روزنامه هفت صبح، آرش خوشخو | سینمای ایران در فضای مردد سالهای 58 و 59 به هر شکلی بود به حیات خود ادامه داد. با حذف یا کمرنگ کردن نقش زنان در این سینما و پرداختن به مظالم دوره پهلوی. فیلمسازهایی مثل رضا صفایی، امان منطقی، پرویز نوری، سعید مطلبی، ساموئل خاچیکیان، جمشید حیدری، مهدی فخیمزاده و حتی پرویز صیاد به ساخت فیلم در این سالها ادامه دادند.
فیلمهایی مثل از فریاد تا ترور، سرباز اسلام، طلوع انفجار، مفسدین، منافق، اعدامی، انفجار، برای آزادی، زندهباد، فریاد مجاهد و… نشانگر اتمسفر حاکم بر سینمای سالهای 58 و 59 بودند. در این فیلمها هنوز مسئله حجاب به عنوان یک الزام قانونی مطرح نبود و تنها وسیلهای بود برای تمایز میان قهرمانان زن فیلم به لحاظ اعتقادات و یا انقلابی بودن.
در سالهای 58 و 59 و در سالهایی که هنوز تکلیف سینما مشخص نبود، بیش از 40 فیلم تولید شدند که مهمترین و شاخصترین آثار فیلم کوتاه قضیه اول قضیه دوم ساخته عباس کیارستمی بود که بازهم نشانههایی از بیان سمبولیک نسبت به شرایط جامعه ایرانی در دوره انقلاب را در بطن خود داشت و چریکه تارا ساخته بهرام بیضایی که فیلمبرداریاش در پاییز 57 تمام شده بود اما کارهای فنیاش در سال 58 انجام شد و بالاخره جستوجو از امیر نادری و مدرسهای که میرفتیم از داریوش مهرجویی از آثار مهم این دو سال بودند.
پرویز صیاد هم آخرین فیلم صمد یعنی صمد به شهر میرود را آماده کرد و بعد از ایران گریخت، امیر قویدل از روی فرار سه سرباز گارد و زدوخوردشان با نیروهای ارتشی فیلم قابل قبول خونبارش را ساخت و محمدعلی نجفی هم در یک سانتیمانتالیسم انقلابی فیلمی سرراست و احساساتی با نام جنگ اطهر را به روی پرده فرستاد. در فضای هیجانزده آن سالها و با این نوع از فیلمها کسی دورنمای روشنی برای سینمای ایران در نظر نمیگرفت.
کمبود بازیگر در این سالها بهگونهای بود که مثلا در سال 1359 مرحوم داود رشیدی که در سالهای قبل از انقلاب چندان در بورس بازیگران ایرانی محسوب نمیشد در 5 فیلم نقش اول را ایفا کرد! ایرج قادری، پرویز فنیزاده، رضا بیک ایمانوردی، علی نصیریان و فرامرز قریبیان هم در آثار محدودی ظاهر شدند.
مشکل بزرگتر در قسمت بازیگران زن بود. ستارههای زن سینمای ایران هیچ شانسی برای حضور دوباره بر پرده سینماها نداشتند و آن فرجهای که برای بازیگران مرد در نظر گرفته شده بود ازآنها دریغ داشته شد.آن هم در حالی که برخی از همین بازیگران مرد در فیلمهایی ظاهر شده بودند و در صحنههایی که میتوانست آنها را با محرومیتهای بزرگتری روبهرو کند اما از قرار متولیان سینمای ایران در آن سالها اهل سینما رفتن نبودند و فیلمها را از روی پوسترهایشان قضاوت میکردند و طبیعتا جرم بازیگران زن بسیار فراتر در نظر گرفته میشد.
ثریا قاسمی، مهین شهابی، مهری ودادیان، حمیده خیرآبادی، محبوبه بیات،آهو خردمند و فخری خوروش از بازیگران زنی بودند که در سالهای 58 و 59 توانسته بودند از فیلتر گزینش عبور کنند و در فیلمهای ایرانی ظاهر شوند و خب همه این هنرمندان عزیز بهرغم تواناییهای بازیگری، از پتانسیل جذب تماشاگر خو کرده به سینمای فارسی برخوردار نبودند.
اما در این میان یک حادثه بزرگ نظر مثبت محافل دولتی را به سینما جلب کرد. وقتی که امام خمینی در اردیبهشت سال 1359 به شکل اتفاقی فیلم گاو ساخته داریوش مهرجویی را در پخش تلویزیونیاش دیدند و گفتند: «ما بحمد اللَّه گویندگان و نویسندگان خوب داریم. ما همه چیز داریم. من غالباً فیلمهایی که خود ایرانیها درست میکنند به نظرم بهتر از دیگران است. مثلًا فیلم «گاو» آموزنده بود.
اما حالا این فیلمها باید حتماً از آمریکا و یا از اروپا بیاید با یک بیبند و باری، تا روشنفکران غربزده شاد شوند. فیلمهایی که از خارج به ایران میآید اکثراً استعماری است. لذا فیلمهای خارجی استعماری را حذف کنید مگر صددرصد صحیح باشد…» این یک چراغ سبز بود و یک تابلوی راهنما برای متولیان فرهنگی کشور که بساط سینمای ایران را به شکلی متفاوت معماری کنند.
این پروژه از همان سال 1360 و آغاز نخستوزیری میرحسین موسوی کلید خورد و اولین ثمرهاش از سال 1353 قابل رویت بود. سه تن از نزدیکان موسوی سکان سینما را در وزارت ارشاد و بنیاد سینمایی فارابی در دست گرفتند. عبدالله انوار، سید محمد بهشتی شیرازی و عبدالله اسفندیاری.
این مثلث که خود را بعدها دیکتاتورهای دلسوز نامیدند برای یک دهه کنترل کامل سینما را از اولین پله تا آخرین مرحله در دست گرفتند. از خلق سوژه تا سالنهای سینما. مشکل اصلی آنها جلب اعتماد فیلمسازان نخبه موج نوی سینمای ایران بود و گذر دادن آنها از بدبینیهای محافل امنیتی و انقلابی و دومی تربیت سینماگران جدید در بستر سینمای انقلاب بود.
حاصل کار آنها حتی وقتی که سایهشان از سر سینمای ایران کنار رفت همچون میراثی تا همین سالهای اخیر برجای مانده بود. سینمایی که حداقل سه دهه جزو جذابترین جریانهای سینمایی جهان محسوب میشد و نوعی از پیام اجتماعی در لابهلای فیلمهای روایتگر را به وجود آورد که هویت سینمای ایران شدند.
کار مهمتر آنها این بود که توانستند اقتصاد این سینما را نیز به هر شکل ممکن سرپا نگه دارند. شاید به خاطر ممنوعیت ورود فیلمهای خارجی به ایران و فضای پاستوریزهای که در بخش فرهنگی در سالهای شصت وجود داشت. فردا از بازیگران زن جدید سینمای ایران حرف میزنیم و مقابله ناگهانی سه سیاستمدار اصلی سینمای ایران با چهرههای پیش از انقلاب.

