روزنامه هفت صبح، حمید رستمی| یک: ده پانزده سال فرصت لازم بود تا بفهمیم کفش و لباسی که بشر تنش میکند میتواند کارایی دیگری بهجز پوشاندن بدن و مصون داشتنش از سرما و گرما داشته باشد و طرح و رنگهای متفاوت، همخوان و غیرهمخوان، نوع و کیفیت پارچه به کار رفته همگی پتانسیل بالا بردن ضریب خوشتیپی شخص را داشته و میتوانند او را از دیگران متمایز کنند. در حالیکه اینها را در هیچ کلاس درسی تدریس نمیکردند و نسل ما باید با عرق جبین و کد یمین، آزمون و خطا، جسته و گریخته در طول عمر، سواد پوششی خود را تکمیل میکرد.
دو: در حالیکه بچههای دو سه ساله امروزی هم در شکل و شمایل و نوع پوشش از الگوهای جهانی پیروی میکنند، نسل زحمتکش ما تا اواخر دوران دبستان با چکمهای که جنس آن چیزی بین لاستیک و پلاستیک بود کل پاییز، زمستان و بهار را سر میکرد تا پاهایش از گل و لای و برف و باران کوهستان در امان بماند و مزیت دیگرش هم این بود که میشد شلوار را تا زانو داخلش کنیم و آن را هم از گل و لای و کثافت نجات دهیم. تابستانها هم از آن دمپاییهای بیکیفیت استفاده کنیم تا پا هوایی بخورد.
در بهترین حالت کتانیهای میخی بود که قسمت بالایی پارچهای و پایینی لاستیکی بود که هم بهدرد بازی و تفریح میخورد و هم کفش مهمانی بود و پلوخوری! فقط کافی بود که بدشانسی نیاوری و آن قسمتهای برجسته کف کتانی که اصطلاحا میخ گفته میشده کنده نشود چون در این حالت خیلیزود آن قسمت سوراخ شده و پایان عمر کتانی را اعلام میکرد و شاید به این دلیل بود که گاهی بعد از خریدن کفش با چاقو به جانش میافتادیم و کمی ارتفاع آن برجستگیها را کم میکردیم که در اثر پیچخوردگی پا کمپلت نیفتد.
شاید به جرات میتوان ادعا کرد که نخستین کفش «چرمطور» را در سال پنجم ابتدایی به پا کردم که به صورت کلی به آنها «پوتین» میگفتیم تا از کتانیها متمایز شوند و بهجای کاپشن هم چند بلوز کاموای ضخیم را از روی هم میپوشیدیم تا حریف سرمای کوهستانی شویم و بر روی آنها هم یک کت دست دوم یا یک بافتنی جلو باز کتمانند و یا در بهترین حالت یک گرمکن ورزشی میپوشیدیم. اصلاً در آن سن و سال چیزی به اسم کاپشن و کیف مدرسه و مشابه آنها زیادی لاکچری بهنظر میآمد و هرچه از برادران بزرگتر به ما ارث میرسید باید خدا را شکر میکردیم و آرزوی لباسهای بهتری برای آنها تا شاید چند سال بعد به خودمان برسد.
سه: در سال اول راهنمایی که مقارن با اواسط دهه ۶۰ بود شلوارهای سبز رنگ شش جیبی که جیبشان چسبی بود بهشدت مد شد که به آنها شلوار چینی میگفتیم. تقریبا تمام ایران یکی دو تا از این شلوارها را بهپا کرد که البته نوع جیب پاکتی آنهم تا حدودی متداول شد و همزمان با آن کاپشنهایی با مارک سیلور رایج شد که بیشتر مواقع آنهم رنگ سبز داشت البته رنگ مشکی و سفید آنهم در بازار یافت میشد اما اکثریت همان سبز را با شلوار چینی سبز با هم میپوشیدند.
به جرات میتوان گفت که ۹۰درصد مردان جوان آن دوره یک عکس با آن در آلبوم خانوادگیشان دارند. این در حالی بود که اساساً این کاپشنها مناسب مناطق سردسیر نبودند و بیشتر شبیه کاپشنهای بهاره امروزی بودند حالا چجوری در آن سرمای کشنده کوهستان ملت آن را به تن میکردند مشخص نبود. در آن دوران سن و سالدارها اورکت سبز آمریکایی میپوشیدند که آن هم جیبهای زیاد و خوشگلی داشت و البته برخی هم کاپشنهای نظامی کلاهدار که مشخص بود سوغات جبهه است به تن میکردند.
در همان برهه کتانیهای سفید چینی هم مد شده بود که زیر آن سبز رنگ بود و صاف و به همین دلیل برای پیادهروی مناسب بود اما برای فوتبال باید از آن میخیهای پلاستیکی میپوشیدیم که اگر هم پاره شد خیلی برای خانواده گران تمام نشود. نشان به آن نشان که قیمتش جفتی ۵ تومان بود و یکی از بچهها ۵۰تومان عیدی آن سالش را برده بود به بازار و یکجا ۱۰ جفت کفش میخی خریده بود چرا که اعتقاد داشت به دلیل بازی فوتبال، مصرف کفشش بسیار بالاست.
