روزنامه هفت صبح، صوفیا نصرالهی| آخر هفته برای چندمین بار فیلم «جولیا» ساخته فرد زینهمان را دیدم. از آن فیلمهایی است که شاید بهترین اثر کارنامه زینهمان نباشد ولی حسی به من بسیار نزدیک است. چیزی رمانتیک و آرمانگرایانه در فیلم وجود دارد. عجیب نیست که بازیگران اصلی فیلم جین فاندا و ونسا ردگریو هستند که هر دو دغدغههای سیاسی و اجتماعی دارند. ایندفعه اما بیشتر از رابطه جولیا و لیلیان و وجه آرمانگرایانه فیلم قصه فرعی رابطه دشیل همت با لیلیان هلمن برایم جالب شد.
دشیل همت، نویسنده آمریکایی به لطف رمانهای پلیسیاش از جمله «شاهین مالت» و «خرمن سرخ» که به فارسی ترجمه شدهاند در ایران برای علاقهمندان کتابهای کارآگاهی و پلیسی نامی شناخته شده است. اما لیلیان هلمن، نمایشنامهنویس آمریکایی را کمتر میشناسند. زنی که به آرمانهای چپ وفادار بود و سرکشیهایش کنار همت آرام میگرفت. هلمن دو بار نامزد دریافت جایزه اسکار شد. او جایزه انجمن منتقدان تئاتر نیویورک را هم در کارنامهاش داشت.
هر دوی آنها سر پرشوری داشتند هم برای نوشتن، هم زندگی و هم سیاست. همت به خاطر سیاست زندان هم رفت و همه ثروتش در دوره مککارتیسم ضبط شد. آنقدر که کتاب آخرش را نتوانست چاپ کند و بعد از مرگش لیلیان هلمن آن را منتشر کرد. رابطه آنها نمونه عشق محرکی است که منجر به خلق میشود. هر دو برای نظر دیگری احترام زیادی قائل بودند هر چند غالبا با جار و جنجال نظراتشان را به هم اعلام میکردند. از آن روحهای نترس بلندپرواز ستایشبرانگیز بودند.
لیلیان هلمن وقتی با دشیل همت ملاقات کرد ۲۵ساله بود. یک فیلمنامهنویس مشتاق و بلندپرواز. همت ۳۶ سال داشت و به تازگی موهایش خاکستری شده بود. آنها سال ۱۹۳۰ در رستورانی در هالیوود با هم دیدار کردند. همان سالی که همت کتاب اسرارآمیز بزرگش، «شاهین مالت» را منتشر کرده بود. آنها مسیری را شروع کردند که تبدیل به سه دهه پر آشوب و پر از فراز و نشیب کنار یکدیگر شد. زندگی عاشقانه در اوج، نوشتن زیاد و بیوقفه و تجربیات مختلف. همانطور که خود هلمن اشاره میکند: «لذت بردن از کنار هم بودن».
همت و لیلیان ذهن تیزی داشتند، زبانشان تند بود. پیتر فیبلمن نویسندهای که بیوگرافی لیلیان هلمن را نوشته میگوید: «برای آنها رسیدن به نتیجه مشترک سخت بود. اینکه با هم بجنگند تا یکی پیروز شود و درک اینکه قوانین بازی چه هستند.» آنها پای یکدیگر ایستادند. شجاعانهترین رفتارشان در قبال یکدیگر در زمان شکار کمونیستها در دهه ۵۰ بود. همت که سابق بر این عضو حزب بود، به خودش افتخار میکرد که شش ماه را در زندان فدرال در اشلند گذرانده است.
فیبلمن میگوید: «هلمن که همیشه از چپها حمایت میکرد اما هیچوقت اسمش جزو اعضای حزب نبود از همت پرسید که آیا میخواهد او هم به زندان برود؟ و همت به او جواب میدهد: «نه تو آنجا خواهی مرد. تو قدرت داری اما بنیهات قوی نیست. من بنیه قوی دارم.»»
وقتی همت در نبرد با سرطان ریه که سال ۱۹۶۵ به آن مبتلا شد، بنیهاش را از دست داد، لیلیان تختی کف اتاق کتابخانهاش در آپارتمان سنگیاش در منهتن گذاشت و تا زمان مرگ همت که پنج سال بعد از آن اتفاق افتاد از او پرستاری کرد. هلمن که در سن ۷۹ سالگی در سال ۱۹۸۴ درگذشت، بعد از مرگ همت هم مجرد ماند.

