیر پروبال داریوش کاردان رشد کردند اما بهسرعت با شاخههای منفرد طنز نمایشی در ایران همراه شدند.
پیمان قاسمخانی و جواد رضویان و مهران غفوریان هم بهتدریج به این جمع پیوستند و گروهی هم ریزش کردند. هرچه بود این سبک مبتنی بر کمدی موقعیت ادامه یافت و شماری از محبوبترین مردان بازیگر ایرانی را از دل این موج به جامعه تحویل داد. اوج موفقیت این گروه در برنامه ساعت خوش بود که در سالهای 73 و 74 پخش شد و بازیگران این مجموعه را بهشدت محبوب کرد. میزان محبوبیتشان آنقدر بود که طبیعتا مورد حمله برخی رسانهها قرار گرفتند. بهخصوص متن انتقادی کیهان در فروردین سال 1374 و در نهایت در همین سال برنامه ساعت خوش متوقف شد و این گروه بااستعداد دو سال از پخش تلویزیون دور شدند.
دو: در همین سال 1374 طبقه متوسط یک نماینده دیگر را نیز در تلویزیون کشف کرد. یک جوان بیستساله اهل کرمان، دانشجوی دانشگاه شریف که به جمع گزارشگران جدید ورزشی تلویزیون اضافه شده بود. عادل فردوسیپور که در گزارش مسابقات فوتبال، هیجان و شور یک عاشق بالقوه فوتبال را نمایش میداد. شیفته فوتبال بهعنوان یک ورزش-بازی مدرن. بدون اشاره به تبعات این بازی براي سلامتی و بدون مقید بودن به مسائلی مثل تبلیغ غرور ملی و ارسال پیامهای آرمانگرایانه.
فردوسیپور هم مثل مدیری ناگهان بهصدای بخشی از طبقه متوسط در تلویزیون بدل شد و او هم یک ربع قرن این وظیفه را برعهده داشت. بههرحال فردوسیپور و مدیری و البته یاران مدیری از جاذبههای تلویزیون در دهه هفتاد بودند. آنها موجی را که با سریال روزی روزگاری و سریال موفق ارتش سری در آغاز دهه هفتاد بهپا خاسته بود، ادامه دادند تا تلویزیون مرجعیت خود را برای همه مردم با سلایق مختلف حفظ کند. ممنوعیت فعالیت بچههای ساعت خوش یکی از اولین مداخلات ایدئولوژیک رسانههای اصولگرا در سازوکار تلویزیون بود که بعدها مدام تکرار شد و مسیر تلویزیون را پردستانداز کرد.
سه: جریانهایی تندرو در جامعه شکل گرفته بود که به شکلی قهرآمیز با مظاهر مورد علاقه طبقه متوسط در میافتادند و از حمایتهای برخی نهادها و سازمانها هم برخوردار بودند. دغدغه اصلی این گروهها مسائلی مثل پوشش زنان، اختلاط زن و مرد، سینما، بازیگران، آرایش چهره، موسیقی و همه چیزهایی بود که از منظر آنان در طبقه بیعفتی قرار میگرفتند. این گروه کمکم سازوکار مشخصی بهدست آوردند و دارای مانیفستهای خاصی شدند.
رهبری گروه به شکل غیررسمی به حسین اللهکرم و مسعود دهنمکی محول شده بود. چهره مشهور گروه حاجیبخشی بود و در تجمعات این گروه که معمولا با ترکیبی از راهپیمایان و موتورسواران شکل میگرفتند آیتالله جنتی معمولا بهعنوان سخنران حاضر میشد. مرکز تجمعات این گروه در میدان ولیعصر بود و گاه در میدان ونک. در واقع همزمان با فربه شدن طبقه متوسط ذیل سیاستهای جدید شهرداری و اقتضائات بازار مصرف و پدیده فائزه هاشمی، فعالیتهای این گروهها که به لباس شخصیها و یا گروههای فشار مشهور شده بودند، افزایش هم پیدا میکرد.
وقتی کتاب جنجالی خدایان دوشنبهها میخندند منتشر شد، کتابفروشی مرغ آمین ناشر این کتاب به آتش کشیده شد که مشهور است کار گروههای فشار بوده است. حمله به سینمای نمایشدهنده فیلم کمدی تحفه هند که با ایجاد رعب و وحشت هم همراه بود و یا برهم زدن کنسرتهای موسیقی حتی کنسرت حسین زمان از فعالیتهای مشهور این گروه در نیمه اول دهه هفتاد بود. بهعنوان مثال درباره حمله به سینمای قدس در تهران روایت شده است:
« این گروه در برابر فیلم تحفه هند که در سال ۱۳۷۴ ساخته شد، اعتراضات گستردهای را آغاز و در مقابل سینما قدس تهران تجمع کرد. این تجمع به درگیری و شکسته شدن شیشههای سینما و به گفته برخی منابع سقط جنین یک زن باردار انجامید. انصار حزبالله با بازی اکبر عبدی با لباس زنانه و رقص او در چند سکانس مخالف بودند.»
در سال 1376 ابراهیم حاتمیکیا در فیلم آژانس شیشهای خواستههای این گروهها را در تقابل با ایدههای راستین گروههای حزباللهی قرار داد که بحثهای فراوانی را هم بهدنبال داشت… حسین اللهکرم بعدها ماجرا را اینگونه توضیح داد: «ما بهعنوان جناح هیاتی هیات رزمندگان عاشق ثارالله که در مسجد شهدا بود، یک جریان بودیم و دو جریان دیگر هم بودند که تقریباً سه جریان میشدیم و یک جریان هم نفوذی بود. در نهایت چهار جریان میشد.»
وی درباره اینکه جریان نفوذی چه کسانی بودند، از ذکر نام فرد خاصی با بیان اینکه «اجازه دهید اسم ایشان را بیان نکنم. نیروهای امنیتی اسم ایشان را میدانند»، خودداری کرد اما درباره ادعای خود تصریح کرد: «کسانی بودند که با کارگزاران که بعدها شکل گرفت، رابطه داشتند. چنین جریانی هم در ما نفوذ کرد… تقریباً میتوان گفت در سال ۷۵ بود که متوجه این نفوذ شدیم».
اللهکرم در این گفتوگو «بخش اعظم» تحرکات انصار حزبالله را از دیدگاه خودش قابلقبول توصیف کرد اما با اشاره به یکی از تجمعهای «انصار حزبالله» درباره حجاب گفت: «همان جریان نفوذی وقتی تجمع در مقابل میدان ولیعصر داشتیم، در خیابانهاي اطراف کارهای ناشایستی را انجام میدادند».بحث نیمه اول دهه هفتاد را باز هم ادامه خواهیم داد.

