روزنامه هفت صبح، نادر نامدار| حتما جمله معروف «فوتبالیستها دو بار میمیرند» را شنیدهاید. مرگ اول در روزی اتفاق میافتد که فوتبال را کنار میگذارند و مرگ دوم هم همان مرگ طبیعی است که برای همه اتفاق میافتد. تلخی ماجرا اینجاست که مرگ اول دردناکتر است. آدمها وقتی میمیرند، همه چیز لااقل برای خودشان تمام میشود؛ نه دردی حس میکنند نه رنج دیگری را!
اما فوتبالیست وقتی فوتبال را کنار میگذارد و با آن خداحافظی میکند، این مرگ را به چشم خودش میبیند؛ ثانیه به ثانیه! دردش را با تمام وجود حس میکند و دردناکتر اینکه کمتر کسی از نزدیکان و اطرافیان، این رنج را احساس میکند. شاید یکی از دلایل مهمی که بعضی از فوتبالیستها بعد از پایان دوران بازی، به ورطههایی مثل اعتیاد به موادمخدر، الکل، قمار و پدیدههایی مشابه سقوط میکنند، همین است. آنها مردن را و رنج حاصل از این مردن را تاب نمیآورند و سقوط میکنند.
«خداحافظی» اتفاق غریبی است؛ مخصوصا اگر این خداحافظی «همیشگی» باشد. اصلا غمی که در این واژه حس میکنیم، انگار جزء ذاتی و لاینفک آن است. حتی وقتی همسایه بداخلاقمان هم که رابطه خوبی با او نداریم، برای خداحافظی همیشگی به سراغمان میآید، دلمان میگیرد! برای عشق فوتبالها این ماجرا ملموستر هم هست.
حتی برای خداحافظی بازیکنی که دوستش نداریم هم دلمان تنگ میشود. یکشنبه شب وقتی متوجه شدم که دیگر قرار نیست زلاتان بداخلاق را در زمین فوتبال ببینم، غمگین شدم. به روز تلخی فکر کردم که کریس رونالدوی مغرور و افسانهای هم - که اصلا دوستش ندارم - از فوتبال خداحافظی خواهد کرد.
در ذهنم روزی را تصور کردم که لئو مسی دوستداشتنی قرار است برای آخرین بار در یک بازی رسمی به زمین بیاید و بعدش تمام! بعد از همه این تصورات غمانگیز که دل هر فوتبالدوستی را میشکند، به مراسم خداحافظی یا بازی خداحافظی فکر کردم که چقدر مراسم زیبا، شیک و در عین حال مزخرفی میتواند باشد!
میدانید از چه چیزی حرف میزنم؟ از لحظه پایان مراسم خداحافظی؛ از جایی که همه تماشاگران استادیوم را ترک کردهاند. مسئولان ورزشگاه هم دارند همه چیز را جمع و جور میکنند و تو ماندهای و استادیوم خالی و صحنههایی که میدانی دیگر برایت تکرار نمیشوند. درست مثل جشنی میماند که قبل از مرگ برای آدم بگیرند! همین قدر عجیب، سورئال و مسخره! و عجیب اینکه همه بازیکنان رویای این را دارند که بازی و مراسم خداحافظیشان، باشکوه و به یادماندنی باشد!
با این همه، فکر میکنم بازی و مراسم خداحافظی یا نباید برگزار شود یا وقتی قرار است برگزار شود، باید به بهترین و زیباترین شکل ممکن اجرا شود. درست مثل یک اثر نمایشی! اینکه همه چیز عجلهای، بدون برنامه و از سر رفع تکلیف باشد واقعا آزاردهنده است، حتی آزاردهندهتر از خودِ فاجعه خداحافظی از فوتبال!
الان که فکر میکنم، به یاد بازی خداحافظی 3 بازیکن استقلال میافتم که مقابل تیم چندم یک باشگاه برزیلی برگزار شد. بازی و مراسم آنقدر مزخرف بود که حتی نام آن 3 بازیکن را دقیق یادم نیست. اگر اشتباه نکنم، یکی از آنها بهروز پرورشخواه بود! و از خودم میپرسم واقعا نمیشد آن اتفاق، جور دیگری بیفتد و قشنگتر برگزار شود؟
چند روز پیش سامان قدوس از برنتفورد جدا شد. بازیکنی که فقط 3 فصل در برنتفورد حضور داشت و در فصل آخر، فقط 123 دقیقه برای این تیم بازی کرد و هرگز بازیکن مهم و تاثیرگذاری در تیمش نبود. اما باشگاه برای او یک مراسم جمع و جور و زیبا برگزار کرد. سامان از تونل رختکن خارج شد و از میان تونل افتخاری که همبازیانش برای او درست کرده بودند گذشت و به جایی رسید که مدیر باشگاه، یک پیراهن قاب شده با نام و شماره مخصوص قدوس، به او هدیه داد و تماشاگران حاضر در ورزشگاه هم به زیبایی او را تشویق کردند.
تازه این مراسم خداحافظی او از فوتبال نبود و فقط خداحافظی با باشگاهش بود و تصور کنید اگر قدوس یک بازیکن قدیمی و تاثیرگذار بود، باشگاه برنتفورد برای او چه میکرد! حالا به این فکر کنید که علی دایی اسطوره فوتبال آسیا و ایران، نزدیک به 17 سال است از فوتبال و تیم ملی خداحافظی کرده است اما هنوز برایش بازی خداحافظی ترتیب ندادهاند.
البته که اگر واقعیت را بخواهید، دوستان باید به او التماس کنند تا اجازه دهد برایش چنین مراسمی در نظر بگیرند! برگزاری مراسم و بازی خداحافظی برای علی دایی کاری نیست که در قد و قواره مدیران فدراسیون و باشگاههای فوتبال ایران باشد. این مراسم را باید فیفا برگزار کند و لاغیر!

