روزنامه هفت صبح، آرش خوشخو | آخرین اتفاق سیاسی سال 1353 معاهده الجزایر بود. پس از 5 سال اختلافات مرزی فرسودهکننده، وقتی در اسفند 1353 محمدرضا برای اجلاس اوپک در الجزایر بود با وساطت هواری بومدین ملاقاتی با صدام حسین انجام میدهد که آن سالها معاون رئیسجمهور عراق بود. از دلایل این اتفاق به اصرار لئونید برژنف رهبر شوروی اشاره میکنند که بومدین را راضی به این وساطت ساخته بود و اینکه عراقیها هم به این ماجرا تمایل داشتند.
نکته عجیب این ملاقات، ناهمگون بودن دو طرف دیدار بود. یعنی محمدرضا به عنوان شاه نباید با معاون رئیسجمهور ملاقات کند. به لحاظ سطح دیپلماتیک این یک اشتباه بود. مضاف بر اینکه جمشید آموزگار (وزیر نفت) و خلعتبری (وزیر امور خارجه) هم در این سفر بودند. به هرحال مشخص نیست که چرا محمدرضا شخصا در این ملاقات حاضر شد و به جنون خود بزرگبینی صدام حسین مجال گسترش بیشتری داد. این ملاقات با دیدار وزرای امورخارجه دو کشور تکمیل شد و قرار شد با حفظ حق کشتیرانی برای دو طرف خط تالویگ عميقترین قسمت رودخانه را به عنوان خط مرزی قبول کردند.
در ایران این ماجرا به عنوان یک موفقیت مهم تلقی شد اما بسیاری این معاهده را به نفع عراق تحلیل کردند. جدا از توافق اولیه بین یک شاه و یک معاون رئیسجمهور، تحلیلگران داخلی استدلال داشتند که محاسبه خط تالویگ عمیقترین نقطه رودخانه زمانی صورت میگیرد که طرفین بهطور مساوی دارای طول ساحل مجاور هستند در حالی که ساحل خرمشهر و آبادان یک طول 170 کیلومتری از اروندرود را پوشش میدهد و ساحل بصره تنها 80کیلومتر است.
از طرفی ورودی آب اروندرود از رودخانههای ایران (کارون و بهمنشیر و دز) سه برابر بیش از رودخانههای عراقی (دجله و فرات) است و یکسری دلایل دیگر اما هرچه بود این معاهده بر 5سال خصومت پایان داد و یک آرامش نسبی بر اختلافات شدید مرزی دو کشور برقرار کرد. به این ترتیب یک نگرانی دیگر محمدرضا هم پایان پذیرفت.
با چنین چشماندازی سال 1354 با سرمستی تمام از قدرت و سلطه و پشتیبانی خارجی آغاز شد. دو متحد اصلی پهلوی یعنی آمریکا و اسرائیل در خاورمیانه کاملا دست پیش داشتند و اعراب بعد از دو شکست در جنگهای 1967 و 1973 در ضعیفترین موقعیت خود بودند و در ضمن قیمت نفت در بالاترین حد خود.
۳۰ فروردین ۱۳۵۴ روزنامهها در خبری غافلگیرکننده از کشتهشدن ۹ زندانی معروف گروههای مسلح در جریان فرار از زندان خبر دادند. اما در سالهای پس از انقلاب بود که اسناد ساواک و اعترافات تهرانی پرده از حقیقت ماجرا برداشت: وقتی در زمستان 1353، چریکهای مسلح سرهنگ زندیپور رئیس کمیته مشترک ضدخرابکاری، نیکطبع (از بازجویان کمیته مشترک)، عباسعلی شهریاری (منبع نفوذی ساواک در گروههای چپ) و نوروزی(فرمانده گارد دانشگاه صنعتی آریامهر) را ترور کردند ساواک دست به یک انتقام کور زد.
