روزنامه هفت صبح، فریدون صدیقی| چگونه باید وزن کرد مهر شما را در حق کودکی که دستش در دست مادری گیر کرده است که بهجز خدا هیچکس را ندارد! احتمالا شما در این لحظه کیسهای نايلكس حاوی دو بسته سبزی پلوی پاککرده را از مادر میگیرید و دستمزدش را با چاشنی مساعدت و همراهی به او میدهید و او با تبسمی نرم دستش را دراز میکند تا بگوید؛ ممنونم قابل شما را ندارد!
چطور میشود وزن کرد مهر شما را وقتی که بستنی چوبی را با احترام به دست دخترک میدهید تا تابستان در دهانش بهار شود، او كه يكی از دو فرزند مادر سیوچند ساله سرپرست خانوار است دخترانی با دو نام معطر؛ ریحانه و پونه و هر بار یکی از آنان همراه مادر میآید با چهرههایی خجول و کموبیش محزون. تا شاهد كسبوكار مادر سبزیفروش باشند!
راست گفتهاند اراده راه را کوتاه میکند و عمل، رسیدن به هدف را مقدور میسازد. چند سالی میشود کنار سوپرمارکتی محله، بانویی میانسال ساعاتی از روز را بساطی کوچک بهاندازه چهارقد گلنسا خانم پهن میکند با خردوریزهایی مثل جوراب، مثل دستمال گردگیری. مثل سنجاق قفلی و من هرازگاهی دستمالی و یا چند دسته سنجاق قفلی میخرم تا مثلاً سهمی در گذران روزگار سرپرست خانواری داشته باشم که میداند بچهها را میتوان گول زد اما شکمشان را نه.
راست این است این خرید ناچیز بیش از آنکه احتمالاً او را خوشحال کند مرا خرسند میسازد مگر نگفتهاند هیچ اتفاقی، برای هیچ، اتفاق نمیافتد. پس من در راه بازگشت تیپا میزنم به خردهريگی در پیادهرو، پس حال دلم را میپرسم که آرام و رام است. چه خوب! و راستی چه خوب که شما هم میدانید با اندکی حمیت میتوان ساعاتی از روز و یا هفته را، وقف مهربانی کرد. مثل روز که تا شب، حال جهان را روشن میکند. مثل شب که تا دم صبح ماهرخ میشود تا شبنم، گلرخ شمعدانی پای پلهها شود، گرچه همه ما میدانيم بهبود وضع بانوان سرپرست خانوار در گرو طرح و برنامه دولت و ارگانهای مسئول است.
راست اين است سالهای بسیار دورتر از امسال هم، زنان سرپرست خانوار کم نبودند. در روزگاری که بیشتر بیماریها، عمر را کوتاه میکرد پس مادران و دخترانی ناگهان پیر میشدند پای بزرگ کردن بچههایی که خواسته و یا نخواسته بر دل و دست آنان مانده بود. مادران و یا دخترانی که باورشان این بود؛ والاترین افتخار، ایثار است و ایثارگرترین زن کسی است که بهخاطر بقیه از خود میگذرد.
حتی از عاشق شدن و دل بستن به فرهادی که میتوانست پسر عمو و یا پسر همسایه باشد مثل گلرخ كه وقتی مادرش سر زا رفت او 11 سال داشت، عملاً کدبانوی خانهای با یک خواهر نوزاد و دو برادر کوچک و بزرگ شد. سه سال بعد پدرش ناگهان سر سفره شام چشمهایش را برای همیشه بست تا جفای روزگار کامل شود و تا گلرخ برای همیشه سرپرست خانوار بماند و با کرایه مختصر مغازه پدری، زخمهای زندگی را درمان کند.
گرچه میدانست آثار زخم باقی میماند.آیا هر کسی بهاندازه دلش پیر میشود؟ اگر اینگونه است گلرخ جوانترین و مهربانترین قلب دنیا را داشت. مثل چلچلهای که بال پروازش تا دورترین آسمان است. مثل درختی که همیشه سایه و یا سیب است.
پرستوها در پروازند
چرخزنان از اوج زیر میآیند
بانویی در راه خانه میگذرد
نگاهم بدرقهاش میکند
تا ناپدید میشود از چشم
حالا و امروز و در این سالها و ماهها زنان سرپرست خانوار چه بسيارند و با مینیاتوری از گرفتاریها روبهرو هستند که اولین آن تامين نان و پنیر است! خانم ميم.صاد میگوید؛ بزرگترین مشكل زندگی، شکم است پس باید تا ته دنیا با آن جنگید در روزگاری که سال برای بیشتر زنان سرپرست خانوار دو فصل زمستان و پاييز بیشتر ندارد آنهم در اين ايام كه بهای شير و ماست و پنير و البته گوشت سر بهفلك میزند! کجاست بهار حتی دریغ از تابستانی که روزهایش شربت آلبالو یا بستنی نانی باشد؟!
روزنامهنگاری آمار میدهد كه از بيستوچهار میلیون سرپرست خانوار در کشور، سرپرستی سه ميليون خانوار بهعهده زنان است، از این جمع 71درصد با فوت همسر، 7/13درصد به دلیل زندانی یا ترک شوهر، 10درصد به دلیل طلاق و 5 درصد بهخاطر تجرد، خودسرپرست هستند. یکی از این زنان كه میراث بر سرپرستی سه کودک است میگوید؛ پیکار ما ابدی است تا به بچهها بگوییم زندگی زیباست.
چنان چون گلدانی پشت پنجره صبح! و من به او میگویم چون خواب رفتن کودکی در ایستگاه مترو بر شانه مادری که بادبزن حصیری به مسافران تابستان میفروشد و یا مثل بانویی خودسرپرست که همه تنهاییاش را بعد از پايان كار اداری به آپارتمانی حداقلی به جهانی از فیلم، کتاب، موسیقی و شبکههای ارتباطی میسپارد!بیرون، شب، مهتابروست و کسی در دوردستها شعر مینویسد؛
پرستوها در پروازند
زیر و بم دارد صدایشان
بانویی در راه خانه میگذرد
نگاهم بدرقهاش میکند
تا ناپدید شود
قلبم از اندوه میبارد
*ترانههای فولکوریک چینی با ترجمه عباس صفاری

