روزنامه هفت صبح، ابراهیم افشار| یک:‌ آقا روزنامه هم روزنامه‌‌های قدیم. صفحه اول‌‌شان را که می‌‌بینم دلم برایشان غنج می‌‌رود. مثلا همین صوراسرافیل که در گوشواره سمت راست لوگویش نوشته شده: «هفته‌‌ای یک نمره دوشنبه طبع و چهارشنبه توقیف می‌‌شود» و در زیر لوگو درباره بهای آن قید شده: «قیمت یک نمره: صددینار و یک جو غیرت!». صددینارش چیزی نیست، یک جو غیرتش را از کجا بیاورم من؟

دو: آقا روزنامه هم روزنامه‌‌های قدیم. یک آگهی توی نشریه «نامه بانوان» 86 سال پیش پیدا کرده‌‌ام که یارو درباره تبلیغ خودش نوشته تا دختری ترگل ورگل برای ازدواج پیدا کند. من زن بودم حتما خودم را می‌‌انداختم دامنش:

-«لازم است یک دختر منورالفکر، تعلیم و تربیت‌‌یافته که قبول ازدواج نماید با یک جوان 25‌ساله که در یکی از شعبات بانک شاهنشاهی صفحات جنوب مملکت ایران مستخدم و عجالتا ماهی هشتاد تومان مواجب دارد. جوانی است خوش‌‌سیما و تندرست و تعلیم‌‌یافته در ایران و خارجه که طالب شرافت خانواده و کمال دختر است، نه مال و جاه او. البته زشت هم نباید باشد. طالبین به اداره «نامه بانوان» رجوع نمایند و هرکه چنین دختر باکمالی را به اداره ما معرفی نماید و عمل بگذرد، مبلغ بیست و پنج تومان حق‌‌الزحمه داده خواهد شد». کاش آن زمان بودم و عمه‌‌خانیم را معرفی می‌‌کردم. وای خدا 25 تومان حق واسطگی.

سه: توی روزنامه نامه بانوان یک یادداشت کوچک پیدا کرده‌‌ام که دلم را علنا برده است «آیا در تهران صدنفر مرد هست؟» در متن این یادداشت مینیمال آمده است:

-«آیا در تهران صدنفر مرد هست که هر یکی هزارتومان یعنی خرج عیاشی یک یا چند شب خود را برای زنده کردن این ملت مرده نثار نماید تا آن صرف مخارج مقدماتی چند مدرسه صحیح برای نسوان شود؟ در این صورت مخارج آتی و جزئی آن را هم دولت می‌‌تواند بپردازد و دیگران هم به‌اندازه خود حاضر به مساعدت خواهند شد. اگر در تهران صد نفر مرد پیدا بشود در سایر جاها هم به‌اندازه لزوم پیدا خواهد شد.»

کاشکی من هم مرد آن دوران بودم و با بخشیدن یکدانه هزاری سبز -خرج عیاشی شبانه- به امور نسوان اسمم در تاریخ می‌‌ماند. به نظرم روزنامه‌‌نگاران آن دوره هم کم اهل جفنگیات نبودند. یارو یا نمی‌‌دانسته هزارتومن آن سال‌‌ها چقدر پول است یا نمی‌‌دانسته یک شب عیاشی چقدر خرج دارد. مرد حسابی با هزارتومان می‌‌شد چندتا خانه خرید. آن‌هم توی «کوچه صدتومنی‌‌ها».

چهار: آقا روزنامه هم روزنامه‌‌های قدیم. حتی یعقوب هم یعقوب‌‌های قدیم. این داستان که در روزنامه ایران ما چاپ شده مرا عجیب عاشق یعقوب کرده است:

-«یکی از سرهنگان یعقوب لیث صفاری هر شب و به‌زور به خانه مردی می‌‌رفته و با دختر او می‌‌گذرانده است. پدر دختر شکایت به یعقوب می‌‌برد و لیث وعده می‌‌دهد که شخصی را برای مجازات آن سرهنگ بفرستد. قرار و مدار می‌‌گذارند و مرد موظف می‌‌شود که هرگاه سرهنگ آمد، او خود را به کنار دیوار کوشک برساند در آنجا مردی مسلح را منتظر خواهد یافت تا به همراه او به خانه‌‌اش روند و داد او بستاند. شبی از شب‌‌ها مرد به کنار دیوار کوشک می‌‌آید و سپاهی مسلحی را می‌‌بیند با سر و روی پوشیده.

