روزنامه هفت صبح، فریدون صدیقی| روزگار همچنان تلخ، عبوس وخشمگين است و روز وشب نمی‌شناسد و همواره ناهموار است تا جايی كه گاهی حالم مجنون می‌شود! باری حالا و در دقيقه اكنون نرمه نوری ازلای پرده سر می‌خورد وچشمان خواب وخمار مرا سحرخيز می‌كند پس برای لحظاتی لب تخت می‌نشينم، چشم می‌بندم و سرم را ميان دو دست می‌گيرم و دعا می‌كنم كه خبرهای امروز بهتر از ديروز باشد! درخيالم رسيدم به علفزاری که مرحمتی باران به اسبان تیزپا، بره‌های گمشده و بزغاله‌های بی‌زنگوله بود!

چقدر اين خيال دم صبح حالم را چهار فصل كرد‌! اما چشم باز كردم و دستبرد زدم به ميز كنار تخت و موبايلم را برداشتم تا به ميمنت اين خيال صبح سحری خبرهای خوب بخوانم. خبر خوب يعنی اميدواربودن به بودن به زندگی كردن‌،كمتر مضطرب شدن‌.خبرخوب يعنی شما تندرست هستيد، درودبرشما.

خبرخوب يعنی كار هست پس نان و نمك هست پس عشق هست‌! ازميان همه خبرها اين خبر، خوش خبربود‌؛ ازميان ٥٣٠ هزار خانم و آقای محترم‌تر از بهار كه در آزمون همين جمعه شركت كرده بودند ٢٨هزار نفر به عنوان آموزگار پذيرفته می‌شوند‌. اميدواريم شما جزو انتخابی‌ها باشيد!

كارشناس آشنايی می‌گويد البته در این روزگار، بیکار‌ها هم پرکارند چون دائم فکر می‌کنند‌، تصمیم می‌گیرند، راه می‌روند در جست‌وجوی کار، حرص می‌خورند و یقه روزگار را می‌گیرند که چرا؟ و بعد در بحر اندوه فرو می‌روند اما و البته اغلب در آخرین لحظات خود را نجات می‌دهند چون می‌دانند اگر به جلو نگاه نکنند بيشتر عقب می‌مانند .

دوست صبور، قانع و بازنشسته من هم می‌گويد؛بیکاری مردن نیست. آغازی برای فکر کردن و کارآفرینی است. من در جواب می‌گويم حق با توست من بیکار دانايی می‌شناسم که کارش پند دادن به ديگران است که این خود گرانبهاترین کارهاست. مثلاً می‌گوید وفاداری خواهر عشق است.

من در جواب می‌گویم شاید برادرش باشد و او جواب می‌دهد عاشقی ماهیتی زنانه دارد. من می‌گویم باور نمی‌کنم و او جواب می‌دهد؛ وقتی ملکه زنبورها نیش ندارد، پس عشق زن است. شاید حق با او باشد، چون تاکنون نشنیده‌ام لیلی مجنون باشد. فقط مجنون، مجنون است. من حالا می‌فهمم کار آهسته اتفاق می‌افتد، مثل دوست داشتن که آهسته راه می‌رود!

راست اين است تا سال‌های كمی دور و كمی نزديك و شايد هم تا همين چند سال پیش که چينی‌ها هنوز كرونا را اختراع نكرده بودند بعضی کارها هم یک‌جورهایی عار بود. مثلاً پسر فلان آشنا چون اینجا در دانشگاه موردنظر قبول نشده بود رفته بود يكی از همين كشورهای همسايه درس بخواند می‌گفتند آنجا در سوپرمارکت با جارو قدم می‌زند تا كمی ازخرج تحصیلش، حاصل شود.

حتی می‌گفتند لیلی خواهر شهريار همسایه پلاک1+12 تو رستوران ظرف می‌شويد اما شهريار می‌گفت هم درس می‌خواند و هم صندوقدار هتل است و هر وقت که می‌پرسیدند پس چرا درس لیلی تمام نمی‌شود می‌گفت ادامه تحصیل می‌دهد.

تا اینکه دوباره فیلم «معما» با بازی كری گرانت و آدری هپبورن را دیدم و به بهانه شرح داستان فيلم حال لیلی را پرسیدم. او جواب داد لیلی زن اميليانو شده است. اميليانو زاپاتا! من تو دلم خندیدم چون زاپاتا قهرمان افسانه‌ای مكزيكی‌ها حدود صدسال پيش كشته شد‌. بعدها فهمیدم لیلی درس آشپزی خوانده و زن یک آشپز مکزیکی شده است كه اسمش اميليانو است.

تو مثل چين دوری
مثل جان، نزدیک
تو دختر قصه‌هایی
از چهره‌ات بوی دارچین می‌آید

حالا و اکنون بیا و بنگر هیچ‌کاری عار نیست. حتی بیکاری. حتی دزدی درابعاد واشكال مختلف‌! يك وقتی پس ازحضور جهانی كرونا از جوانی که حال فرخنده‌ای داشت پرسیدم چه‌کاره است گفت سری‌دوزم‌! گفتم چه می‌دوزی؟پوزخندی زدوگفت‌؛ همه چیز. جیب را به کیف، موبایل را به چک، دخل را به تراول‌! گفتم؛ نفهمیدم! او گفت؛ من پادوی هفتم و ياهشتم يك آقادزده درست وحسابي‌ام كه اصلا نمی‌دانم كی هست چون تا حالا نديدمش‌.

من باچند تن ديگر تيمی مي‌ريم سريالی كاركردن‌! يك شب فقط باتری ماشين‌، يك شب فقط آينه بغل‌، يك شب فقط كيف آچار ماچار ماشين‌، خلاصه كارمن سرياليه‌! گفتم بقيه تيم‌ها چطور مثلا غارت بيت‌المال و قمه كشی و اين جورچيزا ؟ جواب داد حتما هست از صفر تا صد! من ودوستام فقط در سريال سرقت وسايل ماشين كار می‌كنيم نه حتی خودماشين‌!

من گفتم پس راست گفته‌اند يك خودرو دست‌كم بيست تا شغل ايجاد می‌كند از پنچر‌گير و باتري‌ساز بگير تا صافكار و راهساز و پليس راهنمايی‌ورانندگی تا شماره‌گذاری تا فروش لوازم يدكی‌! به اضافه انواع شغل دزدی‌های سريالی! جواب داد آره داداش هيچ كاری عار نيست حتی عاشقی به وقت گرسنگی، همه همكاريم من با شما شما با من!

عجب روزگاری شده است كاش همه فيلمساز بوديم و هركسی فيلم خودش را می‌ساخت و من فيلمی می‌ساختم كه نشان می‌داد بیکاری جوانان دورقمی است مثل ساراودارا نه يك رقمی‌ و شما فيلمی می‌ساختيد كه نشان می‌داد فقط امواج پیوسته تغییر می‌کنند وگرنه رودخانه هميشه جاری است و اين يعنی زندگی چهارفصل است بعد نام فيلمتان را می‌گذاشتيد يك خبر خوب‌؛ رودخانه راه می‌رود ماهی بگير!

زندگی زیباست
در شب‌های بهاری بیا
و طعم خوشبختی را بچش
در ساحل بگرد و دل بسپار
به دریایی که ماسه‌اش عشق است
* شعرها از شاعران ترک؛ آصف حالت و نسرین تپه‌باشلی

آخرین تحولاتکاربران ویژه - تک نگاریرا اینجا بخوانید.