اواخر فروردین 1354 بخشی از نیروهای رده میانی ساواک در رستوران هتل آمریکا واقع در خیابان تخت جمشید جلسهای برگزار کردند. با حضور عطارپور، شعبانی (مشهور به حسینی)، فرنژاد (دکتر جوان)، ناصری (عضدی)، جلیل اصفهانی (بابک)، نادری پور(تهرانی) و ناصر نوذری (رسولی) در مورد نقشه انتقام از زندانیان دو سازمان چریکی مجاهدین و فدائیان طرحریزی شد. گفته شد که این نقشه با هماهنگی با پرویز ثابتی و سرهنگ وزیری (رئیس زندان اوین) چیده شده است.
سی فروردین،9 زندانی را از طریق جادهای که از وسط دهکده اوین میگذرد به پشت بازداشتگاه اوین بردند. در یک صف روی زمین نشستند.چشمها و دستهای آنها بسته بود و رضا عطارپور شروع به سخنرانی کرد. محتوای سخنرانی این بود که چون رفقا و همفکران شما، همکاران ما(یعنی کارمندان ساواک یا شهربانی) را در دادگاههای به اصطلاح انقلابی خود محکوم به اعدام میکنند و آنها را ترور مینمایند، ما هم در دادگاه خود، شما را که رهبران آنها هستید به اعدام محکوم کردهایم. در جریان صحبتهای عطارپور زندانیان به خصوص جزنی و ضیاءظریفی اعتراض کردند. بعد از این به وسیله یک مسلسل یوزی به سوی زندانیان شليك کردند.
روایت رسمی ساواک این گونه بود:«تعداد یازده نفر از زندانیان ضدامنیتی که از عناصر اصلی تظاهرات و اعتصابات فوق بودند در حالی که دستهای آنها از جلو بسته و در داخل اتوبوس مخصوص حامل زندانیان قرار داشتند از بازداشتگاه اوین حرکت و اتومبیل دیگری نیز با مامورین مسلح اتومبیل موصوف را اسکورت نمود. در بین راه زندانیان مورد بحث نگهبان غیرمسلح داخل اتومبیل را مضروب و سپس راننده را مجبور به توقف نموده و بدون اطلاع از اینکه اتومبیل دیگری آنها را محافظت میکند از اتومبیل پیاده و در داخل بیابان متواری میشوند.
در این هنگام مامورین محافظ که متوجه جریان شده بودند آنها را محاصره و چون افراد مذکور به اخطار و تذکرات مامورین توجهی نکردند به ناچار به سوی آنها تیراندازی و در نتیجه ۹ نفر از آنان به اسامی بیژن جزنی فرزند حسین محکوم به ۱۵ سال زندان، مشعوف کلانتری نظری فرزند جعفر محکوم به ۱۰ سال زندان، عزیز سرمدی فرزند غلام محکوم به ۱۰ سال زندان، حسن ضیاء ظریفی فرزند عیسی محکوم به زندان ابد، محمد چوپانزاده فرزند احمد محکوم به هشت سال زندان، احمد جلیل افشار فرزند مظفر محکوم به ۱۰ سال زندان، عباس سورکی فرزند بمانعلی محکوم به ۱۰ سال زندان، کاظم ذوالانوار فرزند جعفر محکوم به حبس ابد و مصطفی جوان خوشدل فرزند محمود محکوم به حبس ابد مورد اصابت گلوله مامورین واقع و ۶ نفر از آنان در محل و سه نفر دیگر در راه اعزام به بیمارستان فوت نمودند. »
در میان کشتهشدگان ذوالانوار و خوشدل از نیروهاي مجاهدین خلق بودند و بقیه از نیروهای فدایی خلق. در این میان وزن بیژن جزنی در میان کشتهشدگان بسیار بالا بود. او از چهرههای مورد علاقه عفو بینالملل و سازمانهای حقوق بشری بود و از او به عنوان یک محقق و اندیشمند یاد میشد. او از سال 46 و پس از برگزار کردن مراسمی بر مزار غلامرضا تختی در زندان بود اما ارتباط تئوریک خودش با چریکهای فدایی را حفظ کرده بود. او به هنگام مرگ 38ساله بود.