باهم به خانه می‌‌روند و سپاهی، سرهنگ را با شمشیر چندپاره می‌‌کند و سپس طلب نان و آب می‌‌کند. صاحبخانه آب و نان می‌‌آورد و هنگامی که در صورت سپاهی دقت می‌‌کند می‌‌بیند که او خود یعقوب است. ‌‌یعقوب به او می‌‌گوید «از وقتی که دردت را با من در میان گذاشتی نذر کردم نه آب بنوشم و نه لب به نان بزنم، تا زمانی که داد تو بستانم.» خدایا خواهشا یک فقره یعقوب هم در هزاره سوم به من نشان بده تا داد من از کهتر و مهتر بستاند.

پنج: آقا روزنامه هم روزنامه‌‌های قدیم. یارو در یکی از شماره‌‌های آنتیک اطلاعات نوشته «مائو همیشه می‌‌گفت که باید در برابر خلق، فروتن بود. اما یک روز می‌‌رسد که پزشک معالجش می‌‌گوید «قربان حضرتعالی بیماری مقاربتی گرفته‌‌اید و باید مدتی از نسوانی که همواره دور و برتان هستند دوری کنید». صدر فروتن در پاسخ وی می‌‌گوید «مردم ما اگر از ما بیماری مقاربتی بگیرند خوشحال خواهند شد».

خدایا ببین ما چه جوانان گلدسته‌‌ای را در دهه‌‌های چهل تا شصت ایران و در راه توسعه آرمان‌‌های همین مائو از دست دادیم و آخ نگفتیم. البت که به نوشته روزنامه‌‌ اطلاعات «بنا به احصائیات دکترهای خارجی و اطبای مریض‌‌خانه‌‌های بلدیه در تهران که دویست هزار نفر نفوس دارد، تنها تا سی هزار مبتلای سفلیس هستند و نصف سکنه هم گرفتار امراض مسریه و بیماری‌‌های ناشی از فحشا.» همشهریان شریف واقعا خسته نباشید. اجداد دلاور من بیایید قلمدوش‌‌تان کنم کمی استراحت کنید. هلاک شدید.

شش: یک اطلاعات از سال 1320 پیدا کرده‌‌ام مامان. جناب مخبر از یک دلال فرش گزارش تهیه کرده که عاشق نازی است: «بنده دو پسر دارم و به جان آنها قسم می‌‌خورم که روزی که هیتلر وارد ایران شود هردوی آنها را جلوی پای هیتلر قربانی خواهم کرد». این روزنامه همچنین با چند مسلمان کاشانی مصاحبه کرده که شبانه‌‌روز پای برنامه‌‌های فارسی رادیو آلمان به مجری‌‌گری آقای شاهرخ نشسته و معتقدند که «نام اصلی رهبر آلمان «محمد هیتلر» بوده و کاملا مسلمان و از نژاد آریایی است. ما برای ورود ایشان شب و روز گریه می‌‌کنیم.» آقا شما هم خسته نباشید. اجداد دلبند من، شما هم بیایید قلمدوش‌‌تان بگیرم. خستگی در کنید. خسته شدم از خسته نشدن‌‌تان.

هفت: ……

هشت: آقا روزنامه هم روزنامه‌‌های قدیم. فکر نکنید که این بوتاکس و مانیکور پدیکور فقط متعلق به عصر شماست، من این دوتا آگهی تبلیغاتی مدلینگ و فشن درباره توالت ناخن و مش کردن مو را از روزنامه سال 1306 اطلاعات برداشته‌‌ام، بروید حالش را ببرید:
-«بشارت: در مغازه مسيو آرمناك سلماني روبه‌روي پستخانه، توالت ناخن با نهايت سليقه به قيمت مناسب انجام مي‌‌گيرد.»

-«الوان كردن مو بدون دردسر: دوايي‌ست جديد سربسته از پاريس براي ملون كردن موي سر به انواع و الوان مختلفه جهت سياه، خرمايي، بور، بلوطي كردن و براق نمودن موهاي سر و ريش. برخلاف دواهاي ديگر مثل آب‌‌اكسيژنه و غيره. بدون هيچ عارضه. به قسمي مو را طبيعي جلوه مي‌‌دهد كه براي احدي، تشخيص آن ممكن نيست. با قيمت خيلي ارزان و استعمال آن خيلي سهل و ساده و بدون زحمت است.» (سلماني موسي- لاله‌‌زار). خدا بگویم چکارت کند موسی! آرمناک! زنم از وقتی که آگهی‌‌تان را خوانده، می‌‌خواهد بیاید پیش شما توالت.

سایر اخبارکاربران ویژه - تک نگاریرا از اینجا دنبال کنید.