این کفشهای لاستیکی و یا پلاستیکی عادت بدی که داشتند این بود که در فصول سرد بهشدت سفت شده و پا را زخمی میکردند چرا که جوراب هنوز وارد چرخه زندگی کودکان و نوجوانان نشده بود. در تابستان هم به دلیل گرمای هوا بهشدت نرم شده و باعث تعریق، بدبویی و ایجاد صدای نامناسب میشدند. آن روزها وصلههای طرحدار دایرهای شکل به زانوی شلوار و یا آرنجها میزدند که در نوع خودش نشانه با کلاسی بود و برای ما هم این مزیت را داشت که وقتی زانوی شلوار سوراخ میشد با خریدن و دادن آن به خیاط جلوهای دیگر به شلوار کهنه سوراخ شده میدادیم.
چهار: دو سه سال بعد شلوارهای پیلهدار یا سندبادی مد شدند که با کتانی متناسب با آن و کاپشنهای اکثراً کوتاه چرمی همزمان پوشیده میشد و خط ریش در بالاترین شکل ممکن قرار داشت و پشت موی دم کفتری و جلوی موی پوشداده فرد موردنظر کاملا متفاوت از فرم موهای امروزه جلوه میکرد. در برههای شلوارهای سندبادی کاملا مشکی و سفید مد شده بود و بیشتر از نصف جوانها شلوار و کتانی سفید با کاپشن سفید میپوشیدند و هیچ اتفاقی هم نمیافتاد.
اما حالا چجوری مواظب کثیف نشدن شلوار و کفش در آن دریای گل و لایی بودند خودش مثنوی هفتاد من کاغذ است. خانمها هم در آن برهه یواش یواش از زیر سایه در میآمدند و بعد از یک دهه که پوشش غالب چادر مشکی بود، دختران جوان با مانتوهای قهوهای و سبز فضای شهر را رنگیتر میکردند. مانتوهایی از جنس «پیچاسکین» که تا مچ پا بلند بودند و اِپُلهای بزرگی داشتند و گاهی دو سه شماره بزرگتر از سایز واقعی طرف بودند.
پنج: ژل و روغن زدن به موها هم از همان اوایل دهه هفتاد مد شده، سبیلها یکییکی زده شده و از ریش ستاری و سبیل چخماقی و چارلی چاپلین طور به دوران سهتیغی کامل رسیدیم و از روغن بادام و کرچک رسیدیم به حمام با ژل! شلوار جین هم که همواره در تمام سالها حضور پررنگ خود را حفظ کرده بود، در اوایل دهه هفتاد به بیشترین میزان خود کاربرد پیدا کرد و هر روز تنگتر از پیش و کاملاً چسبان به حیات خود ادامه داد و البته شکل روزآمدش در نوع پاچهگشاد، لوله تفنگی و دمپا گشاد بهشدت مورد خواست جوانان قرار گرفت که میشد با کاپشنهای بلند پف کرده که معمولاً چند رنگ بودند و تا زانو میرسیدند و کلمات خارجی بر پشت آنها خودنمایی میکرد ست کرد.
رفتهرفته خط ریش پایینتر آمد و در حد «چکمهای» خود را نشان داد که با موهای ژلزده و پریشان و شلوار جین بههم میآمدند و در ادامه حتی خط ریش سوزنی هم جایگاه خاص خودش را پیدا کرد و مدل موی آلمانی که دور سر را با نمره ۴ یا ۸ ماشین میزدند و قسمت فوقانی موها دست نخورده باقی میماند. در ادامه به مدل تنتن رسیدیم که مو در بچه مثبتترین حالت ممکن کوتاه میشد با کمی ژل کاملا خوابیده و فرمی رو به پایین میگرفت و فقط بخش جلوی مو به عقب داده میشد. در بخش پوشش دختران جوان هم پخش سریال پرطرفدار در پناه تو (حمید لبخنده) چادر مقنعه کشدار مریم افشار (لعیا زنگنه) الگوی دختران دبیرستانی و دانشجویان جوان شد که حجابی روزآمد محسوب میشد البته هنوز خبری از چادر مقنعههای عربی نبود!
شش: مدت زمان زیادی طول کشید تا ما بفهمیم که دکمه را برای این گذاشتهاند که ببندیم تا بفهمیم لباسها باید یک تم رنگی مشترک داشته باشند؛ اینکه از زیر کاموای یقهگرد یقه اسکی نمیپوشند، اینکه جوراب سفید که سالها نشانه اشرافیت بود اتفاقاً نشانه بیکلاسیست و باید جوراب با شلوار یا کفش همخوانی رنگی داشته باشد. سالها زمان برد بفهمیم که لباس برادرهای بزرگتر قرار نیست مناسب ما هم باشد و برازنده تنمان نشان دهد. سالها طول کشید که بفهمیم قرار نیست همهجا به یک شکل لباس بپوشیم و هر لباس جایی و هر کفش مکانی دارد و استایل شخصی آدمها نشانه شخصیت و درک و فهم اجتماعی است!

