روزنامه هفت صبح، نادر نامدار| راستش را بخواهید در زندگی شخصی‌ام، از لحاظ آشنایی و برخورد با پیران اهل دل و خوش‌صحبت و دوست‌داشتنی اصلا خوش‌شانس نبودم. یعنی هرچه فکر می‌کنم در میان کسانی که می‌شناسم، چیزی جز پیرمردان و پیرزنان خسته و کم‌حوصله به یادم نمی‌آید.

از اقوام نزدیک و دور بگیرید تا مثلا همسایه‌ها و کسبه محل! یکی از یکی بی‌اعصاب‌تر! یکی با عصا دنبال بچه‌هایی می‌افتاد که توی کوچه بازی می‌کردند و توپ‌شان به در خانه یا شیشه مغازه آنها خورده بود! یکی هم شکایت بچه‌ها را به پدر و مادرشان می‌برد و باعث می‌شد دقایقی یا ساعتی بعد کتک مفصلی نوش‌جان کنند. خلاصه که پیرمردان و پیرزنان محله ما خیلی که نه، اصلا محبوب نبودند.

به همین دلیل است که خیلی با پیرمردان و پیرزنان بامزه و شیرین‌زبان توی فیلم‌ها و داستان‌ها ارتباط برقرار نمی‌کنم. اصلا باورم نمی‌شود که کسی با 70 یا 80 سال سن، این قدر سرزنده و شوخ و سرحال باشد. برای من پیرها همان بی‌اعصاب‌های فامیل و محله‌مان هستند، نه این پیران بزک‌کرده و بازیگر که هر چقدر هم نقش‌شان را خوب بازی می‌کنند، توی کت من یکی نمی‌رود!

در این میان یک پیرمرد وجود دارد که اتفاقا چون اصلا نقش بازی نمی‌کند و خود خودش است، برخلاف بقیه باورش کرده‌ام و وقتی تصاویر و فیلم مسابقات ورزشی‌اش را می‌بینم، عشق می‌کنم. اصلا انگار از سیاره دیگری آمده است. منظورم منصور بهرامی است. حتما اسمش را شنیده‌اید. همان تنیس‌باز عجیب و غریب پیشکسوت ایرانی که حالا 67 سالش شده و حرکات دیدنی‌اش در مسابقات نمایشی زبانزد خاص و عام است.

مهارتش در حرکات منحصربه فرد و ضربات نمایشی بی‌نظیر است. موتورش که روشن شود، یک‌تنه ساعت‌ها هزاران تماشاگر در ورزشگاه و میلیون‌ها بیننده را سرگرم می‌کند. اعجوبه‌ای است برای خودش. خیلی در این باره جست‌وجو نکرده‌ام اما بعید است در دنیای تنیس، کس دیگری مثل او باشد. این‌قدر ماهر، این‌قدر بامزه و این‌قدر کار درست! فقط امیدوارم در زندگی شخصی‌اش هم همینقدر دوست‌داشتنی و تودل‌برو باشد این آقای بهرامی نازنین!

یک مربی فوتبال هم هست که وقتی در فوتبال ایران حضور داشت، یک‌تنه بار تمام جذابیت و بامزگی لیگ برتر را به دوش می‌کشید. آقای تونی اولیویرای پرتغالی که یکی دو بار روی نیمکت تراکتور نشست، در مدت زمان حضورش، کلی عکس و فیلم بامزه از خودش در ایران به جا گذاشت. حیرت‌انگیز بود این پیرمرد! وقتی تیمش فرصت گل از دست می‌داد، مثل بچه‌ها خودش را آن‌قدر می‌زد که نقش بر زمین می‌شد و قل می‌خورد و می‌رفت تا بالاخره یکی متوقفش کند!

در موقع گلزنی تیمش هم که دیگر نمی‌شد جلویش را گرفت. شادی گل انجام می‌داد در حد اوبافمی مارتینز نیجریه‌ای! ماندگارترین تصاویر از او اما مربوط به جمعه سیاه فوتبال تبریز است. تصاویری که به فاصله چند دقیقه از او ثبت و ضبط شده‌اند اما پارادوکس عجیب و غریبی در آنها به چشم می‌خورد. تعدادی از تصاویر مربوط به لحظاتی پس از سوت پایان بازی تراکتور و نفت است. جایی که به او خبر داده‌اند که تراکتور قهرمان لیگ برتر شده است.

پیرمرد، تمام صورتش خنده است و خوشحالی. انگار که بزرگ‌ترین افتخار دوران کاری‌اش را رقم زده باشد. تصاویر بعدی اما باورنکردنی است؛ مربوط به دقایقی که حقیقت را فهمیده! بهت و ناباوری در چهره‌اش موج می‌زند. گیج شده. نمی‌داند چه واکنشی نشان بدهد. با خودش می‌گوید دستش انداخته‌اند. احتمالا منتظر است بگویند همه چیز شوخی است اما خب شوخی نبود. واقعا وقتی آن تصاویر را مرور می‌کنم، از خودم می‌پرسم چطور سکته نکرده و زنده مانده است؟

راستش در تمام این سال‌ها هرگز دلم برای کسی به اندازه این پیرمرد دوست‌داشتنی نسوخت. وقتی آن عکس‌ها را می‌بینم، با خودم می‌گویم کاش قهرمانی تیمش واقعی بود. کاش هرگز آن عکس‌های ناراحت‌کننده از او وجود نداشت. دلم می‌خواست آخرین تصاویری که از او ثبت شده، همان خنده‌های از ته دل باشد اما دلم می‌گیرد که با وجود همه آن لحظات بامزه و تصاویر دیدنی، تونی اولیویرا را برای همیشه با آن چهره بهت‌زده به یاد می‌آورم!

برای پیگیری اخبارکاربران ویژه - تک نگاریاینجا کلیک کنید.