روزنامه هفت صبح، نادر نامدار| وفاداری به حرف و ادعا نیست. کسی که ذاتا وفادار است و وفاداری با پوست و خونش عجین شده، این خصلت را با حرف زدن و تکرار آن توی چشم این و آن فرو نمیکند. فقط هم وفاداری نیست. این قانون نانوشته درباره هر خصلت دیگری هم صدق میکند. کسی که عاشق است، با حرف و ادعا این عشق را نشان نمیدهد، کسی که صادق است و دروغ نمیگوید، هی به این و آن اصرار نمیکند که من دروغگو نیستم و…
از فوتبالیها میپرسم! تا امروز چند بار شنیده یا خواندهاید که یکی مثل فرانچسکو توتی، پائولو مالدینی، الساندرو دلپیرو، خاویر زانتی و… حرف از وفاداری و تعهد بزنند؟ چندبار دیدهاید که وفاداری عاشقانه خود به تیمهایشان را به رخ این و آن بکشند تا از خودشان در ذهن مردم تصویری اساطیری بسازند؟
اصلا چه نیازی به این حرفها دارند؟ همین که میبینیم آنها تمام عمر فوتبالیشان را در یک تیم گذراندهاند و پیشنهادهای جذاب و وسوسهکننده باشگاههای دیگر را ندیده گرفتهاند و احتمالا به آیندهای بهتر پشت پا زدهاند تا در تیمی بمانند که هم خودشان دوستش دارند و هم هوادارانشان، آنها را، یعنی اوج وفاداری و تعهد! البته که وفادار ماندن به بهترین و ثروتمندترین باشگاهها هم کار خیلی سختی نیست و نمیشود به آن افتخار کرد.
این واژهها وقتی معنا پیدا میکنند که در تیمی معمولی و ضعیف تبدیل به فوقستاره بشوی و به پیشنهادهای بهتر جواب رد بدهی، حتی اگر مطمئن باشی که با ماندن در تیم ضعیف و متوسط خودت، فرصت پیشرفت را از خودت میگیری.خیلی وقت است که در ایران خودمان، از اینجور نمونهها نداریم. نسلشان منقرض شده انگار. البته که وقتی به سرنوشت غمانگیز یکی مثل مجتبی محرمی نگاه میکنی، حتی به مهدی هاشمینسب حق میدهی که قید وفاداری را بزند.
واقعا وقتی محرمی با پشت پا زدن به پیشنهادهایی که همان موقع میتوانست زندگیاش را زیر و رو کند، امروز بهجایی رسیده که روی ویلچر مینشیند و خانهاش اجارهای است، دیگر وفاداری و تعهد چه معنایی دارد؟ این را گفتیم که بدانید رفتار برخی از بازیکنان و مربیان را در فصل نقل و انتقالات درک میکنیم اما خب وقتی نمیخواهید و نمیتوانید وفادار بمانید و بعضیوقتها حق هم دارید، خب چه اصراری دارید که هر فصل و در هر تیم جدیدی، از خودتان تصویر یک بازیکن یا مربی متعهد و وفادار ترسیم کنید؟
جدیدترین و یکی از بدترین نمونه از این رفتارهای متناقض را جناب آقای جواد نکونام ارائه داد. او تیمش را به سختی و البته در آسانترین بازی مرحله یکهشتم نهایی آسیا هدایت کرد و بعد از بردن یک تیم دسته دومی عربستانی، درست 3 روز قبل از بازی با الهلال استعفا داد و تیمش را رها کرد و از قطر به تهران آمد. همین جناب، در این یک سال اخیر، بارها وقتی صحبت از حضورش در تیمملی شده، حرف از تعهد کاری و اخلاقی به فولاد زده بود اما حالا ظاهرا برنامههایش را به فدراسیون هم ارائه داده است!
از مورد امیر قلعهنویی هم نمیتوانم بگذرم. او البته در دوران بازی در استقلال، این تیم را حتی در دسته سوم هم رها نکرد اما مصاحبهای نیست که او در آن منت این ماجرا را بر سر هواداران استقلال نگذارد. ولی ماجرای تعهد و وفاداری او در دوران مربیگری خیلی عجیبتر و بامزهتر است.
او یکبار لیست خرید را برای فصل بعد به مدیران باشگاه تراکتور داد و دو سه روز بعد سر از استقلال درآورد! یکبار هم وسط مذاکره با ذوبآهن برای تمدید، خبر رسید که هدایت سپاهان را قبول کرده است. جالب است که او در خیلی از این موارد حرف از معامله با خدا زده است و شما هم مدیونید اگر فکر کنید یک درصد بحث مسائل مالی در میان بوده است! فقط نمیدانیم چرا همیشه یک طرف این معاملهها با خدا، پای باشگاههای پولدار صنعتی در میان است!
قلعهنویی چند روز پیش، از برنامه دادن برای هدایت تیم ملی انصراف داد. اصلا فکر نکنید که ماجرا به تعهد و وفاداری مربوط است. امیرخان قبلا در سپاهان هر کاری کردند تا مدیران باشگاه رضایت بدهند که ایشان سرمربی تیمملی بشوند که خب رضایتی در کار نبود. اینبار هم اگر انصراف دادند، دلیلش نه تعهد کاری و اخلاقی به گلگهر، بلکه شرایط موجود بود، یعنی نمایشی بودن ماجرا از طرف فدراسیون!
دوستان! بازیکنان! مربیان! بهخدا تندتند تیم عوض کردن هیچ ایرادی ندارد. اصلا هم به معنی بیتعصب بودن، بیوفایی و تعهد نداشتن نیست. اما اینکه هی رنگ عوض کنید و از این تیم به آن تیم و از این شهر به آن شهر بروید و در عین حال هی از تعهد و تعصب و وفاداری نداشتهتان دم بزنید، حال بههمزن است! کارتان را بکنید و پولتان را دربیاورید، البته بدون ادا و اطوار!

