روزنامه هفت صبح، آرش خوشخو | در سال ۱۳۱۸ در خانوادهای مرفه که در شمار خانوادههای مترقی آن زمان تهران بود، به دنیا آمد. در شمارههای قبل درباره دو یهودای بزرگ ساواک در گروههای چپ حرف زده بودیم. امیرحسین فطانت دانشجوی 22ساله دانشگاه شیراز که تیم دانشیان و گلسرخی و علامهزاده و سماکار را لو داد و عباسعلی شهریاری که یک تنه تشکیلات مخفی حزب توده را در بیش از یک دهه کار مخفی به خاک سیاه نشاند و البته خودش هم در سال 54 توسط چریکها ترور شد. اما سومین عضو این حلقه یهوداها، سیروس نهاوندی است.
نهاوندی متولد 1318 در تهران بود. در خانوادهای متمول و روشنفکر. در همان دبیرستان در سالهای پس از کودتا با حزب توده آشنا شد و برای تحصیل در سال 1338 به آلمان فرستاده شد. اول فنی خواند بعد رفت هامبورگ و فلسفه تحصیل کرد و همان جا هم عضو حزب توده شد. در آذر ماه ۱۳۴۳ در اولین کنفرانس سازمان انقلابی حزب توده ایران در تیرانا شرکت کرد. پس از این کنفرانس برای گذراندن دوره آموزش نظامی و سیاسی همراه با پرویز واعظزاده و تنی چند از اعضای سازمان در سال ۱۳۴۴ به چین رفت.
پس از بازگشت از چین در سال ۱۳۴۵ با ایده ایجاد سازمانهای پراکنده در داخل کشور راهی ایران شد و در سال ۱۳۴۶ همراه با کورش یکتایی، اکبر ایزدپناه و محمود جلایر سازمان رهاییبخش خلقهای ایران را مستقل از سازمان انقلابی حزب توده ایران تشکیل داد. اولین عملیات مسلحانه گروه در ۲۳ تیر ماه ۱۳۴۸ بود که موجودی بانک ایران و انگلیس در خیابان تخت جمشید را مصادره کرد.
دومین عملیات این سازمان اقدام به گروگانگیری داگلاس مکآرتور دوم، سفیر آمریکا در ایران بود که در ۹ آذر ۱۳۴۹ انجام شد. اما به دلیل واکنش به موقع راننده مک آرتور، این عملیات ناموفق بود. دکتر کورش لاشایی (پزشک)، از بنیانگذاران کنفدراسیون و «سازمان انقلابی»، سیروس نهاوندی را اینگونه توصیف میکند:
«اولینبار او را در آلمان دیدم. جوان ریزهای بود که در اولین کنفرانس سازمان انقلابی در آلبانی نیز شرکت داشت. او همراه پرویز واعظزاده، محسن رضوانی، ایرج و عطا کشکولی و چند نفر دیگر برای فراگرفتن آموزشهای نظامی به کوبا رفته بود. نهاوندی پس از بازگشت از کوبا به ایران رفت…»
در ۱۵ آذر ۱۳۵۰ همراه با ۲۴ نفر از اعضای این سازمان بازداشت شد. در زندان برای دریافت ارفاق و آزادی خویشاوندان بازداشت شده خود با ساواک معامله کرد و تمامی اطلاعات خود را در اختیار ساواک قرار داد و در خدمت ساواک قرار گرفت.در ۳ آبان ۱۳۵۱ با نقشه ساواک از بیمارستان ارتش فرار کرد. او برای عادی جلوه دادن فرارش، با راهنمایی یک پزشک گلولهای به دست چپش شلیک کرد که توسط همان پزشک هم بیرون آورده شد. این کار به همراه تمهیداتی دیگر باعث شد نهاوندی بهرغم آنکه پیش از بازداشت از سازمان انقلابی حزب توده ایران فاصله گرفته بود، دوباره بتواند به اعضای آن نزدیک شود.»
عباس میلانی که در زمان تدوین زندگینامه هویدا با «مقام امنیتی» (پرویز ثابتی) مصاحبه کرده، بهنقل از او میگوید:«وقتی نهاوندی را دستگیر کردیم و او حاضر به همکاری شد… گفت که من باید به یک کیفیتی آزاد بشوم که بتوانم به نفع شما همکاری کنم، چون همه متوجه شدهاند که من زندانی شدهام. باید کاری کرد که وانمود شود، مثلا من فرار کردهام.
البته ساده هم که نمیشد از دست ماموران فرار کرد. خودش خواست که شلاقش بزنیم که آثار روی بدنش باقی بماند و آخر سر هم یک تیر به وی بزنیم…نتیجتا بحث شد و طرح را چنین اجرا کردیم… برای آنکه فرار او طبیعی جلوه کند تیری به دستش شلیک کردیم. این اقدام با نظارت یک پزشک صورت گرفت.
حضور پزشک از آن جهت ضروری بود تا قسمتی از دست را که میبایست در اثر اصابت گلوله آسیب کمتری ببیند و به عصبها صدمه جدّی وارد نشود نشان دهد.» معروف است که اعضای سازمان از دکتر لاشایی که آن سالها هنوز در حال زندگی مخفی بود برای بررسی وضعیت جراحت و صحت ادعای نهاوندی دعوت میکنند و لاشایی بر درستی ادعای نهاوندی صحه میگذارد.
سازمان انقلابی او را در قامت یک قهرمان پذیرفت و با مقالهای از او با عنوان «تجاربی چند از مبارزه در اسارت» که در ارگان سازمان انقلابی حزب توده ایران در اروپا منتشر شد، او را به یک قهرمان کامل تبدیل کرد، پس از این هم با همکاری و امکانات ساواک سازمان آزادیبخش خلقهای ایران را بنیان گذاشت که اولین اعلامیه آن در ۵ اردیبهشت ۱۳۵۲ منتشر شد. نهاوندی موفق شد تعداد زیادی را به این سازمان جذب کند.
پس از چندی تعدادی از اعضای سازمان به او مشکوک شدند و قرار شد که این موضوع در جلسهای در شب یلدای ۱۳۵۵ مورد بررسی قرار گیرد. سیروس نهاوندی که طبیعتاً در جلسه شرکت میکرد از این موضوع مطلع شده بود. در همان شب و فردای آن روز ساواک به محل جلسه و دیگر مخفیگاههای سازمان حمله کرد. در تاریخ ۲ دی ۱۳۵۵ ساواک اعلام کرد که در درگیریها 11نفر دستگیر و ۸ نفر کشته شدهاند.
کشتهشدگان در این درگیری عبارت بودند از: پرویز واعظزاده مرجانی،رحیم تشکری، ماهرخ فیال، مینا رشیدی (رفیعی)، جلال دهقان، حسن زکیزاده، مسعود صارمی و محمدعلی پاریا. در ادامه عملیات ساواک در کل حدود ۳۵۰ نفر از اعضای سازمان به دست ساواک افتادند.
پس از آن نهاوندی زیر چتر ساواک زندگی مخفی پیش گرفت. سرنوشت بعدی او تا به حال نامشخص مانده است. تعداد اندکی میگویند که او را قبل و پس از انقلاب در ایران دیدهاند. میگویند که وی اکنون ساکن آمریکاست. این داستان یکی از مخوفترین جاسوسهای ساواک در گروههای چپ ایرانی در دهه پنجاه بود.

