روزنامه هفت صبح، آنالی اکبری | پرسیده بود: قشنگترین کاری که یک غریبه برایت انجام داده چی بوده؟ سه هزار کامنت از گوشه و کنار جهان ثبت شده بود. بیشترشان را خواندم و با خواندن بعضی از آنها لبخندی خودجوش روی صورتم آمد و فکر کردم گاهی غریبههایی که حتی اسمشان را هم نمیدانیم میتوانند روزمان را به طرز غافلگیرکنندهای زیبا کنند و خاطره عملشان تا سالها در ذهنمان بماند.
یک نفر نوشته بود وقتی در شهری غریب گم شده بودم، غریبهای برایم تاکسی گرفت، آدرس هتل را به راننده داد و کرایه را حساب کرد. کسی دیگر نوشته بود وقتی بچهام تازه بهدنیا آمده بود و اوضاع مالیام خراب بود و داشتم توی فروشگاه دانهدانه سکههای ته جیبم را میشمردم تا بتوانم یک بسته پوشک بخرم، بچه غریبهای به طرفم آمد، پاکتی به دستم داد و رفت. توی پاکت یک صد دلاری بود.
کسی دیگر نوشته بود: قبل از شروع همهگیری با چند نفر از دوستان به رستوران معروفی رفته و غذا و نوشیدنیهای زیادی سفارش داده بودیم و داشتیم حرف میزدیم و از ته دل میخندیدیم و خوش میگذراندیم. وقتی از پیشخدمت صورتحساب را خواستیم گفت:
یکی از مشتریها که دیده بود شما دارید چه لحظات خوشی را کنار هم میگذرانید، میزتان را حساب کرد تا خاطره این شب را برایتان ماندگار کند.یک نفر دیگر نوشته بود: وقتی تازه از اوکراین جنگزده فرار کرده و بیجا و مکان بودیم، درِ خانهاش را به روی من و خانوادهام باز کرد و به ما سرپناه داد.
کسی دیگر گفته بود: سالها پیش وقتی داشتم در دریا غرق میشدم، یک غریبه جانم را نجات داد و مرا به ساحل آورد. مدتهاست دنبالش هستم تا بتوانم عکس خانوادهام را به او نشان دهم و بگویم اگر او زندگیام را نجات نداده بود، این خانواده هرگز شکل نمیگرفت.کمک و محبت کردن به غریبهها واقعاً زیبا و بهیادماندنی است. کاش همهمان این چرخه را ادامه دهیم.

